به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 95

Threaded View

  1. #11
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 28 اسفند 92 [ 20:19]
    تاریخ عضویت
    1392-9-19
    نوشته ها
    20
    امتیاز
    273
    سطح
    5
    Points: 273, Level: 5
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 27
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered250 Experience Points
    تشکرها
    8

    تشکرشده 114 در 20 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط مصباح الهدی نمایش پست ها
    سلام دوستان


    جهت اطلاع آقای منصور که من دیگه ارشدم تموم شده و پایان نامه ندارم.خدا را شکر!

    گفتم بیام تجربه جدیدم را اینجا بذارم تا اگه کسی طرز فکر من را داشت،هدایت بشه!!!


    امروز خواستگار لیسانسم که 6 سال بزرگتر بود اومد.


    قبلش اصلا رغبتی نداشتم.همش تو ذهنم این بود که دانشگاه آزادیه.لیسانسه و...


    وقتی هم اومد اول زیاد ازش خوشم نیومد.اما وقتی برایش چایی تعارف می کردم یا هر چی،رفتارش را زیر نظر گرفتم.واقعا خیلی با شخصیت و مودب بود.خیلی خیلی...


    موقعی که پدرم صحبت می کرد ،خیلی متین گوش می داد.وسط حرف پدرم اصلا نپرید.از این نظرات موجه بود.اصلا مثل اون خواستگار لیسانس دیگم بی شخصیت نبود.


    وقتی رفتم باهاش صحبت کردم،یک دفترچه از جیبش درآورد (تو کل خواستگارام فقط یکی روی کاغذ سوالاش را نوشته بود.این دومین مورد بود!)


    خلاصه فکر کنم 20 تا 30 تا سوال ازم پرسید.هر چند همه اش را هم فکر کنم از اینترنت درآورده بود!!!


    قابل توجه آقایون و خانم ها این اصلا خوب نیست که طرف را در جلسه اول مورد بمباران سوال قرار بدیم!!! من تازه فهمیدم که بعضی از خواستگارای قبلیم چه حسی داشتن بیچاره ها!!!


    مامانم به بهانه های مختلف از کنار اتاق رد می شد و یواشکی بهم اشاره می کرد که تمومش کن.فکر می کرد من دارم سوالات را می پرسم.نمی دونست یکی جلوی دخترش دراومده!!!.ولی این آقا باز هم سوال می پرسید و من هم جواب!





    البته سوالاش خوب بودها!

    خلاصه اینکه خودش گفت من به دلیل مشکلاتی نتونستم ادامه تحصیل بدم و...

    ولی اصلا با ادامه تحصیل من مشکلی نداشت و حتی دوست هم داشت.حتی با اشتغال من هم مشکلی نداشت.

    در کل آدمی بود که خیلی منطقی صحبت می کرد.اختلافاتی هم داشتیم البته.مثلا من از ایشون خیلی صبورترم.و آرامش بیشتری دارم.

    ولی از نظر شخصیتی و ... معیارهای کلی شخصیتی منو که فکر می کردم یک شخص تحصیل کرده داره؛این آقا بدون فوق لیسانس داشت! یعنی مدرک تاثیری نداشت.

    اتفاقا خیلی اهل مطالعه بود و...

    از نظر مذهبی هم مثل من بود.

    پس نظرم راجع به معیار تحصیلاتم به کل تغییر کرد.

    اینجا به هر کسی که این پست را می خونه می گم که اگر تحصیلات براتون مهمه ببینید اول چرا فکر می کنید براتون این موضوع مهمه!اگه اون دلایل را طرفتون بدون تحصیلات هم داشت،سخت نگیرید.

    ولی حالا برسیم به نتیجه!!!

    من خودم با جلسه بعد مشکلی ندارم.ولی یک مثلی هست که می گن:شاه عباس می بخشه،دربان شاه عباس نمی بخشه!!!

    الان پدر و مادرم کاملا مخالفن!!!!

    اونم دقیقا به خاطر قیافه(که برای من مشکلی نیست) و مادیات!!!

    می گن شغلش اعتباری بهش نیست،خانه مستقل نداره و ....

    من گفتم که من با قیافه مشکلی ندارم.به نظرم شغلشون هم بد نیست .بابام می گن شغلشون با تحصیلش مرتبط نیست.پیش فامیلشون کار می کنه و هزار تا بهانه دیگه....


    من گفتم اگه واقعا این مسائل براتون مهم بود ،ای کاش همون اول جوان مردم را راه نمی دادین!

