به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 2 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 40
  1. #11
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    دوشنبه 19 آبان 99 [ 21:53]
    تاریخ عضویت
    1391-3-16
    محل سکونت
    گلستان
    نوشته ها
    3,933
    امتیاز
    52,145
    سطح
    100
    Points: 52,145, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 23.0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassSocialVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    15,723

    تشکرشده 11,395 در 3,444 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سپای از مدیر همدردی عزیز که دارن به بانو fati_2013 انرژی مثبت تزریق میکنن

    اولا یه خواهش دارم میشه لطف کنی اسم کاربری رو اگه برات مقدوره به fatme_2013 تغییر بدین اگه بشه خودتون یا مدیرا اینکارو کنن خیلی سپاسگزار میشم( ببخشید این موضوع شخصیه میدونم که مطرح کردم نام کاربری) ولی خوب من بچه سیدم هم پدری هم مادری اسم فاطمه خیلی زیباست حیفه اینگونه خطاب بشه

    لطف کن آرامش خودت رو حفظ کن اول سخته میدونیم همه ما درک میکنیم ولی لطف کن با اینکه سخته ولی یکم بخودت زمان بده چنتا تفس عمیق بکش آروم بشی بعدش کاری که مدیر همدردی ازتون خواستن رو انجام بدین.

    دخترها نسبت به ما پسرا احساساتی تر تصمیم میگیرن این قابل درکه.ولی با این حال دلیل نمیشه شما عاقلانه تر تصمیم نگیرین.دلیل دوستی پسرا با دخترا با همدیگه فرق داره.یه دختر شاید دلایل مخصوص به خودش رو داشته باشه( البته بجز یه عدشون که میشه گفت بی اخلاق هستن فکر کارت شارژ و بازی گرفتن احساس طرف مقابل و رابطه جنسی و ....) اکثرا تصمیمشون احساسی هستش و برای ازدواج کردن با یه پسر دوس میشن و میخوان خودشون انتخاب کرده باشن.برعکس ما پسرا که بجز یه عده80%(که شبیه همون قشر دخترا هستن و بی اخلاق) بقیشون دوست میشن بخاطر کنجکاوی و اینکه دوس شده باشن همین.بیشتر از این هم جلو نمیبرن رابطه رو چون بیشتر به لذت داشتن رابطه فکر میکنن و پز دادن جلوی همدیگه.

    به همین راحتی مشکل دیدگاه متفاوت دختر و پسر به این روابطه.شما مشکل ندارین یکبار دیگه هم امتحان کردی میتونی بازم امتحان کنی نتیجش میشه همین البته این تازه نتیجه خوبشه و برین خداروشکر کنین بدتر از این نشد.مایی که مینویسیم و وقتمون انرژیمون رو برای شما میزاریم بخاطر اینکه با ارزش هستین هم برای ما هم برا خانواده و اطرافیانتون ولی دارین بخودتون ظلم میکنین


    ویرایش توسط khaleghezey : دوشنبه 28 بهمن 92 در ساعت 17:45

  2. 2 کاربر از پست مفید khaleghezey تشکرکرده اند .

    fati_2013 (دوشنبه 28 بهمن 92), یه دوست (چهارشنبه 30 بهمن 92)

  3. #12
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 04 فروردین 93 [ 20:19]
    تاریخ عضویت
    1392-7-15
    نوشته ها
    33
    امتیاز
    502
    سطح
    10
    Points: 502, Level: 10
    Level completed: 4%, Points required for next Level: 48
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    41

