ممنون از همه شما من سی وچهار سالمه با همسرم هم سن بودم فقط از آینده پیش رو می ترسم به خاطر سن و سالم به خاطر تنهایی البته این رو هم بگم دو ساله زندگیم سیاهه و تنها زندگی می کنم آبروم پیش همه رفته اما دیشب واقعا شکستم فقط برام دعا کنید خدا از ظلمی که در حق من شده نگذره تمام مأمورای اماکن می گفتن در حق همسرت ظلم کردی ولی اون با بی خیالی چسبیده به زنه... باور کنید دلم برای خودم سوخت حتی یه ذره قیافه نداشت که بگم از من بالاتر بوده ولی موضوع این بودکه همسرم از هفت سال پیش این خانم رو صغیه ده ساله می کنه و سال نود با من عقد دائم و ازدواج اولش خوب بود ولی وقتی متوجه شدم گفت تو رو نمی خوام باور کنید من صبر کردم دو سال همه راهها رو امتحان کردم ولی ظاهرا چاره ای جز طلاق نیست امروز می رم پیش وکیل . فقط دعا کنید یه روزی خوشبختی من خار چشم اون زن بشه آخه من یک سال و نیم پیش مودبانه باهاش تلفنی تماس گرفتم و ازش خواهش کردم از زندگی من بره بیرون ولی ...
اونقدر همسرم و خونواده همسرم قول الکی بهم دادن و پشت سرم حرف زدن مثلا می گفتن دختره دچار توهم شده پسر ما زنش کجا بود از بس توهمی می خواد طلاقش بده و پسرمون حاضر نیست باهاش زندگی کنه اصلا دختره از اولش بدرد نخور بود...
دیشب وقتی مدارکشون رو به اماکن نشون می دادن یه حالی بودم که وصفش برام ممکن نیست فقط می دونم من هم حق داشتم مثل همه زنها ازدواج کنم و زندگی خوب داشته باشم یا اینکه هیچ وقت ازدواج نکنم و لی یه زن مطلقه هم نباشم.. .
- - - Updated - - -
من قبلا تاپیک داشتم می تونین بخونین فقط بهم بگین می شه یه روزی خوشبختی من هم خار چشم اون زن بشه که این طوری به شوهرم چسبیده بود آخه چه جوری روش می شد جلوی مأمورا...








علاقه مندی ها (Bookmarks)