    حداقل ای کاش این قدر از من تعریف نمی کردین که الان اون بنده خدا فکر می کنه چه مورد خوبی را از دست می ده و بعد ممکنه اعتماد به نفسش بیاد پایین که دخترای خوب منو نمی پسندن! (پدرم خیلی از من راضیه و این قدر تعریف می کنه که پسر بیچاره فکر می کنه دیگه از من بهتر تو این دنیا پیدا نمی شه!)

    کلا به دل پدر مادرم ننشست!!!

    و من می دونم با علاقه ای که پدرم بهم داره اگه اجازه جلسات بعد را بدم پدرم دنبال بهانه های مختلف خواهد گشت و آخرش متقاعد به جواب منفی می کند.و برای خود آقای خواستگار اصلا خوب نیست.چون من تجربه کردم.و دوست ندارم دیگه دل کسی بشکنه.

    همین الانشم براش ناراحتم که با این دلایل داره جواب رد می شنوه!


    پسر واقعا خوبی بود.و من واقعا از ته دلم دعا می کنم که همسری پیدا کنه که شایسته اش باشه.یک همسر پاک و نجیب و دقیقا مثل معیارهاش.

    هر چند تو دلم الان خیلی ناراحتم.واقعا نمی دونم کسانی که مسئول این وضعیت فعلی جامعه هستند،در اون دنیا می خوان جواب خدا را چی بدن!!!؟؟؟؟


    اما الان فهمیدم چقدر من بیشتر به دعا نیاز دارم!!!

    چون باید یکی پیدا بشه که هم معیارهای منو داشته باشه و هم همزمان معیارهای پدر محترمم را!!! یعنی همچین کسی وجود خارجی داره عایا؟ : (


    یعنی یکی که هم به دل پدرم بشینه و هم من!!!





    حالا آقایون لطفا بهم بگید،پای تلفن چه طور جواب منفی بدم که دل این آقا کمتر بشکنه؟یا اعتماد به نفسش کمتر پایین بیاد؟



    آخه پیش خودش نمی گه این همه تفاهم بود،چرا منو نپسندید؟نکنه قیافم بد بوده یا ...

    آخه چه دلیلی بگیم؟ (اصلا من نمی دونم تازگی چرا این قدر دل رحم شدم؟!!!)



    - - - Updated - - -

    راستی یادم رفت از کسانی که منو به درستی راهنمایی کردند که الزاما تحصیلات شخصیت و منطق نمیاره؛تشکر کنم!ازتون ممنونم.


    (اینو هم بگم پدرم ادعا می کنند که منظورشون این نیست که طرف مقابلم پولدار باشه.یا خانه داشته باشه.

    ولی می گن حتما باید به شغلش مطمئن بود.درامد مشخص باشد و مطمئن بود که محل زندگی مستقل هست .حداقل بتونه به طور مستقل خونه اجاره کنه)

    با سلام و صلوات خدمت دوستان و جناب مصباح الهدی و سفینۀ النجاه
    گفتم منم دو کلوم حرف بزنم یک وقت لال از دنیا نرم

    اولا این رویه ای که پیش گرفتین خیلی خوبه که هم بلافاصله بعد از اینکه خواستگارتون میره میان اینجا حتی اگه ساعت 2.30 نصف شب هم شده جریانات رو مینویسین ، اینطوری چیزی هم از قلم نمیندازین بعد بچه هایی که میخوان راهنماییتون کنن بهتر میتونن راهنمایی کنن ، الانم این تاپیک پر شده از بوی عطر و گلاب و در و دیوارش هم اکلیلی شده

