خوب باید بگم این چیزی که تو بهش میگی داشتن آرامش در واقع نداشتن دغدغه فکریه. در واقع تو این شرایط تو هیچی نداری نه زندگی نه دغدغه. اسم این چیزی که تو میگی دارندگی نیست ، ندارندگی و بیچارگیه.
مثل کسی که حس بینایی نداره و فکر کنه که چون بدیهای این دنیا رو نمیبینه پس راحتتره و آرامش بیشتری داره.
یا کسی که حس چشایی نداره بگه که خیالش راحته که مزه غذاها رو نمیدونه.
تو باید سهم خودت رو از زندگی بگیری تا تو حوزه های مختلف زندگی و حس زندگی فقیر و ندار باقی نمونی.
بارها گفتم که زندگی یعنی ساختن و آفریدن ، برو و زندگیت رو بساز ، غیر از این مطمئن باش که احساس پوچی و بیهودگی میکنی.
من هیچ آدم فرهیخته و عاقلی رو ندیدم که کسی رو از یک ازدواج صحیح منع کنه.
فقط آدمهای سطحی یا کسانی که ازدواج اشتباهی داشتن اینکار رو میکنن و جالبه که همین آدمها اگه شکست بخورن باز هم میرن دنبال ازدواج.
پول ، ثروت ، مدرک و چیزهایی از این قبیل ارزونترین و کم ارزشترین داشته های یک انسان به حساب میان.
دوست داشتن ، منتظر کسی بودن ، اضطراب پدری که منتظر تولد بچه شه و داشتن یک خانواده که بدونی فقط و منحصرا مال تو هستند با ارزشترین داشته های یک نفر به حساب میان.








علاقه مندی ها (Bookmarks)