    تشکرشده 22 در 18 پست

    Rep Power
    0
    Array
    مرسی ازآقای مدیر وآقای خاله قازی راستش من بلد نیستم اسم اکانتم عوض کنم
    الان خیلی حالم بده روز بدی رو گذروندم همش حسرت وناراحتی ودرد
    همش به خودکشی فکر میکردم همش میگفتم یاخودم جلو یه ماشین بندازم یاقرص بخورم یا خودم تو دریا بندازم وبمیرم یعنی تا این حد جدی به مرگ فکر میکنم
    نمیدونم به چه امیدی زندگی کنم به دور وبرم نگاه میکنم هیچ چیزی من کشش نمیده کسی رو ندارم خوشحالم کنه بهم اهمیت بده دستمو بگیره ببره بیرون یه مسافرتی بریم خانوادم من ساپورت نمیکنن اهل تفریح وگردش وبیرون رفتن نیستن همین عید نوروز همه به گشت وگذار میرن ولی ما مثل همه سالها توخونه میمونیم مادرم فقط به فکر خودشه فقط برا دوستاش پرانرژی هست خنده هاش فقط برامردمه تا حالا مارو دسته جمعی بیرون نبرده مهمانی نمیبره پدر مریضی دارم که خونه نشینه خواهرام وبرادرام همه درگیر کارای خودشون یعنی خیلی تنهام توخونه همش سرم غر هستش که کی ازدواج میکنی اون دفعه ازمادرم پول میخواستم بهم میگه کی ازدستت راحت بشیم وخرجمون کم بشه کی شوهر کنی یعنی هر مشکلی توخونه پیش بیاد سر مجرد بودنم ربطش میدن بعضی وقتها که میخوام بیرون برن مادرم همش بهم هشدار میده آرایش کم بکن!!!لباس کوتاه نپوش دیر نکنی حوصله غر برادرت ندارم درحالی که من خیلی مراعات میکنم بخدا ازاین حرفها وسختگیریا عاصی هستم حس میکنم تو زندان هستم من یه انسان عاشق پیشه هستم همیشه دوست داشتم تو زندگیم یه عشقی باشه وبا عشق زندگی کنم این عشقی که داشتم همیشه دلم بهش خوش بود وامیدم بود
    الان همش دارم به خودم میگم دیگه باید فراموشش کنی باهم نساختید اون شاید بهت دروغ میگه نمیدونید چه چیزایی دارم به خودم میگم که هم آرامش پیدا کنم وهم دیگه قیدش بزنم هر وقت یادش میفتم خیلی ناراحت میشم ولی تنها چیزی که ازش خوشحالم اینکه کارمون به رابطه جنسی نکشیده واینجا میگم خداروشکر که همچین چیزی پیش نیومد والا روانی میشدم
    میدونید بچه ها من دختر مغروری نیستم همین نداشتن غرور شاید باعث شد عشق اولم اینطور بامن بازی کنه وعشق دومم اینطور برام قلددری کنه نمیدونم چطور خودم رو بگیرم چطور مغرورانه وقاطع حرفی بزنم ازنداشتن غرور رنج میبرم حس میکنم تمام بدبختیام ازهمین خصلته...........حتی بین دوستای خودم همین مشکل دارم اهل قهر کردن نیستم خودم براکسی نمیگیرم هرچقدر یکی بام یکی بد بشه ولی باز باش خوبم چون طاقت ندارم وزود دلم رحم میاد
    بچه ها الان خیلی ناراحتم ودلم گرفته دوست دارم گریه کنم زندگی برام زجرآوره خودم باچی سرگرم کنم نه آزادی دارم نه سرگرمی......تنها چیزی که دارم همین اینترنت....تلوزیون وتلفنه که دلم رو پر نمیکنه حتی نای خوندن یه برگه کتاب رو ندارم

    - - - Updated - - -

    بدجوری دندون روجگر گذاشتم

    - - - Updated - - -

    خداکنه کاسه صبرم لبریز نشه

    - - - Updated - - -

    خیلی سخته یکی که خیلی دوستش داری دیگه بهش فکر نکنی دیگه نمیتونی بهش بگی دوستت دارم عزیزم نفسم

    - - - Updated - - -

    خیلی سخته یکی که خیلی دوستش داری دیگه بهش فکر نکنی دیگه نمیتونی بهش بگی دوستت دارم عزیزم نفسم

  4. #13
    ((( مشاور خانواده )))

    آخرین بازدید
    دیروز [ 09:52]
    تاریخ عضویت
    1386-6-25
    نوشته ها
    9,627
    امتیاز
    325,293
    سطح
    100
    Points: 325,293, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.4%
    دستاوردها:
    VeteranCreated Blog entryTagger First ClassSocial50000 Experience Points
    نوشته های وبلاگ
    7
    تشکرها
    23,885

