سلام
خوب همه اینهایی که نوشتی را یک بار دیگه بخون به نظرت نمیاید شبیه ادمهایی شدی که نقش قربانی دارن؟؟؟ و همه درها به روشون بسته است؟؟؟
میدونی ریشه تمام این رسیک نکردن ها ترس ..... خودم من هم الان قدرت ریسکم امده پایین قبلا خیلی زیاد ریسک میکردم و از نتیجه اش واقعا راضی هستم زندگی همین ... مسابقه که نیست
تو همین ریسک کردن ها کلی خودت بهتر مبشناسی و شناخت بیشتری هم پیدا میکنی.....
کاش طرز فکرت و علاقه ات را میتونستی عوض کنی ادم تو کاری موفق میشه که شدیدا یهش عشق میورزه و علاقه داره نمیخواهم شعار بدهم که یک شب برو عاشق عمران شو
بگذار از خوذم بگم من ترم اخر رشته مهندسی هستم ... با عشق زیاد وارد این رشته شدم به قول تو شبها تا صبح درس و درس و....
با لیسانس وارد محیط کار شدم ان هم تو شرکت خصوصی بدون سابقه بدون پارتی و....
اول با هام قرار داد نبستن گفتن کار اموز اما باور کن 2 هفته نگذشته بود که مدیر انجا خودش پیشقدم شد برای قرار داد بستن و از کارم ایده هام و خلاقیتم خوشش امد ان زمان هم اکثر جاها سابقه کار و پروزه میخواستن و من تازه از دانشکاه امده بودم و هیچی نداشتم سر زبون هم نداشتم اینقدر محجوب و سنگین یودم که خجالت میکشیدم با مردها حرف بزنم بعضی جاها به خاطر زیاد سنگین بودنم و وشیده بودنم باهام موافقت نمیکردن هیچ جا هم دروغ نگفتم ... خیلی جاها برای مصاحبه رفتم
من با عشق و علاقه و جون دل ان روزها کار میکردم....
خوب من دخترم و خانوده ام دوست داشتن محیط دولتی و امن کار کنم
باز هم بدون پارتی و با ازمون وارد یک محیط دولتی شدم و این در واقع شروع افسردگی من شد...
هنوز جرات بیرون امدن ندارم هنوز با خودم کنار نیومدم ....
اما این بذون که اگه شرایط استخدام نداری اصلا چیزی که از دست ندادی چیزی هم به دست اوردی
هنوز سنی نداری که فکر میکنی نمیشه ریسک کرد
کاری را بکن که دوست داری یا کاری را که میکنی دوست داشته باش
اگه عاشق عمران و .... میشدی شک نکن تمام سختی هاش قبول میکردی کار اموزی میکردی و....
نمیدونم احساس میکنم ادم با پشتکاری هستی تدریس خصوصی هم می تونه برات گزینه خوبی یاشه حق التدریس خوبی میدهن علی الخصوص تو تهران و برای کنکور
برات ارزوی موفقیت دارم









علاقه مندی ها (Bookmarks)