با سلام و صلوات خدمت دوستان و جناب مصباح الهدی و سفینۀ النجاه
گفتم منم دو کلوم حرف بزنم یک وقت لال از دنیا نرم
اولا این رویه ای که پیش گرفتین خیلی خوبه که هم بلافاصله بعد از اینکه خواستگارتون میره میان اینجا حتی اگه ساعت 2.30 نصف شب هم شده جریانات رو مینویسین ، اینطوری چیزی هم از قلم نمیندازین بعد بچه هایی که میخوان راهنماییتون کنن بهتر میتونن راهنمایی کنن ،الانم این تاپیک پر شده از بوی عطر و گلاب و در و دیوارش هم اکلیلی شده
اینکه دفترچه سوالات داشتن براتون جالب بوده و نادر ، یادش اون قدیمترا که ما میرفتیم خواستگاری افتادم ، یک دفترچه داشتم ، یک طرف توش سوالات خودم رو نوشته بودم ، بعد زمانی که سوالات خودم تموم میشد ، یک سری سوال روانشناسی و هوش و اجتماعی و تاریخ مدنی اون طرف دیگه دفترجه نوشته بودم ، بعد با یک خودکار میدادم به دختر خانم میگفتم جوابهاش رو بده ، بعد مثلا یک تایم 10 دقیقه ای هم در نظر میگرفتم ، بعد زمانی که یک دقیقه مونده بود تموم بشه ، اعلام میکردم میگفتم داوطلب گرامی جهت ازدواج با من ، زمان باقیمانده شما ، یک دقیقه ،بعد از اینجا به بعدش پا میشیدم ژست این مراقبهای امتحان رو میگرفتم بالا سرش دستها قلاب کرده به پشتم ، راه میرفتم ، بعد هم سر یک دقیقه ، دفترچه رو ازش میگرفتم ، مواردی هم بود که دفترچه رو نمیدادن مجبور بودم که از زیر دستشون بکشم
بعد هم میگفتم خسته نباشین ، بعدش از این جیب دیگم ،یک کیک و ابمیوه در میاوردم بهشون میدادم
خلاصه اگه اون زمان میدونستم این حرکت دفترچه داشتن من و سوال پرسیدن چقدر برای دخترخانمها چیز نادریه ، هیچ گاه با خودم دفترچه نمیبردم که تا یک عمر حسرت زندگی با یک کروکودیل رو دلشون نمونه
تازه بعضی هاشون بعد اون داستان عکس کروکودیل به در و دیوار اتاقشون اویزون کردن
حالا اینا که چیزی نیست ، جدیدا مواردی گزارش شده ، اقا داماد ، سوالاتش رو توی تبلت یادداشت کرده بوده ، بعد وقتی دخترخانم با این صحنه مواجه شده ، چنان عنان از کف ربوده
که همونجا اصلا قبل از اینکه سوالی رد و بدل بشه ، دختر خانم برگشته به اقا پسر گفته ، ببخشید اقا این تبلت شما از اون مدلاست که به اینترنتم وصل میشه ؟ پسره هم گفته بله ، چطور؟ گفته هیچی ، میخواستم ببینم اگه ممکنه ببینید یک عاقد تو اینترنت نمیتونید پیدا کنید ما رو اینترنتی همین الان عقد کنه
کلا این شب خواستگاری اتفاقات زیادی میفته که خارج از حوصله بحثه
اما برای اینکه باز نگن این کروکردیل همش داستان تعریف میکنه و اصلا پستهاش تخصصی نیست ، یکم جدی صحبت کنیم ، قبلش یک داستانی هست خیلی جالبه ، یعنی روزی ده بار هم بخونید بازهم کمه ، در مورد ذهن و شیشه و اینطور چیزهاست، من براتون میزارم تا وقتی بخونید منم یک نفسی تازه کنم
دیوار شیشه ای ذهن
یه روز یه دانشمند یه آزمایش جالب انجام داد... اون یه اكواریم شیشه ای ساخت و اونو با یه دیوار شیشه ای دو قسمت كرد.
تو یه قسمت یه ماهی بزرگتر انداخت و در قسمت دیگه یه ماهی كوچیكتر كه غذای مورد علاقه ی ماهی بزرگه بود.
ماهی كوچیكه تنها غذای ماهی بزرگه بود و دانشمند به اون غذای دیگه ای نمی داد... او برای خوردن ماهی كوچیكه بارها و بارها به طرفش حمله می كرد، اما هر بار به یه دیوار نامرئی می خورد. همون دیوار شیشه ای كه اونو از غذای مورد علاقش جدا می كرد.