    تشکرشده 37,361 در 7,159 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط مدیرهمدردی نمایش پست ها
    سلام fati_2013 گرامی

    می شه تا اندازی وضعیت شما را درک کرد.
    الان خیلی تحت فشاری
    نفس کشیدن هم براتون مشکله
    هیچ چیزی در زندگی چنگی به دل نمی زنه.
    از زمین و زمون هم دلتون گرفته.
    همه ما اگر در شرایطی شبیه شما گرفتار شدیم چنین فشاری را حتما حس کردیم.
    اما برای کاهش فشار هم راهی وجود دارد. همانطور که برای ایجاد فشار راهی هست.
    به نظرم باید یه کمی از خودت بیرون بیایی . حرفهای ما را هم بشنوی.
    بعد که حرفهای ما را شنیدید هر قسمتی از حرفهایمان را قبول داری نقل قول بگیری و زیرش بنویسی که قبول داری. هر کدام را هم قبول نداری نقل قول بگیر و زیر
    آن بگو قبول نداری و بگو چرا قبول نداری.


    هم اینک شروع کن. جواب همه دوستان را به ترتیب بخوان و با آنها حرف بزن.
    اگر گوشهایت را بگیری و فقط احساساتت را فریاد کنی، صدای ما را نخواهی شنید.
    منتظریم ببینیم حرفهای ما را هم می شنوی یا خیر؟
    شروع کن
    منتظریم
    با سلام و احترام
    بنده هنوزم مشتاقم این پست من را بخوانید، و نظرت رو در مورد پست دوستان و کمک دوستان بگویید.
    می خواهم مطمئن شوم که غیر از اینکه اینجا پست می زنید، آیا پست ها را می خوانید.
    در مورد پست بقیه صحبت کن



    خیلی افراد شبیه شما در این تالار مشکل داشتنند. آیا تاپیک اونها رو دیدی؟
    ما قبلا جوابهایی به عزیزانی که در رابطه ای آسیب دیدند، داده ایم. آیا اون جوابها رو خوندی؟
    شما الان خیلی تحت فشاری، می خواهی یه کمی با ما همراه بشوی؟

    غلام همت آنم که زیر چرخ کبـــود
    زهرچه رنگ تعلق پذیرد آزاد است

    http://www.hamdardi.com
    دسترسی سریع به همدردی و مدیر همدردی با عضویت در کانال همدردی در ایتا

  5. 5 کاربر از پست مفید مدیرهمدردی تشکرکرده اند .

    fati_2013 (سه شنبه 29 بهمن 92), nimaaa (پنجشنبه 01 اسفند 92), فرشته مهربان (سه شنبه 29 بهمن 92), یه دوست (چهارشنبه 30 بهمن 92), شیدا. (سه شنبه 29 بهمن 92)

  6. #14
    سرپرست سایت

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1388-1-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    8,092
    امتیاز
    169,059
    سطح
    100
    Points: 169,059, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialRecommendation Second ClassCreated Blog entryVeteranOverdrive
    نوشته های وبلاگ
    4
    تشکرها
    27,744

    تشکرشده 36,137 در 7,447 پست

    Rep Power
    1105
    Array


    سلام
    fati

    خوبی ؟

    چقدر خوبه که اینجا می آیی و می توانی بیایی . چقدر خوبه و به خودت افتخار کن که با اون آقا رابطه جنسی نداشتی ..... اینها یعنی اینکه ارزشهایی در وجودت داری که متوجهشون نیستی .

    راستی دختر ، تو که اینقدر دل رحم و مهربون هستی ..... چرا خودتو دوست نداری ؟ چرا خودتو کم می بینی عزیزم ...... تو توانایی این را داری که از محبت کردن سیراب بشی و محبتی بالاتر از همه محبتهارا دریافت داری .... فقط کمی نیاز داری مهارتهایی را کسب کنی ، یعنی خیلی از ماها اینو نیاز داریم .... اگر بخواهی می تونیم کمکت کنیم که یاد بگیری ....


