خدا وکیلی دمت گرم از دلگرمیتون

یک اعتراف کنم اوایل دوستیمون قبل اینکه بهش قول صد در صد بدم شک کرد که با کسی دیگه هم هستم ازم پرسید گفتم آره بعد خیلی ناراحت شد ولی از دوستاشتنش کم نشد و بلکه بیشتر شد
و توجیح من این بود من هنوز به تو قولی ندادم ولی از زمانی که بهش قول دادم دیگه خودش هم اطمینان پیدا کرد که من با کسی نیستم و واقعا نیستم
و از این ترسیدم که در اینده بهم شک داشته باشه و اطمینان نداشته باشه
اونم گفت چون الان از هم دوریم و من ترس از دست دادنت رو داره اینطوری بهت گیر میدم و شک دارم ولی وقتی با هم ازدواج کنیم همش با همیم و اون ترس هم ندارم و قول میدم از شک بهت نداشته باشم



با این جمله موافقم سی سالگی خیلی انتخاب برام سخت تر میشه به دو دلیل
سخت گیر تر میشم و فکر میکنم بهتری هم هست
چون تو این مدت تا اون سن با دخترای دیگه قطعا میرم و تنوع طلبیم بیشتر میشه

اون عاشق صبوری و مقاوم بودن منه در مقابل بعضی اوقات قاطی کردناش که با ارامش و گذشت باهاش برخورد میکنم چون میدونم از روی احساسات و دوست داشتنه قاطی کردن هاش

حتی بهم میگفت اوایل که دیپلم داره بعد دید واقعا می خوام بیام خواستگاری گفت 20 واحد دارم که دیپلم بگیرم فعلا درس رو ول کردم ولی گفت قول میدم اگر تو بخوای دانشگاه هم برم موند توش که با خونسردی گفتم مهم نیست
فوقش دیپلم بگیر نمیخواد ادامه بدی و بین خودمون همیشه میمونه


باورتون نمیشه اینقدر قاطی کردم از دودلی رفتم نماز خون شدم بعد از فاصله دو ساله از نماز و استخاره گرفتم خوب در آمد


میعارهای همسر آینده ام

تیپ و قیافه و هیکل ** از یک تا پنج *** 4

خوش اخلاقی ، اجتماعی خونگرم **** 4

خانواده زیاد اطلاع ندارم ولی چیزی که میدونم تو سبک خانواده خودم هستن

وفاداری ، مهربونی ، دوسم داشته باشه **** 5

سازگاری ، کم توقعی *******5



بعد خواستگاری برم مشاوره خانواده درسته ؟؟؟؟
برم چی بگم به مشاوره؟