به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 4 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 52
  1. #31
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 15 اردیبهشت 94 [ 11:20]
    تاریخ عضویت
    1391-8-27
    نوشته ها
    199
    امتیاز
    3,582
    سطح
    37
    Points: 3,582, Level: 37
    Level completed: 55%, Points required for next Level: 68
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    5

    تشکرشده 94 در 53 پست

    Rep Power
    33
    Array
    آنی تا یک سلام ممنونم که به تاپیک من جواب میدی
    من و همسرم پیش روانپزشک و روانشناس هم رفتیم قرص هم میخورد ولی ادامه ندادیم چون سختمون بود از شهر مون به تهران بریم و برگردیم به خاطر همین دیگه نرفتیم

    متاسفانه همسرم زود بهم میریزه عاشق .....؟؟؟؟؟؟ همسر من جز من کسی نداره تنها دلخوشی و امیدش توی زندگی من هستم ....شاید یک پدرو برادر داشته باشه ولی خیلی با اونا رابط گرم نداره البته هر سه شون همینطور هستن باهم خیلی رابط گرم ندارن هر کسی سرش توی لاک خودشه ...خیلی با هم حرف نمیزن ..... همسرم من میخواد خودرای باشه هر چیزی که میخواد انجام بد اگر نشه به همیریزه ....
    مثلا الان میگه بریم تهران خرید میگم باشه میگه دو روز بریم شب خونه فامیل بمونیم من موافق نیستم چون فامیلی که میگه اصلا خونه ما نیامده چه لزومی داره بریم وقتی میتونیم یک روزه خرید کنیم ...... فکر میکنی چه میکنه ساکت میشه میره توی خودش ...... میگه نمیدونم بارونی چرم قرمز بگیریم بپوش یا یک رنگ خوب میگم من زیاد اهل اینجور قرتی بازی ها نیستم ..... دوست ندارم رنگهای جیغ بپوشم میگه مگه تو چیت کمتر از بقیه است میگم من دوست دارم به نسبت موقعیتی که دارم لباس بپوشم نه چیز دیگه ..... بعد ناراحت میشه ..... بد میگم

  2. #32
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 28 اسفند 92 [ 21:13]
    تاریخ عضویت
    1392-10-16
    نوشته ها
    25
    امتیاز
    224
    سطح
    4
    Points: 224, Level: 4
    Level completed: 48%, Points required for next Level: 26
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class31 days registered100 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 28 در 14 پست

    Rep Power
    0
    Array
    تنهایی عزیزم همه پستها رو خوندم . چیزی ک نظرمو جلب کرد عکس العمل همسرت به کارهای مثبتته . ببین شما باش همدلی می کنین آروم میشه . یا قربون صدقش می رین اون خوشش میاد و می خنده . جای امیدواری هست ک اون حداقل مثلا در برابر محبتت بد دهنی نمی کنه . این یعنی داره بهت می گه بیشترش کن . محبتتو . همدلیتو . عشق و علاقتو بیشتر نشون بده. بنظرم اگه می خوای روابطتون هروز بهتر بشه باید قبل از اینکه همسرت رو اصلاح کنی توانایی های خودتو تقویت کنی . من کسی رو می شناسم ک حتی در برابر محبتش شوهرش بهش ناسزا می گفت . اوم از نوع بدجورش . خیلی خوبه ک همسرت در برابر کارای مثبت تو آروم میشه . اصلا شاید همه اینکارو می کنه تا محبت و توجه تو رو جلب کنه . متاسفانه ما خانوما وقتی شاغل می شیم اون قدر ک ب شغلمون بها می دیمو بهش وابسته میشیم خودمو درگیر زندگی شخصیمون نمی کنیم . پیش خودمون می گیم خب شوهرم وظیفشه منو درک کنه ؟ منم دارم برای رفاه زندگیمون تلاش می کنم . تازه چون احساس استقلال می کنیم ب خودمون اجازه می دیم با مرد زندگیمون هر جور ک دلمون می خواد حرف بزنیم.منم شاغلم.مشکلات خاص خودمو داشتم و دارم ولی هیچ وقت مردانگی شوهرمو زیر سوال نبردم.ولی ببین دختر خوب بنظرم مشکل شما راحت حل میشه . همسرت پریشونه و این ممکنه ب این دلیل باشه ک شما رو کنار خودش اونجور ک باید احساش نمی کنه .بله بیشتر وقتت با همسرت می گذره.اما چقدر ازین وقت رو برای بهبود رابطتون خرج می کنی . ادمای وسواس اغلب ادمای شکننده ای هستن . مراقب حرفات باش.هیچ چیز برای مردا بالاتر از غرورشون نیست . غرورشو خدشه دار نکن . نگو خودت عرضه نداری . تو با این حرف مردانگیشو می بری زیر سوال . جلسات مشاورتو بیشتر کن . اصلا ی هفته ای مرخصی بگیر در بست در اختیار زندگیتو همسرت باش. ببین تاثیر داره روی رابطتون ؟ عکس العملش چیه ؟ اروم میشه ؟ منم ب خاطر شغلم نتونستم کنار همسرم باشم و ضربشو خوردم ولی من دارم دوباره تلاش می کنم. تو هم تلاشتو بکن . مطمئن باش اونقدر ک همسرت می تونه بهت آرامش بده کارت نمی تونه . تازه بیشتر عصبیت می کنه . هیچ چیز مثله آغوش گرم همسرت نمی تونه تاکید می کنم نمی تونه ب خودتو زندگیت آرامش بده . برای هسرت تلاش کن تا نتیجشو ببینی . البته اینم بگم باید یکم سخت بشی . زود نشکن . محکم باش.خانمی ک شاغله می تونه با مشکلات کارش مردونه مواجه بشه ولی نمی تونه در برابر مشکلات زندگیش مثله ی مرد مقاوم باشه ؟؟؟؟؟؟ فکراتو بکن