    اینکه دفترچه سوالات داشتن براتون جالب بوده و نادر ، یادش اون قدیمترا که ما میرفتیم خواستگاری افتادم ، یک دفترچه داشتم ، یک طرف توش سوالات خودم رو نوشته بودم ، بعد زمانی که سوالات خودم تموم میشد ، یک سری سوال روانشناسی و هوش و اجتماعی و تاریخ مدنی اون طرف دیگه دفترجه نوشته بودم ، بعد با یک خودکار میدادم به دختر خانم میگفتم جوابهاش رو بده ، بعد مثلا یک تایم 10 دقیقه ای هم در نظر میگرفتم ، بعد زمانی که یک دقیقه مونده بود تموم بشه ، اعلام میکردم میگفتم داوطلب گرامی جهت ازدواج با من ، زمان باقیمانده شما ، یک دقیقه ، بعد از اینجا به بعدش پا میشیدم ژست این مراقبهای امتحان رو میگرفتم بالا سرش دستها قلاب کرده به پشتم ، راه میرفتم ، بعد هم سر یک دقیقه ، دفترچه رو ازش میگرفتم ، مواردی هم بود که دفترچه رو نمیدادن مجبور بودم که از زیر دستشون بکشم بعد هم میگفتم خسته نباشین ، بعدش از این جیب دیگم ،یک کیک و ابمیوه در میاوردم بهشون میدادم خلاصه اگه اون زمان میدونستم این حرکت دفترچه داشتن من و سوال پرسیدن چقدر برای دخترخانمها چیز نادریه ، هیچ گاه با خودم دفترچه نمیبردم که تا یک عمر حسرت زندگی با یک کروکودیل رو دلشون نمونه تازه بعضی هاشون بعد اون داستان عکس کروکودیل به در و دیوار اتاقشون اویزون کردن حالا اینا که چیزی نیست ، جدیدا مواردی گزارش شده ، اقا داماد ، سوالاتش رو توی تبلت یادداشت کرده بوده ، بعد وقتی دخترخانم با این صحنه مواجه شده ، چنان عنان از کف ربوده که همونجا اصلا قبل از اینکه سوالی رد و بدل بشه ، دختر خانم برگشته به اقا پسر گفته ، ببخشید اقا این تبلت شما از اون مدلاست که به اینترنتم وصل میشه ؟ پسره هم گفته بله ، چطور؟ گفته هیچی ، میخواستم ببینم اگه ممکنه ببینید یک عاقد تو اینترنت نمیتونید پیدا کنید ما رو اینترنتی همین الان عقد کنه کلا این شب خواستگاری اتفاقات زیادی میفته که خارج از حوصله بحثه



    اما برای اینکه باز نگن این کروکردیل همش داستان تعریف میکنه و اصلا پستهاش تخصصی نیست ، یکم جدی صحبت کنیم ، قبلش یک داستانی هست خیلی جالبه ، یعنی روزی ده بار هم بخونید بازهم کمه ، در مورد ذهن و شیشه و اینطور چیزهاست ، من براتون میزارم تا وقتی بخونید منم یک نفسی تازه کنم

    دیوار شیشه ای ذهن

    یه روز یه دانشمند یه آزمایش جالب انجام داد... اون یه اكواریم شیشه ای ساخت و اونو با یه دیوار شیشه ای دو قسمت كرد.
    تو یه قسمت یه ماهی بزرگتر انداخت و در قسمت دیگه یه ماهی كوچیكتر كه غذای مورد علاقه ی ماهی بزرگه بود.
    ماهی كوچیكه تنها غذای ماهی بزرگه بود و دانشمند به اون غذای دیگه ای نمی داد... او برای خوردن ماهی كوچیكه بارها و بارها به طرفش حمله می كرد، اما هر بار به یه دیوار نامرئی می خورد. همون دیوار شیشه ای كه اونو از غذای مورد علاقش جدا می كرد.
    بالا خره بعد از مدتی از حمله به ماهی كوچیك منصرف شد. او باور كرده بود كه رفتن به اون طرف اكواریوم و خوردن ماهی كوچیكه كار غیر ممكنیه.
    دانشمند شیشه ی وسط رو برداشت و راه ماهی بزرگه رو باز كرد اما ماهی بزرگه هرگز به سمت ماهی كوچیكه حمله نكرد. اون هرگز قدم به سمت دیگر اكواریوم نگذاشت.
    میدانید چرا؟
    اون دیوار شیشه ای دیگه وجود نداشت، اما ماهی بزرگه تو ذهنش یه دیوار شیشه ای ساخته بود. یه دیوار كه شكستنش از شكستن هر دیوار واقعی سخت تر بود.
    اون دیوار باور خودش بود. باورش به محدودیت. باورش به وجود دیوار. باورش به ناتوانی


    شما این دیوار شیشه ای را از ذهنتون بردارید. مثل این ماهی نباشید که فکر کنید این دفعه هم حتما مثل دفعات قبله! چون اگر این جوری فکر کنید حتما همین طوری هم میشه!


    چون اجتمالا شما دختر مذهبی و مقیدی هستید( و اهل تفکر نه تقلید محض) ، نوشته های که توی این پست میزارم بیشتر از جنبه مذهبی داستان مینویسم..

