
نوشته اصلی توسط
1234567
سلام
من بنا به تمایل آقای مدیر و فرشته مهربان دیگه قصد برگذاشتن پست در تاپیک جدید ندارم (در مورد این ماجرا حرفی ندارم و نمیخوام بحث کنم که موضوع منحرف بشه )
چون قبلا نظری در این خصوص دادم میخوام ادامه حرفامو تکمیل کنم
متاسفانه دوستان این فرد رو بی مسئولیت و منفعل و .... مینامند
خدایی نکرده شما اگر پدرتون مشکل کوچکی براش پیش میومد میتونستید انقدر که از این آقا انتظار مقابله دارید با اون مشکل مقابله کنید
شما اصلا خودتون رو جای طرف مقابل نمیگذارید
اگر جلوی چشم شما پدرتون داشت ذره ذره از بین میرفت (خدایی نکرده) و دختر خانمی مدام از شما درخواست ازدواج میکرد شما واکنش این پسر رو انجام نمیدادید؟
معلومه که این پسر وقتی دیده که با این شرایط سخت نمیتونه فعلا تمام و کمال همراه خانم باشه ازش خواسته که رابطه قطع بشه
کاری که این پسر کرده کاملا منطقی هستش
چطوری میتونه وقتی پدرش داره از بین میره با این خانم حرف از عشق و عاشقی بزنه
یا وقتی مشخص نیست که فردا پدرش زنده هست یا مرده قرار ازدواج بذاره
(لطفا یه حرف شدنی بگید که حتی نیم درصد احتمال رخدادن اون وجود داشته باشه)
البته برای شما دوستان عزیز درک این اتفاقات بسیار سخت و غیر ممکن هستش و توقع ندارم بتونید شرایط این پسر رو درک کنید چون شرایط مشابه و حتی خیلی خفیف تر از این موضوع رو تجربه نکردید وگرنه اینطور یکطرفه به قاضی نمیرفتید
خانم شین من اصلا نمیتونم شما رو درک کنم
مخصوصا وقتی که عنوان میشه دختر ها احساساتی و پسر ها سنگ دل هستند !!!!!!!!!
البته همین عنوان کردن موضوع باعث میشه که خوبیها رو فقط برای دختر ها بدونیم و اگر برای پسر هر اتفاق بدی بی افته ما توقع داشته باشیم که براحتی با اون کنار بیاد
لطفا یکم بیشتر در این خصوص توضیح بدید :
"از طرف دیگه من میترسم که اس م اسی بفرستم و بازخورد مناسبی دریافت نکنم و بیش از پیش به هم بریزم و عیدم خراب اندر خراب بشه و عزت نفسم هم خدشه دار بشه"
مگه متن اس ام استون چیه
از چه بازخوردی میترسید
چراباید عزت نفستون خدشه دار بشه
علاقه مندی ها (Bookmarks)