    موفق باشی عزیزم

  3. کاربر روبرو از پست مفید عشق نوجوانی تشکرکرده است .

    ammin (دوشنبه 12 اسفند 92)

  4. #33
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 15 اردیبهشت 94 [ 11:20]
    تاریخ عضویت
    1391-8-27
    نوشته ها
    199
    امتیاز
    3,582
    سطح
    37
    Points: 3,582, Level: 37
    Level completed: 55%, Points required for next Level: 68
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    5

    تشکرشده 94 در 53 پست

    Rep Power
    33
    Array
    عشق نوجوانی ممنونم حرفهاتو خوب بود ممنونم

    اما من به کارم زیاد بها ندادم ساعتهای که همسرم خونه نیست من سرکارم و قبل از اون هم به خونه برمیگردم و شام و پذیرایی از همسرم همیشه انجام دادم.وووووووو همسر من خیلی کمبود محبت داشته خیلی زیاد اینو قبول دارم که باید محبتتمون زیاد کنم اما دوست ندارم همش بهش بگم این کار درسته یا نادرست .... متاسفانه همسرمن اصلا به خیلی چیزها فکر نمیکنه که خوبه یا بد ..... و آدمی که اینطور باشه واقعا قابل تحمل نیست .... سری اخر که به روانشناس مراجعه کردیم گفت همسر شما اختلال داره و باید طولانی مدت مداوا بشه ....همسر من با شرایط کاری که داره نمیتونه هر دفعه بره تهران و برگرده .....

    درضمن مثل یک خرید کردن برای من شده معضل ... اون میگه دو روزه من میگه یک روزه میشه .... اما هی بهونه میاره بعدش قهر میکنه مثل بچه ها میگه اصلا نمیخواد همین جا میخریم .. میگم باشه همین جا میخریم ..... بعد میگه نه همون تهران میریم یک روز میریم برمیگریدیم و بعد دوباره فرداش میریم ... اخه این درسته وقتی من یک روز میتونم خرید کنم چه لزومی داره همه تهرانو زیر وپا بزاریم ..... میگه همه جا بریم کیف و کفش بریم معدنش ..... مانتو و پالتو بریم معدنش..... هر چی میخواییم بگیریم بریم معدنش..... درسته این؟؟؟؟؟؟؟

  5. #34
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 28 اسفند 92 [ 21:13]
    تاریخ عضویت
    1392-10-16
    نوشته ها
    25
    امتیاز
    224
    سطح
    4
    Points: 224, Level: 4
    Level completed: 48%, Points required for next Level: 26
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class31 days registered100 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 28 در 14 پست

    Rep Power
    0
    Array
    ببین عزیزم ی نکاتی هست ک باید بهش توجه کنی :

