صبوری جان،
اول این که با پست خانم میشل خیلی موافقم 
کسی که منظورش ازدواج باشه و جدی باشه در این مورد که نمی ره یکسال بعد بیاد دو تا سوال بپرسه، باز بره یکسال دیگه بیاد.
پیش خودش فکر کرده حالا اینم مورد خوبیه ها!
از اونجا که می ره یادش می ره، دوباره دفعه بعد که می بینه با خودش می گه بهش فکر کنم یا نه؟
در همین حد!
اما گذشته از این مساله باید دید خود شما نظرتون راجع به خواستگاری و خواستگار چیه یا در واقع معیارهاتون چیه.
یه مثال می زنم امیدوارم آقای اعداد زیر هفت، دعوام نکنه.
من اگر اون پرستار خانم بودم که این آقا ازش خواستگاری کرد، الان اصلا ناراحت نبودم که خواستگارم را پروندم.
خواستگاری که وسط خیابون خواستگاری کنه که قرار نیست من همونجا بهش بگم ای وای تا حالا کجا بودی؟
اگر قصدش جدی بود و من را می خواست، با توجه به این که مادرش هم توی بخش ما بستری بود و راههای مختلفی برای مطرح کردن خواستگاریش وجود داشت،
این که بدونی خواستگاری را چطور و کجا مطرح کنی هم مهمه.
اگر این آقا هر سال یه بار می آد محل کار شما و می گه انگار صبوری هنوز مجرده، بذار ببینم قصد داره شوهر کنه، بهش فکر کنم !!!!!!! خیلی فرق داره با این که شما را برای ازدواج پسندیده باشه و نظرش جدی باشه.
یه ضرب المثل خارجکی هست که ورژن بی ادبی داره، ورژن مودبانه اش اینه
Dont get your honey where you get your money
محیط کارت را با این افکار و آدمها خراب نکن. آرامش خودت از بین می ره.
البته نوع کار شما و کارفرما بودنت و استقلالت باعث می شه آقایون در انتخاب شما تردید و ترس داشته باشند.
ولی باید کسی جلو بیاد که صبوری را با تمام این ویژگیها بپسنده و شهامت این را داشته باشه که بگه من می خوام بشم مرد زندگی صبوری.
اگر جراتش را نداره، لازم نیست تو خودت را عوض کنی، بذار اونی که جراتش را داره بیاد جلو.
اگر می خواهید برای صلح جهانی کاری انجام دهید به خانه خود بروید و به خانواده تان عشق بورزید .
مادر ترزا
علاقه مندی ها (Bookmarks)