ممنون از توجه و راهنمایی شما دوستان
اختیار زندگی بنده به دست دیگران نیست، بلکه به نظر متاثر از بقیه شده! امتیازهایی که دادم از 5 بوده. به نظر خودم شرایط مناسبی برای ازدواجم هست. اما وقتی همچین امتیازهایی، یا از 100 مثلا امتیاز بالایی را میدهم، بقیه یکجوری رفتار میکنند که انگار از روی احساسات دارم تصمیم میگیرم. اینکه نظر بقیه مهم شده، بخاطر مسولیت نپذیرفتن پدرم است. پدرم گفته من مثل بقیه مهمانها، اگر دعوتم کنی میآیم و گفته داییام برای خواستگاری همراهم باشد. برای همین، نظر دیگران مهم شد چون حداقل یک بزرگتر باید همراه من باشد. پدرم خیلی مغرور است و نظرش را به راحتی نمیشه تغییر داد. من دوست دارم بدون در نظر گرفتن مسائل عاطفی و احساسی تصمیم بگیرم، چون خوشبختی این دختر برام خیلی مهم است. برای مثال، پدرم عادت ندارد اشتباههای ما را ببخشد، البته در این مورد هم صجبت کردیم و دختر مورد علاقهام گفته که بخاطر زندگی مون سکوت میکنه ولی نمیدونم تا چه انداره میتونه واقعا تحمل کنه. نمیخوام بخاطر مسائلی از این دختر جدا شم که بعدا اگر با یک دختر دیگر آشنا شدم که مثلا سطح مالی بالایی داشتم، دیگه از این دخترها خوشم نیاد و بگویم چیز مهم اضافهتری نسبت به دختر مورد علاقهام ندارد. چیزی که باعث شده که کوتاه نیایم و این مساله تا به اینجا ادامه پیدا کند این است که میخواهم از همین اول، به همه بگویم که حد و حدود خودتون را در دخالت در زندگی من رعایت کنید. اما ترسیدم که نکند هر کدوم از ما نکند از روی احساس تصمیم گرفته باشیم.








علاقه مندی ها (Bookmarks)