بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
ممنونم ازتون آقای روزنه،کاملاً به جا میفرمایین که باید مدتی از این جدایی بگذره و من دوباره آماده پذیرش یه شرایط جدید باشم،اگرچه انقدری بعد جدایی بهم سخت نگذشت چون نه عذاب وجدانی داشتم نه خلأ عاطفی برام درست شده بود،مازاد براینکه خونواده ی خیلی خوب و همراهی داشتم و چون مشغول ارشد و کارم بودم اونقدری بهم فشار روانی نیومد،هرچند اصلاً نمیشه منکر آسیبهاش بود.به این لحاظ از تذکرتون ممنونم
راجع به قالبهای فکری رفتم و مطالعه کردم و به این نتیجه رسیدم که من یه سری چارچوبای ذهنی برای خودم درست کردم که یه جاهاییش رو باید تغییر بدم،یه جاهاییش رو هم باید کلاً فرو بریزم و از نو بسازم.مثلاً راجع به نیاز اساسی اول که نوشتم ازدواجه،باید بذارم زندگیم جریان عادی و روان خودش رو طی بکنه و ازدواج هر وقت پیش اومد خوب بیاد،البته این مطلب به اون معنا نیست که من قضیه ازدواج رو رها بکنم،به این معنیه که تمرکزم رو از روش بردارم و خیلی منتظرانه چشم ندوزم و تعقیب نکنم و به قولی گیر ندم،میتونم عوضش به بقیه قسمتای زندگیم فکر بکنم و شاد باشم و در عین حال که تمرکزی نکردم که ای وای چرا نمیشه و چرا نشد و پس کی میشه،گوشه ذهنم فکر کردن به ازدواج و آمادگی براش رو هم داشته باشم. و صد البته توکل کنم و بسپارم به خدا که مطمئناً بهترین برنامه ریزه و نه لحظه ای زود،نه لحظه ای دیر من رو در وادی ازدواج هم قرار میده.این از مطلب اول.
مطلب بعد اینه که به تمام اون هشت قطاعی که در پست اولم اشاره شد فکر کردم و فهمیدم کجاها ایراد دارم،کجاها خوب عمل کردم و کجاها رو دوست دارم یه شکل دیگه باشه،به همین منظور توی یه دفترچه کوچیکی که بتونم با خودم حملش کنم برای تمام این قسمتها خواسته ها و آرزوهامو نوشتم و اینکه چه تلاش و مسیری باید طی بشه تا بهشون برسم،نکته ای که باید مدنظرم باشه اینه که خیلی سفت و سخت نگیرم واگر روزایی به هر علتی حال انجامشون رو نداشتم خودم رو سرزنش نکنم،مهم باید این باشه که من توی وادی ایجاد تغییرات در خودم مصمم باشم و متعهد و مطمئن باشم این تغییرات خیییلی آروم و به مرور ایجاد میشه پس منتظر معجزه نباشم که باعث سرخوردگیم بشه.
فعلاً اول راه هستم و میدونم راه سخت و پر فراز و نشیبیه،هنوزم گاهی اوقات حال روحیم نوسان داره ولی تفاوتی که با قبل داره اینه که من به این نوسانات آگاهم و سعی میکنم بفهمم دقیقاً چه حسیه،خشمه؟ غمه؟بی حالیه؟حسادته؟ یا.... و بعد پیدا کنم چرا اینطوریم و چیکار میتونم بابت بهتر شدنم انجام بدم.
نکته بعد اینه که به نامزد سابقم گفتم فعلاً نمیخوام ازدواج کنم و به تنهایی برای تمرکز روی خودم نیاز دارم،که ایشونم گفتن به هر حال منتظرت میمونم.اصلاً روی ایشون و آینده ای که نیومده و معلوم نیست چه اتفاقایی توش بیافته تمرکز نکردم و اعصابمو خرد نکردم،عوضش این انرژی رو گذاشتم برای رسیدن به خودم و بازسازی خیلی چیزها در وجودم.
من همیشه بعد از هر نمازم این آیه قرآن رو میخونم که :
" و من یتق الله یجعل له مخرجا و یرزقه من حیث لایحتسب و من یتوکل علی الله فهو حسبه ان الله بالغ امره قدجعل الله لکل شی قدرا " . به حدی این آیه آرامبخشه . هر روز یادم میاره که مریم اگه از خدا بترسی،اگه بهش توکل بکنی،اگه مسیر درست بری ،خدا از جایی که فکرش رو نمیکنی برات میرسونه و دستور خودش رو انجام میده و اونه که بر همه چی تواناست ، پس قسمت اندکی از بارها رو خودت بردار که به نظرم همون تلاشه برای خوب زندگی کردنه،بقیه بارها رو خدا خودش بر میداره. و اگه مسیر درست برم راه درست جلو پام میذاره
از خدا ممنونم که این سایت و بچه های خوبش رو توی مسیر زندگیم قرار داده،که هر وقت دلم میگیره،یا نیاز به کمک دارم بدون چشم داشت و بدون اینکه بشناسنم بهم کمک میکنن
خوشحال میشم اگر جایی رو به نظرتون دارم اشتباه میرم،یا اشتباه فکر میکنم بهم تذکر بدین .آیا لازمه که بنویسم برای هر هشت قسمت چه برنامه هایی دارم؟











علاقه مندی ها (Bookmarks)