    توی دو سه تا از پستهای شما که خوندم ، اینطور میشه برداشت کرد که خانواده شما علاوه بر مذهبی بودن ، در بین اعضای اون احترام و تکریم زیادی هست ، پدر و مادر شما با توجه به اینکه شما فرزند خوب و صالحی براشون بودید ، خوشبختی شما براشون بسیار مطرحه ، و در جامعه امروز متاسفانه ثروتمند بودن از همان بدو شروع زندگی یک ملاک برای خوشبختی لحاظ میشه ، حتی شاید شاید شاید ، پدر شما که کمی در این مسائل سخت گیر هست ،اینطور باشه که بخاطر علاقه زیادی که به شما داره ، پیش خودش اینطور فکر کنه که حتی اگه کسی با اون شرایط مالی مورد نظر من برای دخترم مصباح الهدی و سفینه النجاه نیومد ، حاضر نیستم دخترم مصباح الهدی و سفینه النجاه به سختی بیفته و همین پیش خودمون زندگی کنه بهش سخت نگذره و حالا وقت داره برای ازدواج و خواستگار زیاد داره ووو (نمیدونم شاید این برداشت من درست نباشه ولی چند نکته به ذهن من میرسه که در ادامه میگم ، دوستان یک صلوات بفرستن من یک گلویی تازه کنم )

    1- l,vn h,g hdl;i ,rjd alh d; ktv

    ببخشید،نمیدونم توی ابش چی بود ، حواسم پرت شد، کیبوردم روی حالت انگلیسی رفت

    1- مورد اول اینکه ایا پدر من و شما اون زمان که ازدواج کردن ، وضع مالیشون چطور بوده؟ چی از خودشون داشتن ؟ چقدر زن(هاشون) و بجه هاشون سختی کشیدن تا رسیدن به این نقطه ای که الان هستن.

    2- کجای دین ما داریم که بخاطر شرایط معمولی مالی پسر اون رو رد کنید؟ ایا هرجایی که صحبت از انتخاب همسر شده ، چه برای دختر چه برای پسر، ملاکی غیر از دیندار بودن و ایمان داشتن طرف پررنگ شده؟ همونطور که به پسران توصیه شده در ازدواج دنبال زیبایی دختر نباشید(به دنبال به دل نشستن باشید) و به دنبال اخلاق و ایمان باشید ، و بواسطه اون ملاک ایمان چهره اون دختر در نظر همسرش زیبا میشه ، برای انتخاب شوهر هم به همین طریق هست ، شما ملاک رو بر تدین بگذارید و بخاطر اوضاع مالی متوسط کسی رو رد نکنید ،از نظر من ازدواج حکم کلیدی رو داره که مخازن روزی و نعمت مادی و معنوی بیشتر رو برای دختر و پسر باز میکنه... شما پسری رو سراغ دارید که بعد از ازدواج اوضاع مالیش بدتر از قبل ازدواجش شده باشه؟ (شرایط بی تدبیری افراد رو استثنا کنید ) به واسطه ازدواج برکت به زندگی پسر و توامان دختر وارد میشه ، کار بهتر ، درامد بهتر ، منزل ، خودرو وووو

    3- از نظر من زیاد مهم نیست شرایط مالی فعلی خواستگار شما به چه شکل هست ، مهمتر از شغل و میزان دارایی های اون ، جربزه ایشون رو بررسی کنید ، احتمالا ایشون متولد 60 هستن ، ماکزیمم تا سال 85 درگیر درس و خدمت بودن ، توی این هفت سال تا سال 92 بررسی کنید ایشون چیکار کردن؟ چقدر اهل تن دادن به کار هستن؟ چقدر بیکار بودن ؟ ایا از اون مدلها بودن که تو خونه نشسته بوده یکی بیاد بهشون بگه اقای مهندس بفرمایید این میز کار شما؟ ایا از اون مدلا بوده که خودش برای خودش فرصت ایجاد میکرده یا منتظر بوده یک منجی بیاد نجاتش بده؟ اصلا شاید دو سه بار کسب و کار خودش رو راه انداخته و شکست خورده ووو از طریق این سوالات بجای اینکه به اوضاع فعلی ایشون نمره بدید به جربزه و کاری بودن ایشون نمره بدید ، یک نفر که با ثروت پدرش الان اوضاع خوبی داره شاید روزی زمینگیر بشه چون پشتش به پدرش گرمه ولی کسی که پشتکار داره بعیده زمینگیر بشه چون دستش روی زانوی خودش هست... اطلاع از اوضاع و احوال این هفت ساله شاید کار شما نباشه و یک مرد مثل پدر شما بهتر بتونه از عهده اش بربیاد.