    1 - درسته تو وقتایی ک همسرت نیست سره کاری و زودتر از اون خونه . خب وقتی هم خونه ای بهش محبت می کنی.همه اینا درست ولی ب نظر خودت رفتارت با انرزی همراهه؟ همسرت اون انرژی رو ک باید بگیره ازت می گیره ؟ اون شادابی ک بعنوان ی مرد باید توی چهره خانمش ببینه می بینه ؟ آره همه ما می تونیم روتین ی سری کارا رو روزانه انجام بدیم بدون اینکه اطرافیانمون متوجه درونمون بشن . ولی یادمون باشه همسرمون جزو اطرافیان نیست . کسی ک باهاش رابطه احساسی برقرار می کنیم میشه همدم . میشه همسر میشه شریک زندگی و خیلی چیزا و مسلما همچنین کسی خیلی زود متوجه میشه ک همدمش ، همسرم ، زن زندگیش داره نقش بازی می کنه . داره بخاطر اون خودشو سرحال و مهربون می گیره . در صورتی ک کاملا خسته ست

    2 - توی یکی از پست هات گفتی با پدرش بحث داره و چند باری تحقیرش کرده . بنظر من همسرت توی خانواده خودش اون جور ک باید جدی گرفته نشده . وقتی میگی با پدرش بحث می کنه و ب تحقیرش منجر میشه یعنی اینکه نظراتش تو خونه پدریش مهم نبوده. خب طبیعیه ی مرد اینجوری سعی می کنه توی زندگی خودش نداشته هاشو تجربه کنه . ب تو می گه این کار و بکن اون کار و نکن این درسته اون درسته . ببین اگه خانوادش از لحاظ شخصیتی بهش احترام می ذاشتن شاید اوضاع خیلی فرق می کرد . شاید میخواد خودشو ب خودش ثابت کنه . شاید می خواد ب پدرش ثابت کنه مثلاااااااااااااااااااااا ا ( شاید تو ب من گوش نمی دی یا برای تصمیمای من ارزش قائل نیستی ولی در عوض دارم برای زنم و زندگیم تصمیم می گیرم . کار ندارم ک رفتارش درسته یا غلط ) الان وقت حلاجی رفتار خانوادش نیست . بذار فکر کنه برای نظراتش اهمیت قائلی . بذار قدرت مردونگیش تقویت بشه . ی جاهایی ک خودت می دونی جوابت چیه . ازش کمک بگیر بگو تو تجربت بیشتره . بهتر می تونی کمکم کنی . اون موقع شاید یاد بگیره براش گفتن نظرش بتو نیاز ب پا فشاری و لجبازی نیست بلکه بر عکس تو خودتم مشتاقه نظراتشی .


    3 - وای دختر خوب خیلی خوبه ک همسرت دوس داره باهات بره خرید . ببین دو روز در ماه رو ب خرید با همسرت اختصاص بده . جوری ک اون می خواد . برین معدن کفش و کیف . معدن مانتو . شاید لذت می بره با تو بگرده . سرچ بکنه . مردا میدونن خانوما عاشق خرید و گشت و گذارن مگر اینکه ب دلایلی مثل کار کردن زن خلافش ثابت بشه . شاید می خواد تو رو با ی بهانه هایی از کارت ی کوچولو جدا کنه تا با اون باشی . چون می دونه تو بخاطر شغلت نمی تونه باهاش باشی. بگو باشه دو روز میریم تهران . اما دو روز هم خریدامون انجام میدیم و هم نوبت دکترمون رو می ریم .ی برنامه منظم بچین. اینجوری هم اون ب خواستش رسیده ( خریدن کردن طولانی ) هم تو ب خواستت می رسی ( مداوای همسرت )