    یک صفت خیلی خوب و عالی که در کمتر کسی پیدا میشه اما تو داری ، صداقتت هست ..... تو خیلی روراست و صادق هستی و این نعمتی هست که هم باید قدرش را بدانی هم بلد بشی چطور ازش استفاده کنی .

    دلم می خواد کمی بیشتر از خودت بگی . از برنامه هایی که تا حالا داشتی . از اهدافت . از آرزوهات ..... از دوستانت و ویژگیهاشون ....

    خیلی حرفها برات دارم ، توی پستهای بعدی منتظرم باش ... به شرطی که از خودت برام بیشتر بگی


    منتظرم





  7. 4 کاربر از پست مفید فرشته مهربان تشکرکرده اند .

    fati_2013 (سه شنبه 29 بهمن 92), sobhan13 (سه شنبه 29 بهمن 92), terme00 (سه شنبه 29 بهمن 92), شیدا. (سه شنبه 29 بهمن 92)

  8. #15
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه 23 تیر 03 [ 15:03]
    تاریخ عضویت
    1392-11-03
    نوشته ها
    432
    امتیاز
    14,179
    سطح
    77
    Points: 14,179, Level: 77
    Level completed: 33%, Points required for next Level: 271
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialOverdriveTagger First ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    2,639

    تشکرشده 1,769 در 422 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    74
    Array
    فاطمه خانم عزیز .... الان که تاپیک شمارو خوندم یاد دوران دوستی خودمو شوهرم افتادم ...
    رفتار همسرم تا حدی شبیه رفتار دوست شما بود... به خودم گفتم کاش تو اون روزا با این سایت خوب آشنا شده بودم و با کمک دوستان قبل از ازدواج ترکش میکردم ...
    مطمئنم که میتونی از پس مشکلات جدایی بر بیای و راه اشتباهی رو که من رفتم شما نری

  9. 4 کاربر از پست مفید terme00 تشکرکرده اند .

    fati_2013 (سه شنبه 29 بهمن 92), sobhan13 (سه شنبه 29 بهمن 92), فرهنگ 27 (سه شنبه 29 بهمن 92), شیدا. (سه شنبه 29 بهمن 92)

  10. #16
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    جمعه 29 اسفند 93 [ 18:29]
    تاریخ عضویت
    1392-4-03
    نوشته ها
    116
    امتیاز
    1,917
    سطح
    26
    Points: 1,917, Level: 26
    Level completed: 17%, Points required for next Level: 83
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    106

    تشکرشده 219 در 87 پست

    Rep Power
    25
    Array
    فاطی خانم

    شرایط شما قابله درکه و میدونم چقدر سخته ...
    اول خودتو به خاطر اینکه دو بار از یک جا ضربه خوردی تنبیه کن ...
    و بعد خودتو ببخش ...
    بزار نسبت به خودت حس بدی نداشته باشی این قدمه اوله ...
    بعد از خدا درخواست کمکو بخشش کن

    اینجوری کم کم به سمت آرامش میری

    فاطی خانم نزار کمبود ها و نیاز ها تو رو به سمتی ببره که بهش تعلق نداری ...
    سعی کن قوی باشی با اعتماد به نفس بالا ...
    فقط افراد ضعیف برای توجیه اشتباهشون شرایطه نابسامان خانواده گی رو پیش میکشن
    نزار با دوستی های بی سرانجام سرمایه ی عشق و محبتت کم بشه ، به قول استاد حورایی خیلی از دختر ها و پسرهای امروزی وقتی ازدواج میکنند یک ورشکسته ی عاطفی هستند چون در دوران تجرد احساساتشون رو خرج دیگران کردند ...

    نزار غرورت بیش تر از این از بین بره ...

