با تصور اخلاق مداری و هنجار گرایی و یا دینداری ، یک سری از احساسات و خواسته های طبیعی خود را سرکوب کردن و به تصوری وارستگی پیشه کردن خطاست ....
یعنی آیا اگر راه سرکوب نکردن احساسات با عبور از اخلاقیات و هنجار شکنی و یا گناه ممکن باشد نباید پرهیز کنیم تا احساساتمان سرکوب نشود ؟
حرفم این نیست که باید برخلاف عقیده و اخلاق عمل کرد ( یعنی نه اینکه پیرو احساس و غریزه نبودن و بخاطرش هنجار شکنی نداشتن و گناه نکردن اشتباه باشد ) منظورم این است که آنرا سرکوب نکنیم بلکه مهار و مدیریت کنیم ، یعنی دائم اخلاق و هنجار و دین را بر سرش نکوبیم . بلکه خط قرمزهای اخلاق و هنجارها و دین را به عنوان راه سلامت و آسیب ندیدن و هرز نرفتن به او تفهیم کنیم ، احساساسات و غرائز در برابر عقل زانو می زنند یعنی نمی تواند سفسطه و مغلطه داشته باشد چون عقل قوی تر و هادی هست و مغلطه را می فهمد . احساسات و غرایز با ادله منطقی عقل آرام می شوند و حتی تأمین لذت می شوند مگر آنکه چنان ذائقه اش با لذتهای کاذب به خطا رفته باشد که حرف عقل را نفهمد و لذتش را به خاطر کور شدن ذائقه اش نچشد و پا بر خواهشهای آسیب رسان خود بکوید . درست مثل بچه ای که عادت کرده هرچه بخواهد برایش فراهم شود و اگر زمانی چیزی بخواهد که به ضررش باشد هرچه برای او توضیح دهی قانع نمی شود و تمام وجودش طلب لذتی است که از خواسته مضرش برای لحظاتی می برد
احساسات را باید تربیت کرد با لطافت و ظرافت و هوشیاری ، با خویشتنداری و صبر و متانت ، باید هموراه دستش را در دست نگهبانش که عقل هست و راهنمایی می کند نگه داشت با تحلیلهای درست از قواعد و قوانین و خط قرمزها و مزایای آنها و چشاندن لذت محتوا با چاشنی های ذوقی .... اینگونه است که مهار می شوند نه سرکوب
اینکه ما قیدهای شرعی یا هنجاری و اخلاقی را وسیله سرکوب احساسات کنیم نه کنترل و مدیریت آنها یعنی برمحتوای دین و اخلاق نیستیم و فقط ظواهرش را گرفته ایم و اینگونه به ما سخت می گذرد ، عمل به تکالیف آزار دهنده می شود و گاه اعتراض می کنیم








علاقه مندی ها (Bookmarks)