    ببین عزیزم ن من ون هیچ کدوم از دوستای خوبمون ک برات نظر می دیم نمی تونیم جای تو باشیم یا فکر کنیم . یکم خلاقیت نشون بده . فکر کن . بالا و پایین کن . ببین چطور می تونی زندگیتو متحول کنی . در برابر همسرت مقابله نکن . سعی کن ارومش کنی . چیزی ک همسرت نداره آرامشه ( از هر لحاظ ) همسرت مثل ی بچه می مونه ک باید یادش بدی . آروم صحبت کردن رو . نق نزدن رو . حساس نبودن رو . فقط بدون زمانی می تونی اونو بسازی ک قبلش خودتو ساخته باشی و عیب هاتو کمرنگ تر کنی و اگر بتونی کلا برطرفشون کنی ک فبها . اون می خواد تو رو عصبی کنه تا توهم پا ب پاش بحث کنی . اون می خواد بحث کنی تا کار ب جایی بکشه ک اون تصمیم بگیره . تو چ اصراری داری باهاش بحث کنی . وقتی شروع می کنه ب بحث و بد دهنی فقط نگاش کن . وقتی تموم شد برو دنبال کارت . پیشه خودت بگو سنگ صبورش منم . بذار خودشو خالی کنه . تنهایی جان نمی دونم همه راهها رو امتحان . خدا کمکت می کنه .

  6. کاربر روبرو از پست مفید عشق نوجوانی تشکرکرده است .

    ammin (دوشنبه 12 اسفند 92)

  7. #35
    مدیران انجمن

    آخرین بازدید
    یکشنبه 17 خرداد 05 [ 11:17]
    تاریخ عضویت
    1392-4-02
    محل سکونت
    ایران
    نوشته ها
    2,013
    امتیاز
    37,353
    سطح
    100
    Points: 37,353, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 35.0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassSocialVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    4,467

    تشکرشده 6,549 در 1,838 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام خانم تنهایی گرامی
    برای مورد۳لطفا حتمابه سایت تنظیم خانواده یا روانشناس مربوطه مراجعه کن.اون یه عامل بنیادی در روابط زن وشوهرهست.آدرس سایت تنظیم خانواده:

    ازدواج,آموزش مسائل جنسی و زناشوئی,سلامت خانواده, پایگاه اطلاع رسانی تنظیم خانواده

    امابقیه مواردی که بهتره گفتی اول ازشماره۱۰که به نظرشما آسانترو دستیافتنی ترهست شروع کنی.

    ۱_شوهرت ازشما انتظار چه رفتارجزئی داره ومدام بهت میگه ولی تو اون رفتار رو ترک کردی؟

    ۲_تاحالا چه رفتارهایاصحبتهایی کردی تاهمسرت به فکرتامین مالی بیفته یا تغذیه ضروری منزل روتهیه کنه؟(بجای تنقلات)

  8. #36
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 15 اردیبهشت 94 [ 11:20]
    تاریخ عضویت
    1391-8-27
    نوشته ها
    199
    امتیاز
    3,582
    سطح
    37
    Points: 3,582, Level: 37
    Level completed: 55%, Points required for next Level: 68
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    5

    تشکرشده 94 در 53 پست

    Rep Power
    33
    Array

    Tard

    مثلا گفتم قسط ماشین بردم دادم الان اصلا دیگه پولی واسم نمونده .... بعد برگشته 10 تومن بهم داده میگه بیا توی جیبت باشه ... شاید اون موقع ناراحت نمیشدم میگفتم چون از نظر مالی دستش تنگه ولی الان که وضعش بد نیست پول داره به اندازه کافی....

    در مورد سوال اول منظورتون نمی فهمم

    به تهران برای خرید رفتیم یعنی روز جمعه .... از صبح که پاشد هی گفت باید دیروز میرفتیم گفتم خوب کلاس داشتی نمیشد که .... خلاصه رفتیم وقتی به مانتو فروشی رسیدیم شوهرم گفتم بهتر یک بارونی قرمز برات بخریم گفتم نه من زیاد با این رنگ ها موافق نیستم چون نمیتونم خودمو این جور خوب جلوه بدم دوست ندارم من سنگین پوشیدن بیشتر می پسندم.. گفت مگه تو چیت کمتر از بقیه است گفتم بقیه منظورت کیه اگر منظورت دخترعمو هاتن اونا تهران زندگی میکنن با گلی تنوع من در شهرستان زندگی میکنم و درست نیست این رنگو بپوشم و شرایط کاریو خانوادگی ام اجازه نمیده ... برگشته میگه می رفتی با پسر خاله چلغوزت که پاشنه کفششو میخابونه ازدواج میکردی.... اینقدر ناراحت شدم که نگو ... هیچی نارحات شدم وقتی داخل مانتو فروشی شیدیم اصلا حرف نزدم هر چی میگفت میگفتم هر چی که تو فکر میکنی در شان خانواده شماست انتخاب کن من فقط زمانی که با فاملیهای تو رفت و امد کردم می پوشم ... گفت خوب بیا هر چی میخوای .... خلاصه با هر زحمتی بود یک چیزی انتخاب کردیم