    هیچ وقت برای شروع دوباره دیر نیست

  11. 3 کاربر از پست مفید sobhan13 تشکرکرده اند .

    fati_2013 (سه شنبه 29 بهمن 92), فرهنگ 27 (سه شنبه 29 بهمن 92), شیدا. (سه شنبه 29 بهمن 92)

  12. #17
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 04 فروردین 93 [ 20:19]
    تاریخ عضویت
    1392-7-15
    نوشته ها
    33
    امتیاز
    502
    سطح
    10
    Points: 502, Level: 10
    Level completed: 4%, Points required for next Level: 48
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    41

    تشکرشده 22 در 18 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام بچه ها
    سلام آقای مدیر همدردی...راستش بهتون بگم شما به من چندتا تایپیک بهم دادین من مرور کردم ولی کامل نخوندم تایپیک دلایل عینی برای منع رابطه های دختر وپسر روخوندم ولی حالم بد میشد داستان هاشون خیلی زجرآور بوده...اکثرشون دچار چه مصیبتهایی شدن من یاد شکست اولم میندازه ویاد بدبختی های قدیمیم ودلم خیلی میگیره وحالم بدمیشه براهمین ادامش ندادم تایپیک التیام زخمهای عاطفی رو یخورده خوندم ادامه اش ندادم حس کردم حال خود سازی ندارم هنوز خیلی مونده که خودم از منجلاب وابستگی عاطفی دربیارم یکی رو ازدلم دربیارم وپاکش کنم ودیگه بهش فکر نکنم اون وقت شروع کنم به خودساختن وبه خودم وروحم اهمیت بدم آقای مدیر من ببخشید ولی ذهنم اینقدر مشوشه که دوست دارم خودم خالی کنم تا اینکه چیزی رو دریافت کنم ازشما پوزش میخوام ولی قول میدم بخونمشون هروقت که آمادگی پیدا کنم
    اعتماد به نفسم پایین اومده حوصله حرفای این وآن ندارم که میگن هان تنهات گذاشت ورفت؟ اینم مثل بقیه تو زیادی سنگش به سینت میزدی...حتما مشکل ازخودت بوده...وووووو وهزارتا حرف دیگه ولی نمیخوام این بار حقم ضایع بشه چون من واقعا تواین رابطه نیتم صاف بود نمیخوام رو دست بخورم یا حرف وحدیث سرم زده بشه وخیلی چیزای دیگه
    آقای مدیر یه چیزی بهتون بگم؟ وقتی دوستان تو این تالار بهم میگن شما فقط دوست دختر این آقا بودید خیلی ناراحت میشم یااینکه بگن دروغگو بوده...نمیدونم چه حسی بهم دست میده ولی یه جور غیرت سراغم میاد وهنوز اون آقا رو قبول دارم...نمیخوام منکر ویژگی های خوبش بشم انگار به باورم لطمه میخوره اون باور واعتماد وانتخابی که کردم وقتی باخودم میگم اون بد هست اون تورو فقط برادوستی میخواست یا دروغگوبوده اینجا میگم این همون شخصی نبود که اینقدر بهش ایمان پیدا کردی که خوبه وقتی این توزرد ازآب در اومد حتما توچیزای دیگه زندگیت بازم شکست بخوری....اصلا ولش کنید دیگه نمیخوام ازش خوب بگم ازش بد هم نمیگم...ولی یه اعتراف من هنوز دوستش دارم ودلم براش پر میکشه ولی چه کنم دیگه باید نسبت بهش سرد بشم وبی تفاوت

    سلام فرشته مهربان
    مرسی الحمدلله امروز خوبم ولی دیروز خیلی بد بودم
    دیشب مهمان داشتم ولی نمیتونستم باشون بشینم بگم وبخندم ازبس ناراحت بودم رفتم نشستم پای نت وبادوستام تو فیس بوک صحبت کردم بعدش ولی باز حس میکردم خلاء دارم وآروم وقرار ندارم دلم پر بود رفتم حرفامو تودفتر خاطرات نوشستم اول ازخودم همش بد گفتم اینقدر بد گفتم که گریم گرفت...بعد شروع کردم گله کردن ازاون خیلی ازش بد گفتم ازش گله کردم به مردونگیش لعنت کردم بهش گفتم توچه مردی هستی خلاصه اینقدر بد گفتم که دفتر ول کردم وخوابیدم حین خوابیدن فکرش همش بامن بود واعصابم بهم میریخت یاد خاطرات خوبی که باهم داشتیم افتادم دوباره برگشتم به دفتر وازاون خوب گفتم نوشتم که چقدر دوستش دارم چقدر میخواستمش هنوز هم دوستش دارم ووووو
    وقتی میبینم من همه جا بلاک کرده تو فیس بوک...واتس آپ یاهو نیمباز گوگل تالک تانگو.............دلم میشکنه یعنی اون چطور دلش اومد؟ چرادلش برام تنگ نمیشه خیلی بده خیلی نامرده
    صبح بیدارشدم باورت میشه هیچی یادم نمیاد انگار که من دیروز اونطور نبودم سبکبال بودم گفتم امروز هم یه روز جدیده امروز براخودتی بروهرکاری که دوست داری بکن
    دوست دارم دخترونه زندگی کنم ازلحاظ عاطفی مستقل باشم دیگه حاضر نیستم به کسی که رفتنی هستش فکربکنم......راستی یکی از دوستام امروز بهم زنگ زد قرار برام خواستگار بفرسته چیکارکنم؟

