ممنون مصباح الهدی جان مینوش جانبا مامانم حرف زدم بهش گفتم من اگر نمیگفتم نمیام الان اینجوری نمیشد گفت نه فقط تقصیره تو نیست هممون مقصر هستیم. این در گیری صبح هم سر یه موضوع دیگه بود که خواهرم عصبی شد داد زد چیز میز کوبید مامانم نتونست تحمل کنه برخورد خیلی شدید کرد. ولی بعد رفت باهاش صحبت کرد حتی ازش عذر خواهی کرد. ولی بازم حالش خوب نشد ... بابام آروم شده و از صبح رفته دنبال کارای سفر . که امشب راه بیوفته .
حالا ازون طرف خواهرم قرار بوده با هواپیما دیرتر از ما بیاد قشم چون قراره تا هشتم بره سره کار.
مامانم بهم گفت تو میخوای بمون پیش خواهرت که تنها نباشه الان حالش اینجوریه...
(خودت هم که میخواستی نیای)احتمالا حالش خوب میشه نهم میاد اونجاچون خودش میخواست بیاد که حال و هواش عوض شه . منم واسه اینکه تنها نباشم میرم پیش عمه و مامان بزرگم . عمم خواست بره جایی مسافرت باهاش برم مامانم به بابام گفت قبول کرده .
دوست عزیز زمانح سلامبله خودمم قبول دارم همه ی آدما عوض میشند و باید بهشون فرصت داد اما من یه آدمه ترسو و نا امیدی شدم احتمال میدم ممکنه یه اشتباهی کنم یعنی به خودم اطمینان ندارم واین اشتباه من باعث دعوا بشه ....
دختر بیخیال مهربون مرسی از عیدی قشنگت بعد سالی یکی به من گل داد![]()
خودم الان خیلی داغون تر از اینم که بخوام جو خوب ایجاد کنم من نخواستم دل پدرو بشکونم اگه بودید میدیدید مسافرت های که رفتم چی گذشت بهم از دعوا ها وفریادهاش وقتی رسیدم تهران اشک شوق ریختم من نمیخوام بابا م خسته شه این همه راهو رانندگی کنه که بعدش عصبی شه حالا من گذشترو فراموش کنم بگم امسال با سال ها ی قبل فرق داره بابام اخلاقش بهتر شده اما من چی من عصبی تر شدم کم تحمل شدم اصلا حوصله ی سفر طولانی رو ندارم هیچکس این رو درک نکرد حتی گفتم واسه درسم بمونم بازم کسی گوش نداد ...
با خواهرم نمیتونم صحبت کنم چون هم از من بزرگتره هم مامانم هر چی حرف بوده باهاش زده دیگه من چی بگم بهش من خودم این قشقرق رو بپا کردم حالا برم نصیحتش کنم
من با بغض و از ته دل از پدرم عذر خواهی کردم فکر کنم بخشید نمیدونم...
من نخواستم دلشو بشکنم ... اینهمه داد میزد سرم تحقیرم میکرد من حرفی زدم من هیچوقت تو روش وای نستادم اما همیشه انگار ازم نا راضیه خب دل منم میشکنه منم یه دخترم
مگه چقدر جنبه دارم فقط مرد ها غرور دارند ؟!
- - - Updated - - -
منم با اینکه آروم بودم اما دارم تبدیل میشم به یه آدمه عصبی دارم ازین جو خونه تاثیر میگیرم ای خدا هر کی منو میبینه میگه چقدرررر آرومی آدم کنارت آرامش میگیره ولی تو که نمیدونی چه آشوبیه تو زندگیم من آرومم آرومم عصبانی بشم بد منفجر میشم الان فقط دلم میخواد یه مدت تنها باشم آرامش داشته باشم خیلی خوبه خیلی حالمو خوب میکنه ...
- - - Updated - - -
تازه من نباشم جاشون هم باز تره !







با مامانم حرف زدم بهش گفتم من اگر نمیگفتم نمیام الان اینجوری نمیشد گفت نه فقط تقصیره تو نیست هممون مقصر هستیم. این در گیری صبح هم سر یه موضوع دیگه بود که خواهرم عصبی شد داد زد چیز میز کوبید مامانم نتونست تحمل کنه برخورد خیلی شدید کرد. ولی بعد رفت باهاش صحبت کرد حتی ازش عذر خواهی کرد. ولی بازم حالش خوب نشد ... بابام آروم شده و از صبح رفته دنبال کارای سفر . که امشب راه بیوفته .
خودم الان خیلی داغون تر از اینم که بخوام جو خوب ایجاد کنم من نخواستم دل پدرو بشکونم اگه بودید میدیدید مسافرت های که رفتم چی گذشت بهم از دعوا ها وفریادهاش وقتی رسیدم تهران اشک شوق ریختم من نمیخوام بابا م خسته شه این همه راهو رانندگی کنه که بعدش عصبی شه حالا من گذشترو فراموش کنم بگم امسال با سال ها ی قبل فرق داره بابام اخلاقش بهتر شده اما من چی من عصبی تر شدم کم تحمل شدم اصلا حوصله ی سفر طولانی رو ندارم هیچکس این رو درک نکرد حتی گفتم واسه درسم بمونم بازم کسی گوش نداد ... 

علاقه مندی ها (Bookmarks)