    خلاصه تا اخر شب کلی خسته و عصبی شده بود نزدیک ماشین امدیم ... وقتی در ماشینو باز کرد یک قوطی آبمیوه بود پرت کرد سمت صندلی ... گفتم چرا اینکارو میکنی خوب .. منم عصبانی شدم پرت کردم بیرون ... بعد سوار شد گفت برو بردار گفتم وقتی پرت میکنی سمت صندلی من یعنی نمیخوایش دیگه .... بعد اون الان گرم هم شده تو که نمیخوری بزار بره بیرون .. بعد بلند گفت برو بردار .... گفتم نمیخواد ولش کن .. بعد دوباره تکرار کرد وقتی رفتم بردار ماشینو روشن کرد و رفت

    - - - Updated - - -

    خلاصه من که نه پولی نه موبایلی داشتم همونجا نشستم گریه کردم .... تا نیم ساعتی شد .... بعد دوتا مامور امدن گفتم چرا اینجا تنها نشستی گفتم همسرم عصبانی شد گذاشت رفت گفتن چرا اعصبانیش کردی گفتم شما از کجا میدونید که من عصبیش کردم .. بعد اوناج گفتن یکم دیگه بمون اگر نیامد برو داخل صحن حرم امام بمون گفتم باشه خلاصه ساعت 11.30 رفته بود ساعت 2 برگشت اینو یادم رفت بگم رفتم سمتی که رفته بود دوتا پراید اومدن مزاحمم شدن کلی دویدم تا ببینمش بازم ندیدم برگشتم سر جام همنوجا توی سرمانشستم و گریه کردم تا ساعت 2 برگشت شروع کردی به بدیراه گفتن کدوم قبرستونی .. چرا نیامدی سمت صحن از این جور حرفها منم سوار شدم گفتم خیلی بی غیرتی که اینطور گذاشتی رفتی نمیگی بی غیرت کسی مزاحمم بشه همنطور که شده بود گفت چی شده گفتم اومدم دنبالت دو پرایدی عوضی دنبالم کردن .... مامور اومده بود بهم گیر داده بود چرا اینجام .. تو اصلا غیرت داری آدم اینقدر پست میشه میدونی چی گفت مورده شور ترکیبتو ببرن بد قیافه .... اره دیگه تو لاشی دنبالت میافتن .... قیافه اش مثل آدمای لاشیه .... مثا آدمای مریض .... معلومه دنبالش میفاتن.... یعنی دارم الان این حرفهارو میزنم مغزم هنگ کرده ... اصلا باورتون میشه .... خلاصه تا صبح توی ماشین خوابدیم و صبح امدیم شهرمون.... تا الان هی چندین بار پرسیده اونشب چی شده بود من هی می گم تو گفتی دیگه علتش لاشی بودن من بوده و بهش گفتم من دیگه نمیخوام ادامه بدم فردا چه تضمینی هست عصبی نشی منجز به مرگ من بشی .والانم یکم طلا دارم میخوام بفروشم از سال جدید وکیل بگیرم و شروع کنم به طلاق چون واقعا نمیتونم حرفها و کاراشو تحمل کنم خسته شدم .... من واقعا توان ندارم چون به اندازه کافی در زندگی مجردیمو توان گذاشتم برای دیگه نمیتونم .....
    ویرایش توسط tanhai : یکشنبه 18 اسفند 92 در ساعت 14:21

  9. #37
    مدیران انجمن

    آخرین بازدید
    یکشنبه 17 خرداد 05 [ 11:17]
    تاریخ عضویت
    1392-4-02
    محل سکونت
    ایران
    نوشته ها
    2,013
    امتیاز
    37,353
    سطح
    100
    Points: 37,353, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 35.0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassSocialVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    4,467

    تشکرشده 6,549 در 1,838 پست

    Rep Power
    0
    Array
    ‏منظورم ازسؤال یک ؛
    رفتارآسون وقابل انجامی که شوهرت همیشه ازت انتظار داره وبهت میگه وشما باوجودتوان انجام دادنش، انجامش نمیدی