    - - - Updated - - -

    خانم ترمه از شوهر زندگیتون راضی هستین؟ رفتار شوهرتون چطوره؟

    - - - Updated - - -

    فرشته مهربان من اهداف زیادی تو زندگیم ندارم ولی میخوام دختر نجیبی باشم با شرافت زندگی کنم دو رو نباشم دروغ نگم الان ازخدا میخوام ازدواج موفقی داشته باشم عاشقانه زندگی کنم شوهرم دوست داشته باشم

    - - - Updated - - -

    در مورد دوستام بهتون بگم همشون هم سطح من هستن ولی همشون تحصیل کرده هستن...اکثرشون متاهل هستن واونایی که مجرد هستن دخترای پاک ونجیبی هستن من خیلی قبولشون دارم وهمیشه در مقابل اونا بخاطرداشتن دوست پسر خجالت میکشیدم
    همیشه پای درد ودلهام نشستن وهمراهم بودن

    - - - Updated - - -

    ولی نمیدونم بیشتر ازچی بگم ودقیقا چی؟
    انشای من هم ضعیفه
    ویرایش توسط fati_2013 : سه شنبه 29 بهمن 92 در ساعت 16:05

  13. کاربر روبرو از پست مفید fati_2013 تشکرکرده است .

    terme00 (سه شنبه 29 بهمن 92)

  14. #18
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 04 فروردین 93 [ 20:19]
    تاریخ عضویت
    1392-7-15
    نوشته ها
    33
    امتیاز
    502
    سطح
    10
    Points: 502, Level: 10
    Level completed: 4%, Points required for next Level: 48
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    41

    تشکرشده 22 در 18 پست

    Rep Power
    0
    Array
    فرشته مهربان یادم رفت یه چیزی بهت بگم
    روزی 13 ساعت میخوابم
    غذا کم میخورم
    زمانی که حرص میخورم همش با اشیایی که دم دستم هست بازی میکنم
    همش تو اتاق هستم کسی بیادخونمون باش نمیجوشم تو بحثهای خانوادگی شرکت نمیکنم وخودم بانت مشغول میکنم یا آهنگ گوش دادن گوشیم یا تلفن خونه زنگ بخوره ودوستام باشن وبامن کار داشته باشن جواب نمیدم اگه زیاد زنگ بزنن میدم به یکی دیگه جوابشون بده
    به زور حمام میرم وبه خودم میرسم مثلا قبلا هر روز حمام میکردم وبه خودم خیلی میرسیدم ولی الان به زور 3 روز یه بار میرم
    حال بیرون رفتن ودیدن آدمای جدید رو ندارم
    همچی برام بی مزه وتکراری شده همش میگم اینا که میخندن چطور میخندن؟؟؟
    بنظرتون افسرده نشدم؟

  15. کاربر روبرو از پست مفید fati_2013 تشکرکرده است .

    terme00 (سه شنبه 29 بهمن 92)

  16. #19
    سرپرست سایت

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1388-1-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    8,092
    امتیاز
    169,059
    سطح
    100
    Points: 169,059, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialRecommendation Second ClassCreated Blog entryVeteranOverdrive
    نوشته های وبلاگ
    4
    تشکرها
    27,744

    تشکرشده 36,137 در 7,447 پست

    Rep Power
    1105
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط fati_2013 نمایش پست ها