بالا خره بعد از مدتی از حمله به ماهی كوچیك منصرف شد. او باور كرده بود كه رفتن به اون طرف اكواریوم و خوردن ماهی كوچیكه كار غیر ممكنیه.
دانشمند شیشه ی وسط رو برداشت و راه ماهی بزرگه رو باز كرد اما ماهی بزرگه هرگز به سمت ماهی كوچیكه حمله نكرد. اون هرگز قدم به سمت دیگر اكواریوم نگذاشت.
میدانید چرا؟
اون دیوار شیشه ای دیگه وجود نداشت، اما ماهی بزرگه تو ذهنش یه دیوار شیشه ای ساخته بود. یه دیوار كه شكستنش از شكستن هر دیوار واقعی سخت تر بود.
اون دیوار باور خودش بود. باورش به محدودیت. باورش به وجود دیوار. باورش به ناتوانی
شما این دیوار شیشه ای را از ذهنتون بردارید. مثل این ماهی نباشید که فکر کنید این دفعه هم حتما مثل دفعات قبله! چون اگر این جوری فکر کنید حتما همین طوری هم میشه!
چون اجتمالا شما دختر مذهبی و مقیدی هستید( و اهل تفکر نه تقلید محض) ، نوشته های که توی این پست میزارم بیشتر از جنبه مذهبی داستان مینویسم..
توی دو سه تا از پستهای شما که خوندم ، اینطور میشه برداشت کرد که خانواده شما علاوه بر مذهبی بودن ، در بین اعضای اون احترام و تکریم زیادی هست ، پدر و مادر شما با توجه به اینکه شما فرزند خوب و صالحی براشون بودید ، خوشبختی شما براشون بسیار مطرحه ، و در جامعه امروز متاسفانه ثروتمند بودن از همان بدو شروع زندگی یک ملاک برای خوشبختی لحاظ میشه ، حتی شاید شاید شاید ، پدر شما که کمی در این مسائل سخت گیر هست ،اینطور باشه که بخاطر علاقه زیادی که به شما داره ، پیش خودش اینطور فکر کنه که حتی اگه کسی با اون شرایط مالی مورد نظر من برای دخترم مصباح الهدی و سفینه النجاه نیومد ، حاضر نیستم دخترم مصباح الهدی و سفینه النجاه به سختی بیفته و همین پیش خودمون زندگی کنه بهش سخت نگذره و حالا وقت داره برای ازدواج و خواستگار زیاد داره ووو (نمیدونم شاید این برداشت من درست نباشه ولی چند نکته به ذهن من میرسه که در ادامه میگم ، دوستان یک صلوات بفرستن من یک گلویی تازه کنم)
1- l,vn h,g hdl;i ,rjd alh d; ktv
ببخشید،نمیدونم توی ابش چی بود ، حواسم پرت شد، کیبوردم روی حالت انگلیسی رفت
1- مورد اول اینکه ایا پدر من و شما اون زمان که ازدواج کردن ، وضع مالیشون چطور بوده؟ چی از خودشون داشتن ؟ چقدر زن(هاشون)و بجه هاشون سختی کشیدن تا رسیدن به این نقطه ای که الان هستن.
2- کجای دین ما داریم که بخاطر شرایط معمولی مالی پسر اون رو رد کنید؟ ایا هرجایی که صحبت از انتخاب همسر شده ، چه برای دختر چه برای پسر، ملاکی غیر از دیندار بودن و ایمان داشتن طرف پررنگ شده؟ همونطور که به پسران توصیه شده در ازدواج دنبال زیبایی دختر نباشید(به دنبال به دل نشستن باشید) و به دنبال اخلاق و ایمان باشید ، و بواسطه اون ملاک ایمان چهره اون دختر در نظر همسرش زیبا میشه ، برای انتخاب شوهر هم به همین طریق هست ، شما ملاک رو بر تدین بگذارید و بخاطر اوضاع مالی متوسط کسی رو رد نکنید ،از نظر من ازدواج حکم کلیدی رو داره که مخازن روزی و نعمت مادی و معنوی بیشتر رو برای دختر و پسر باز میکنه... شما پسری رو سراغ دارید که بعد از ازدواج اوضاع مالیش بدتر از قبل ازدواجش شده باشه؟ (شرایط بی تدبیری افراد رو استثنا کنید ) به واسطه ازدواج برکت به زندگی پسر و توامان دختر وارد میشه ، کار بهتر ، درامد بهتر ، منزل ، خودرو وووو
3- از نظر من زیاد مهم نیست شرایط مالی فعلی خواستگار شما به چه شکل هست ، مهمتر از شغل و میزان دارایی های اون ، جربزه ایشون رو بررسی کنید ، احتمالا ایشون متولد 60 هستن ، ماکزیمم تا سال 85 درگیر درس و خدمت بودن ، توی این هفت سال تا سال 92 بررسی کنید ایشون چیکار کردن؟ چقدر اهل تن دادن به کار هستن؟ چقدر بیکار بودن ؟ ایا از اون مدلها بودن که تو خونه نشسته بوده یکی بیاد بهشون بگه اقای مهندس بفرمایید این میز کار شما؟ ایا از اون مدلا بوده که خودش برای خودش فرصت ایجاد میکرده یا منتظر بوده یک منجی بیاد نجاتش بده؟ اصلا شاید دو سه بار کسب و کار خودش رو راه انداخته و شکست خورده ووو از طریق این سوالات بجای اینکه به اوضاع فعلی ایشون نمره بدید به جربزه و کاری بودن ایشون نمره بدید ، یک نفر که با ثروت پدرش الان اوضاع خوبی داره شاید روزی زمینگیر بشه چون پشتش به پدرش گرمه ولی کسی که پشتکار داره بعیده زمینگیر بشه چون دستش روی زانوی خودش هست... اطلاع از اوضاع و احوال این هفت ساله شاید کار شما نباشه و یک مرد مثل پدر شما بهتر بتونه از عهده اش بربیاد.