    .مثلا انتظار داره توی خونه لباس خاصی بپوشی وباوجود منطقی بودن این انتظار،شما اونو انجام نمیدی،

    ببینید خانم تنهایی اگه شما یک بلوز زیپ دار تنت باشه و روی یقه خودت احساس سرما کنی،زیپ روازپایین به بالامیکشی،

    نقل قول نوشته اصلی توسط ammin نمایش پست ها
    .حالالطفامنطقی وواقعگرایانه ۱۰نکته واصل ازمهمتروکمتر دستیافتنی که باید در روابط زوجها باشه ودر روابط تو وهمسرت نیست رو از سخت به آسون بنویس لطفا باحوصله ودقت بنویس،وحتماترتی .‏ ‏
    نقل قول نوشته اصلی توسط tanhai نمایش پست ها
    [size=4]
    ]

    1- نبود فکر طلاق و جدایی و حسرت خودرن
    2- به موقع رسیدن همسرم سرکارو دانشگاه
    3- داشتن روابط جنسی هر سه روز یکبار و انجام حرکاتی واقعا علاقه دارم گفتم ولی انجام نشده یا خجالت یا عدم اعتماد به نفس
    4- انجام خرید بدون وسواس و دعوا و بحث
    5- عصبی نشدن همسرم سر هر چیز بیخود و نداشتن دست بزن
    حرفهای بد و فحش بهم نزنه در هر دعوا به خانواده ام توهین نکنه( اعتیاد پدرمو و سادگی برادرمو بلند بلند نگه پیش خانواده اش( که الان یکم بهتر شده چون یکبار اقدام به جدایی کرده بودم
    6- دعوت اقوام به منزل چه خانواده خودم چه اون بدون اینکه همسرم غر بزنه یا بگه حال ندارم وکاردارم میخوام فیلم ببینم از این حرفها نزنه
    7- آزادی عمل داشته باشم توی خونه برداشتم ماشین ( که خودم خریدم برای کار همسرم الان کارش درست شده زیاد نیاز به ماشین نداره
    8- قوت قلب دادن همسرم وقتی واقعا به جز خداو اون کسی ندارم یا سرکوفت زده یا غر یا اخم (مثل عمل چشمم که استرس داشتم که گفت لزومی نداشت چشمتو عمل کنی شکمتو آب میکردی بهتر بود)
    9- وقتی از به منزل میرسیم همسرم کل خونه رو بازدید نکنه که بشه یک ساعت بعد اعصابش بهم بریزه شروع به غر بزنه
    10-از نظر مالی منو تامین کنه که من نیاز نباشه حساب و کتاب کنم ..... یا در خرید برای خونه همش چیزی خودش فکر میکنه درسته نخره یکم هم به نیاز من توجه کنه ( به جای گوشت ومرغی که پدرش بهمون میده پفک و چیپسو تنقلات نخره)
    منظورمن از۱۰سوال پستهای قبل هم این بود که

    "رفتارهای جزئی وآسونی که بین زن وشوهرترک شده ،دوباره انجام بشه(ضمن اینکه درکنارش همدلی هم هست)

    چون انجام اینها آسونه،وقتی این رفتارهای آسون انجام وبه عادت تبدیل بشه مث بستن زیپ بلوز ازپایین به بالا،بعدش وارد انجام رفتارهای که قبلا سخت تربود میشی تانهایتا برسی به جایی که یقه ت احساس سرما نکنه ؛یعنی دیگه فکرجدایی وطلاق تو ذهنت نباشه وزندگی نسبتا رضایت بخشی داشته باشی ...

    وقتی بهت گفته چی تو ازبقیه کمتره؟یعنی توارزشمندی.شما اینو ربط دادی به فامیلاش تاشوهرتو کمی تحقیرکنی واون کوتاه بیاد وشمالباس مورد علاقه ت روبخری.بحث ازاینجاشروع شده .تحقیرفامیلای همدیگه و...

    دلیلش"ناتوانی یا عدم تمایل شما درقانع کردن شوهرت هست".
    بهت میگه چی تو ازبقیه کمتره،بگو با این حرفات احساس ارزشمندی میکنم،اما نمیتونم خودم رودراین لباس با این رنگ تصورکنم..این یکی رو بیشترمیپسندم دوس دارم نظر تورو هم بدونم...