    سلام فرشته مهربان
    مرسی الحمدلله امروز خوبم
    خدا را شکر ، خوشحالم که بهتری و مطمئن باش بهتر از این هم می شوی ، اینرا بهت قول می دهم


    نقل قول نوشته اصلی توسط fati_2013 نمایش پست ها

    صبح بیدارشدم باورت میشه هیچی یادم نمیاد انگار که من دیروز اونطور نبودم سبکبال بودم گفتم امروز هم یه روز جدیده امروز براخودتی بروهرکاری که دوست داری بکن

    آفرین پتانسیل خوبی برای نشاط و شادابی و بدون وابستگی و رها زندگی کردن داری


    نقل قول نوشته اصلی توسط fati_2013 نمایش پست ها

    دوست دارم دخترونه زندگی کنم ازلحاظ عاطفی مستقل باشم دیگه حاضر نیستم به کسی که رفتنی هستش فکربکنم......

    این عالی هست ، چه تمایل خوبی ، اگر بخواهی ما حاضریم در این راه و برای رسیدن به این علاقه ات کمکت کنیم ( همونی بشی که دوست داری )




    نقل قول نوشته اصلی توسط fati_2013 نمایش پست ها

    راستی یکی از دوستام امروز بهم زنگ زد قرار برام خواستگار بفرسته چیکارکنم؟


    اگر از من می شنوی فعلاً مدتی به خودت مهلت بده و برای بازسازی روحیه خودت وقت بگذار . مگر اینکه بتوانی برخودت مسلط باشی و قوت کافی برای پذیرفتن خواستگار و بررسی اون در این شرایط داشته باشی در این صورت مشکلی نیست


    -

    نقل قول نوشته اصلی توسط fati_2013 نمایش پست ها

    فرشته مهربان من اهداف زیادی تو زندگیم ندارم ولی میخوام دختر نجیبی باشم با شرافت زندگی کنم دو رو نباشم دروغ نگم الان ازخدا میخوام ازدواج موفقی داشته باشم عاشقانه زندگی کنم شوهرم دوست داشته باشم

    این هدف بزرگی هست عزیزم ، دست کم نگیرش و مطمئنم با صفا و صداقتی که داری و با توجه به اینکه اینرا عمیقاً می خواهی ، هم چنین هستی اکنون هم می توانی در این زمینه قوی تر و رشد یافته تر هم بشوی . هم اینکه اجازه ندادی این رابطه به رابطه جنسی بکشه و خویشتندار بودی و طرف هم نتونسته به اینجا برسونه یعنی تو در زمینه این خواسته و هدفت عمل کرده ای و توانایی نشان داده ای و این یعنی هم اکنون هم همون دختری هستی که آرزو داری اما خودت را باور نداری و فقط ضعفهایت را می بینی . در ادامه بهت کمک می کنم تا قوتها و تواناییهایت را پیدا کنی و ببینی





    نقل قول نوشته اصلی توسط fati_2013 نمایش پست ها

    در مورد دوستام بهتون بگم همشون هم سطح من هستن ولی همشون تحصیل کرده هستن...اکثرشون متاهل هستن واونایی که مجرد هستن دخترای پاک ونجیبی هستن من خیلی قبولشون دارم وهمیشه در مقابل اونا بخاطرداشتن دوست پسر خجالت میکشیدم
    همیشه پای درد ودلهام نشستن وهمراهم بودن
    همین خودش از نقطه قوتهای تو هست . انتخاب دوست و جذب انسانها خوب و مفید کار هر کسی نیست . اینکه با کسانی دوست هستی که اینگونه مثبت توصیفشون می کنی و مهمتر اینکه همراهت و یاریگرت هستند یعنی اینکه ابزار رشد و قوت و موفقیت را هم در دست داری




    نقل قول نوشته اصلی توسط fati_2013 نمایش پست ها
    انشای من هم ضعیفه

    اینکه میگویم نقاط قوت و تواناییهایت را نمی بینی ، یکیش همینجاست که برعکس تصورت قدرت نگارش و ابراز احساست قوی هست . از همون ابتدا در اولین پستم خواستم اینرا بهت بگم که چقدر خوب توانستی ناراحتی و آنچه در درون داری را بیان کنی و بگم این نقطه قوت تو هست و غنیمت بدان . شیوا و بی شیله پیله و روشن حرفت را می زنی و این کم چیزی نیست ... اگر قوت دهی می توانی قلم فرسایی کنی


