به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 81

Hybrid View

  1. #1
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 07 اردیبهشت 99 [ 02:11]
    تاریخ عضویت
    1391-11-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    719
    امتیاز
    12,958
    سطح
    74
    Points: 12,958, Level: 74
    Level completed: 27%, Points required for next Level: 292
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,329

    تشکرشده 1,605 در 532 پست

    Rep Power
    92
    Array
    مرسی دوستان از توجهتون. خانواده ها، خانواده ها، خانواده ها. چطور اون ها توی همه ی دعوا ها و مشکلات ما حضور دارند؟ چون اون ها بارزترین دلیل اختلاف فرهنگی من و همسرم هستند. اون ها سفت و محکم سر جای خودشون ایستادند و نمیذارن ما به هم نزدیک تر بشیم. نه در واقعیت بلکه در ذهن من و همسرم اینطوریه.
    .
    من واقعن احتیاج دارم اولویت های شخصی و مرزهای خودم رو داشته باشم. نه تحت تاثیر خانواده ام و نه تحت تاثیر همسرم و نه تحت تاثیر شرایط بدون ترس و انفعال.
    .
    مثلا در مورد تولد خواهرم. چرا می ترسیدم و محکم حرف نزدم؟
    .
    در مورد تماس خاله ی همسرم برای تشکر از مهمونی. چرا حرفم رو درست نگفتم؟ چرا می ترسم؟
    .
    چون منفعل هستم و تکلیفم با خوب و بد چیزها معلو م نیست. تکلیف همسرم رو هم با خودم معلوم نکردم.
    .

    حالا که روحیه ی خوبی دارم و سرحالم و امیدوارم و رابطمون هم شکل مناسبی داره، وقت خوبیه که تکلیف خودم رو با خودم معلوم کنم!

    1. همسرم رو درک می کنم.
    2. زندگیم رو دوست دارم.
    3. این زندگی من و حقه من و انتخاب منه و من خوشحالم به خاطرش و اجازه نمی دم کسی برام دلسوزی کنه.
    4. زندگیم رو به سمت اعتماد و شفافیت می برم.
    5. به همسرم و موفقیت هاش افتخار می کنم.
    6. حساسیت هام رو کمتر می کنم.
    7. تعادل رو رعایت می کنم.

    تعادل. تعادل زمان خوبی و دوستی کار سختریه برام... همه چیز در حد و اندازه ی خودش.

    کاری رو امروز بکن که همیشه می تونی انجام بدی. نه بیشتر و نه کمتر. درست و به اندازه.

    خواهش می کنم ازت هر چیزی ازت می پرسن همون موقع جواب نده. اول فکر کن! بعد بگو!

    زبان، این شگفتی بزرگ خلقت رو فراموش نکن!

    لابد خدا فکر کرده ما انسانیم و بلدیم حرف بزنیم که بهمون زبون داده دیگه!

    - - - Updated - - -

    مرسی میشل جان از تحلیلت.
    همسر من اولش بسیار بی تجربه بود. زن ها رو نمی شناخت و تحت تاثیر مادرش رفتار می کرد. رفتارهایی که از ته دلش نبود و خودش هم نمی فهمید داره چه کار می کنه.
    زندگی مون بی ثبات شد و هر واکنش مادرش زندگی مون رو بهم ریخت.

    حساسیت های من اوضاع رو بدتر کرد. نتونست به من اعتماد کنه. منو در مقابل خودش و خانواده اش دید.

    بعدش کم کم دعواهای بی اهمیت و احمقانه مون تبدیل به کینه شد و کینه توی قلبش موند. هر حرکت ساده ای رو بد تعبیر کرد و شروع کرد به تلافی.

    پول نداشت، کار نداشت، اطلاعات عمومی بالایی نداشت، مردسالار بود، بی تجربه بود، وابسته به مادرش بود و من رو حمایت نمی کرد.

    می خواست من رو سر جای خودم بشونه. می گفت من مغرورم و فکر می کنم خیلی می فهمم.

    من هم احساس می کردم زندگی به پایان رسیده و من بدبخت شدم. غر میزدم، گیر میدادم، خسته می شدم، ...

    این شد که دلمون یکی نشد.

    حالا....

    هیچ کاری نکردم. فقط نگاهم رو عوض کردم. یه لنز دیگه گذاشتم و به قول تو دارم سعی می کنم این مرد رو درک کنم. مردی که اتفاقن اگر اعتماد کنه به کسی ازش تاثیر میگیره و اتفاقن می تونه خیلی هم مهربون باشه.

    برای کار و زندگیش در حد خودش تلاش کرده و نمی تونم موفقیت هاش رو نادیده بگیرم.

    اون از پس مدیریت خرج خونه برمیاد. فقط من باید کمکش کنم...
    ویرایش توسط she : سه شنبه 06 اسفند 92 در ساعت 14:11

  2. 10 کاربر از پست مفید she تشکرکرده اند .

    alireza35 (پنجشنبه 08 اسفند 92), heaven65 (سه شنبه 06 اسفند 92), khaleghezey (سه شنبه 06 اسفند 92), maryam1363 (سه شنبه 06 اسفند 92), paiize (سه شنبه 06 اسفند 92), واحد (یکشنبه 24 فروردین 93), میشل (چهارشنبه 07 اسفند 92), الهام20 (چهارشنبه 07 اسفند 92), ساحل75 (چهارشنبه 07 اسفند 92), شیدا. (پنجشنبه 08 اسفند 92)

  3. #2
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 27 دی 94 [ 10:58]
    تاریخ عضویت
    1392-7-02
    نوشته ها
    186
    امتیاز
    3,023
    سطح
    33
    Points: 3,023, Level: 33
    Level completed: 82%, Points required for next Level: 27
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    499

    تشکرشده 142 در 78 پست

    Rep Power
    32
    Array
    سلام.
    نقل قول نوشته اصلی توسط she نمایش پست ها

    .
    مثلا در مورد تولد خواهرم. چرا می ترسیدم و محکم حرف نزدم؟
    .
    در مورد تماس خاله ی همسرم برای تشکر از مهمونی. چرا حرفم رو درست نگفتم؟ چرا می ترسم؟
    فوضولیه ها میدونم.ولی چی میخواستین بگین که نگفتین؟؟
    میخوام بدونم یعنی چقد سخت بوده که قورتش دادین!!!

  4. 3 کاربر از پست مفید الهام20 تشکرکرده اند .

    khaleghezey (پنجشنبه 08 اسفند 92), she (شنبه 10 اسفند 92), شیدا. (پنجشنبه 08 اسفند 92)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 02:33 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.