4- ببخشید اینکه گفتید نمیدونید چطوری ردش کنید! چرا اصلا باید ردش کنید؟ ادم حس میکنه در زمینه خواستگار ، گلاب تو روتون ، روم به دیوارخیلی احساس شکم سیری دارید
![]()
همیشه دو دسته ادما هستن که وقتی حال دو دسته دیگه از ادما رو میبینن میگن ما با اونا فرق داریم
دسته اول اون کسایی که صحنه تصادف رو توی تلویزیون و جاده میببنن ، بعد فکر میکنن تصادف برای بقیه هست و اینها هر طوری رانندگی کنن اتفاقی براشون نمیفته
دسته دوم هم اون دخترهایی که میبینن اطرافشون چقدر دختر هست که سن ازدواجشون رد شده ، بعد فکر میکنن اینا با اونا فرق میکنن و همیشه فرصت و خواستکار براشون هست و این نشد یکی دیگه...
بقول جناب ستیلا که توی یک تاپیک دیدم صادقانه اعتراف کردن موضوع کمبود شوهر جدیههیچ وقت انتظار نداشته باشید همه چیز رو طرفتون باهم داشته باشه.. اومدید و یک خواستگار داشتید ، مومن و ثروتمند بود ولی از اون مدلها بود که ثروتش از پدرش بود ، پیش پدرش کار میکرد ، استقلال فکری نداشت و بله قربانگوی محض پدرش بود ... فکر میکنید زندگی با این ادم کار ساده ای هست؟ و موارد دیگه..
یادتون باشه دختر و پسر مثل میوه هستن ، اگه شرایط داشته باشه و سر موعدش ازدواج نکنه مثل میوه ای هستن که به وقتش از درخت چیده نشه و خراب و فاسد میشن.
5-در کمال احترام با پدرتون صحبت کنید ، از اعتقاداتتون و از ملاکهاتون برای ازدواج بگید ، اگه این مورد سوای بحث مالی بقیه مواردش خوب هست ، یک دو جلسه دیگه به نظر من ادامه بدید ، توی اون یک دو جلسه ، یک زمانی یک خصوصیات اخلاقی و چیزهایی توی طرفتون میبینید (مثل دفترچه) که با میلیارد میلیارد پول هم حاضر نیستید عوض کنید و یک زمان هم یک مسله خیلی کوچیک خدا به شما که نیت خدایی دارید نشون میده ، که خیلی راحت میفهمید این فرد اصلا مناسب شما نیست.
یادمون باشه بعد ازدواج قرار نیست وارد یک بهشت بشیم ، یک جایی که فقط خوشی هست و هیچ خیری از سختی نیست ... ازدواج هم مثل بقیه امتحانات خداوند هست ، شاید بعد ازدواج سختیهای زندگی هم حتی بیشتر بشه چون بزرگتر شدیم ، سختی هامون هم قراره سختتر بشه ، (برای همین خیلی از افراد متاهل از ازدواجشون مینالن چون نمیدونن قراره با ازدواج چه اتفاقی بیفته) هدف از ازدواج لذتجویی و خوشی دنیا نیست ، هدف اصلی از ازدواج رشد و تعالی هست. شاید با پول بشه اون بعد لذتجویی دنیا رو به دست اورد ، ولی بعد تعالی و رشد رو بعیده .













علاقه مندی ها (Bookmarks)