    تا اینجا من پتانسیلهای زیادی برایت می بینم .
    فاطی عزیزم ... اصلاً تو را آدم درمانده و ضعیفی نمی بینم ، و اصلاً هم اسیر ناملایمات خانواده نمی دانم چون ترا مستعد رشد و پیشرفت و انتخابهای درست می بینم ، فقط نیاز داری کمی بیشتر خودت و توانائیهایت را بشناسی ، و مهارتهایی را بیاموزی و قدرت مدیریت احساساتت را قوی تر کنی و عواطفت را به جا و در جای مناسب هزینه کنی و با بهینه کردن نگاه خودت در مورد خودت و برقراری یک رابطه خوب و عاطفی با خودت خواهی دید که در فاصله هایی که بین خرج عواطفت برای دیگران بجا و درست پیش میاد احساس خلاء نخواهی کرد

    راستی هیچ دقت کرده ای چقدر خدا دوستت داره ؟ می تونی نمونه هایی از اتفاقاتی که در اون خدا نشان داده هوای ترا داره را برام بگی ؟ اصلاض رابطه ات با خدا چطوره عزیزم ؟





  17. #20
    سرپرست سایت

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1388-1-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    8,092
    امتیاز
    169,059
    سطح
    100
    Points: 169,059, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialRecommendation Second ClassCreated Blog entryVeteranOverdrive
    نوشته های وبلاگ
    4
    تشکرها
    27,744

    تشکرشده 36,137 در 7,447 پست

    Rep Power
    1105
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط fati_2013 نمایش پست ها
    فرشته مهربان یادم رفت یه چیزی بهت بگم
    روزی 13 ساعت میخوابم
    غذا کم میخورم
    زمانی که حرص میخورم همش با اشیایی که دم دستم هست بازی میکنم
    همش تو اتاق هستم کسی بیادخونمون باش نمیجوشم تو بحثهای خانوادگی شرکت نمیکنم وخودم بانت مشغول میکنم یا آهنگ گوش دادن گوشیم یا تلفن خونه زنگ بخوره ودوستام باشن وبامن کار داشته باشن جواب نمیدم اگه زیاد زنگ بزنن میدم به یکی دیگه جوابشون بده
    به زور حمام میرم وبه خودم میرسم مثلا قبلا هر روز حمام میکردم وبه خودم خیلی میرسیدم ولی الان به زور 3 روز یه بار میرم
    حال بیرون رفتن ودیدن آدمای جدید رو ندارم
    همچی برام بی مزه وتکراری شده همش میگم اینا که میخندن چطور میخندن؟؟؟
    بنظرتون افسرده نشدم؟

    نگران نباش عزیزم ، اینها هم برطرف شدنی هست ، آنچه من فهمیدم این هست که فردی هستی که روحیه گرفته در تو دوام نداره و هرطور شده و یا حتی به ظاهر اتفاقی وضعیتی پیش میاد که تو به نشاط و شادابی دوباره می رسی و .... بعدا در این مورد بیشتر برات میگم






 
صفحه 2 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. دست دادن دختر به پسر عمو و پسر خاله ها
    توسط Amir ali1234 در انجمن دو دلی در انتخاب همسر
    پاسخ ها: 10
    آخرين نوشته: سه شنبه 28 فروردین 97, 12:35
  2. تیکه انداختن پسرم وسط کلاس درس...بازیگوشی بی اندازه پسرم
    توسط آرام دل در انجمن طــــرح مشکلات کودکان: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 20
    آخرين نوشته: جمعه 18 مهر 93, 00:57
  3. پاسخ ها: 8
    آخرين نوشته: سه شنبه 28 خرداد 92, 09:21
  4. علاقه ی شدید پسر به پسر از نوع دیوانه وارش
    توسط hadimoradi38 در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: چهارشنبه 18 آبان 90, 10:09

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 03:43 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.