    چه اشکالی داره دیدگاه شوهرت اینجا روی تو تأثیرکنه و نه رنگ قرمزکه رنگ شادتری رو انتخاب کنی؟...

    اما برای قانع کردنش برای مخارج خونه میتونی مستقیما خودشو درگیرمسأله کنی مثلا به این شکل که دفترچه اقساط رو نشونش بده وازش بخواه محاسبه کنه که چندقسط دیگه داریدوچطورمخارج روتأمین کنید..وقتی قانع میشه بهش بگو هروقت برتأمین اقساط ومخارج خونه تمرکزمیکنی مدیریتی درتو میبینم که خودم احساس امنیت میکنم...

    یابرای قانع کردنش برای خریدن تغذیه ضروری خونه ازش برای برنامه غذایی۱۰روزیایک هفته آینده ی خونه نظرومشورت بخواه.بگو به نظرت چی لازم داریم خودکارو کاغذ بگیر دستت تا اوبگه وتو یادداشت کن وخودت هم مابینش نظربده بعدش ازش درخواست کن این وسایل رو ازجاهای خوب ومطمئن بگیره.باراول سنگین ننویس تابتونه بخره ودفعات بعدی بیشترش کن (البته منطقی)تا این روال تبدیل به عادت بشه.

    وقتی هم میخره ازخریدش وزحمتی که کشیده تشکرکن و اگه جنسی خوب نبود باهاش بحث نکن که چرا اینجوریه بگو برای دفعه بعد یادمون باشه این جنس خوب نیست یالطفا ازاین یکی فروشگاه بگیر

  10. #38
    مدیران انجمن

    آخرین بازدید
    یکشنبه 17 خرداد 05 [ 11:17]
    تاریخ عضویت
    1392-4-02
    محل سکونت
    ایران
    نوشته ها
    2,013
    امتیاز
    37,353
    سطح
    100
    Points: 37,353, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 35.0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassSocialVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    4,467

    تشکرشده 6,549 در 1,838 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط tanhai;3207‏‏
    ‏- Updated - - -[/COLOR]

    خلاصه من که نه پولی نه موبایلی داشتم همونجا نشستم گریه کردم .... تا نیم ساعتی شد ....شدن کلی دویدم تا ببینمش بازم ندیدم برگشتم سر جام همنوجا توی سرمانشستم و گریه کردم تا ساعت 2 برگشت شروع کردی به بدیراه گفتن کدوم قبرستونی .. چرا نیامدی سمت صحن از این جور حرفها منم سوار شدم گفتم خیلی بی غیرتی که اینطور گذاشتی رفتی نمیگی بی غیرت کسی مزاحمم بشه همنطور که شده بود گفت چی شده گفتم اومدم دنبالت دو پرایدی عوضی دنبالم کردن .... مامور اومده بود بهم گیر داده بود چرا اینجام .. تو اصلا غیرت داری آدم اینقدر پست میشه میدونی چی گفت مورده شور ترکیبتو ببرن بد قیافه .... اره دیگه تو لاشی دنبالت میافتن .... قیافه اش مثل آدمای لاشیه .... مثا آدمای مریض .... معلومه دنبالش میفاتن.... یعنی دارم الان این حرفهارو میزنم مغزم هنگ کرده ... اصلا باورتون میشه .... خلاصه تا صبح توی ماشین خوابدیم و صبح امدیم شهرمون.... تا الان هی چندین بار پرسیده اونشب چی شده بود من هی می گم تو گفتی دیگه علتش لاشی بودن من بوده و بهش گفتم من دیگه نمیخوام ادامه بدم فردا چه تضمینی هست عصبی نشی منجز به مرگ من بشی .والانم یکم طلا دارم میخوام بفروشم از سال جدید وکیل بگیرم و شروع کنم به طلاق چون واقعا نمیتونم حرفها و کاراشو تحمل کنم خسته شدم .... من واقعا توان ندارم چون به اندازه کافی در زندگی مجردیمو توان گذاشتم برای دیگه نمیتونم .....
    ‏ ‏خانم تنهایی قسمت دوم پستت رو بعدادیدم...ازاتفاقی که افتاد واحساس بدی که به شمادست داده متأسفم...

    شما باتردید ادامه میدهید و هرچه میکارید، عقیم درو میکنید،ابتدا آرامش خودتون روحفظ کنید.تصمیم به ادامه باخودشماست.