    4- ببخشید اینکه گفتید نمیدونید چطوری ردش کنید! چرا اصلا باید ردش کنید؟ ادم حس میکنه در زمینه خواستگار ، گلاب تو روتون ، روم به دیوار خیلی احساس شکم سیری دارید
    همیشه دو دسته ادما هستن که وقتی حال دو دسته دیگه از ادما رو میبینن میگن ما با اونا فرق داریم
    دسته اول اون کسایی که صحنه تصادف رو توی تلویزیون و جاده میببنن ، بعد فکر میکنن تصادف برای بقیه هست و اینها هر طوری رانندگی کنن اتفاقی براشون نمیفته
    دسته دوم هم اون دخترهایی که میبینن اطرافشون چقدر دختر هست که سن ازدواجشون رد شده ، بعد فکر میکنن اینا با اونا فرق میکنن و همیشه فرصت و خواستکار براشون هست و این نشد یکی دیگه...
    بقول جناب ستیلا که توی یک تاپیک دیدم صادقانه اعتراف کردن موضوع کمبود شوهر جدیه هیچ وقت انتظار نداشته باشید همه چیز رو طرفتون باهم داشته باشه.. اومدید و یک خواستگار داشتید ، مومن و ثروتمند بود ولی از اون مدلها بود که ثروتش از پدرش بود ، پیش پدرش کار میکرد ، استقلال فکری نداشت و بله قربانگوی محض پدرش بود ... فکر میکنید زندگی با این ادم کار ساده ای هست؟ و موارد دیگه..

    یادتون باشه دختر و پسر مثل میوه هستن ، اگه شرایط داشته باشه و سر موعدش ازدواج نکنه مثل میوه ای هستن که به وقتش از درخت چیده نشه و خراب و فاسد میشن.


    5-در کمال احترام با پدرتون صحبت کنید ، از اعتقاداتتون و از ملاکهاتون برای ازدواج بگید ، اگه این مورد سوای بحث مالی بقیه مواردش خوب هست ، یک دو جلسه دیگه به نظر من ادامه بدید ، توی اون یک دو جلسه ، یک زمانی یک خصوصیات اخلاقی و چیزهایی توی طرفتون میبینید (مثل دفترچه) که با میلیارد میلیارد پول هم حاضر نیستید عوض کنید و یک زمان هم یک مسله خیلی کوچیک خدا به شما که نیت خدایی دارید نشون میده ، که خیلی راحت میفهمید این فرد اصلا مناسب شما نیست.

    یادمون باشه بعد ازدواج قرار نیست وارد یک بهشت بشیم ، یک جایی که فقط خوشی هست و هیچ خیری از سختی نیست ... ازدواج هم مثل بقیه امتحانات خداوند هست ، شاید بعد ازدواج سختیهای زندگی هم حتی بیشتر بشه چون بزرگتر شدیم ، سختی هامون هم قراره سختتر بشه ، (برای همین خیلی از افراد متاهل از ازدواجشون مینالن چون نمیدونن قراره با ازدواج چه اتفاقی بیفته) هدف از ازدواج لذتجویی و خوشی دنیا نیست ، هدف اصلی از ازدواج رشد و تعالی هست. شاید با پول بشه اون بعد لذتجویی دنیا رو به دست اورد ، ولی بعد تعالی و رشد رو بعیده .
    ویرایش توسط کروکودیل : شنبه 17 اسفند 92 در ساعت 14:56

  2. 10 کاربر از پست مفید کروکودیل تشکرکرده اند .

    1234567 (شنبه 17 اسفند 92), abi.bikaran (شنبه 17 اسفند 92), khaleghezey (شنبه 17 اسفند 92), mohammad6599 (یکشنبه 18 اسفند 92), sara 65 (جمعه 01 فروردین 93), shabnam z (شنبه 17 اسفند 92), toojih (شنبه 17 اسفند 92), فرهنگ 27 (شنبه 17 اسفند 92), مصباح الهدی (شنبه 17 اسفند 92), ستیلا (شنبه 17 اسفند 92)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: چهارشنبه 05 آذر 93, 11:34
  2. کبوتر با کبوتر، باز با باز
    توسط lord.hamed در انجمن سایر مقالات ازدواج
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: یکشنبه 18 فروردین 92, 16:06
  3. دارم کوتاه میام؟
    توسط ch_1383615 در انجمن طـــــــــــرح مشکلات ازدواج: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 7
    آخرين نوشته: شنبه 21 آبان 90, 21:05
  4. کبوتر با کبوتر، باز با باز
    توسط lord.hamed در انجمن مقالات و مطالب آموزشی در مورد ازدواج
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: یکشنبه 01 آبان 90, 00:28
  5. مهربون بیا تو عیدی بگیر و عیدی بده
    توسط estar7 در انجمن معارف و مناسبت ها
    پاسخ ها: 7
    آخرين نوشته: دوشنبه 03 فروردین 88, 11:29

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 02:52 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.