    نیازبه مراجعه حضوری به مشاور دارید لطفاحداقل خودت به تنهایی بروپیش یک مشاور.شهرشماهرچقدرهم کوچک باشد یک مشاوری هست که بتواند به خودشما کمک کند.

  11. #39
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 15 اردیبهشت 94 [ 11:20]
    تاریخ عضویت
    1391-8-27
    نوشته ها
    199
    امتیاز
    3,582
    سطح
    37
    Points: 3,582, Level: 37
    Level completed: 55%, Points required for next Level: 68
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    5

    تشکرشده 94 در 53 پست

    Rep Power
    33
    Array
    من ممنونم که پست من رو با دقت خوندید و جواب دادید ... من قبلا در نامزدی هم به مشاوره رفتم اونا به این نتیجه دادن مه باید جدا بشم

    بعد ازدواج هم رفتم هم خودم و هم به اتفاق همسرم .... تا اینکه همسرم و خدوم ادامه ندادیم
    البته مشاوری که در تهران رفتم گفت باید چندین کلاس بیایین شرکت کنید و همسر شما باید با روانپزشک مراجعه کنه پیش رونپزشک هم رفتیم قرص داد یکم خورد بعد دیگه نخورد

    الان وسواس هم وقتی عصبی بیشتر میشه .... مشاور تهران هم با ایمیلم در ارتباط بودم بنده خدا چندین بار هم به ایمیلم جواب داد . در اخر گفت همسر شما اختلال داره و با این روند شما روزهای خوبی نخواهید داشت .....

    الان چند روزه همسرم خوب شده و هی ازم میپرسه بگو چی شد اونشب کلی دعا کردم برات اتفاق نیافته ( جالبه اصلا به روش نمیاره معذرت بخواد .... منم طفره میرم و میگم تو که علتشو گفتی من لاشی وبودم حالا چرا اینقدر پیگیری ... .میگه حالا من یک چیزی گفتم من گفتم تو همیشه یک چیزی میگی ..... خلاصه نمیدونم اگر طلاق بگیرم یکسری مشکلات دارم و خواهم داشت با وضعیتی که توی خانواده ام حکم فرماست ( اعتیاد پدرم .. نبود موقعیت اجتماعی خوب..... دم بخت بودم خواهرانم .... ناراحتی و غصه دار شدن مادرم ...... نگاهای حاکم در محل کارم و فامیل).... از اون ور هم ادامه با فردی که خود بدون محبت مادر و پدر بزرگ شده ....... و کلی مشکلات اخلاقی اعم از وسواس .....گیر الکی بددهنی - یا یک موقعه خوب یک موقع خیلی بد ....)به هر حال باید تصمیمو بگیرم ووودعا کنید خدا بهم کمک کنه که بتونم تصمیم درست بگیرم .... سعی میکنم دوباره مشاوره برم

  12. #40
    مدیران انجمن

    آخرین بازدید
    یکشنبه 17 خرداد 05 [ 11:17]
    تاریخ عضویت
    1392-4-02
    محل سکونت
    ایران
    نوشته ها
    2,013
    امتیاز
    37,353
    سطح
    100
    Points: 37,353, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 35.0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassSocialVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    4,467

    تشکرشده 6,549 در 1,838 پست

    Rep Power
    0
    Array
    اینبارشماهم درعصبانی کردنش عامل بودید. وقتی بهت میگه اون شب چی شد...وبرات دعاکردم اتفاقی نیفته..نوعی پشیمانی ازاون کارشه.. آیاشمابخاطراینکه ابتداشروع به بحث وپیش کشیدن پای فامیلاش کردیدعذرخواهی کردید تا او هم بخاطرتنهاگذاشتنتان عذرخواهی کندیا انتظار عذرخواهی داشته باشید؟...

    به هرحال اگرتصمیم به ادامه گرفتید مصمم وبا اراده تصمیم بگیریدتابتوانید راهکارها رو عملی کنید.

    .دراین صورت از"راهکارهای مشاور"..."همدلی"..."مهارتهای ارتباطی"..ویادداشت برداری و استفاده ازنکته هایی که دوستان درفضای مجازی گفتند ،میتواند گره گشاباشد...موفق باشید


 
صفحه 4 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 18:20 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.