به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 3 از 3 نخستنخست 123
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 30 , از مجموع 30
  1. #21
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 08 تیر 93 [ 18:49]
    تاریخ عضویت
    1392-6-05
    نوشته ها
    35
    امتیاز
    753
    سطح
    14
    Points: 753, Level: 14
    Level completed: 53%, Points required for next Level: 47
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    86

    تشکرشده 95 در 28 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سها جان لذت بردن از زندگی یک هنره.
    بعضی ها تو خود لذت بردن از زندگی هنرمند هستند، بعضی ها هم تو تظاهر بهش.

    من فقط اینو میدونم که تنها یک "خود واقعی" میتونه حقیقتا از زندگی لذت ببره. یک "خود کاذب" صرفا بهش تظاهر میکنه. وقتی شما نمی تونی خودت باشی، از خودت لذت ببری، هنگامی که از بروز خودت می ترسی، سعی میکنی خودی کاذب خلق کنی. مسئله اینجاست که ما گمان می کنیم تا زمانی که به رسمیت شناخته نشدیم کسی نیستیم. ما سعی میکنیم از نظر دیگران کسب اعتبار کنیم، چون نزد خودمون نا معتبریم!

    "من کاذب" اون شخصیتی از ماست که در تعهد با دیگرانه و از شهرت و قدرت ساختگی تغذیه میکنه.
    "من واقعی" اون شخصیتی از ماست که در تعهد با خود و خداست. از شهرت درونی و قدرت الهی تغذیه میکنه.

    تشخیصش سخت نیست. هرگاه قدرتت رو وامدار محیط هستی، اون "من" کاذبه. هرگاه قدرتت رو مدیون "خدایی" اون من واقعیه. نتایجش اینه که:

    "من کاذب" وابسته به محیط گاه قدرت داره، گاه قدرت نداره.
    "من واقعی " همواره قدرت داره.

    مثال:
    "من کاذب" میگه: "من" فقط وقتی قدرتمندم که تحصیلات عالی داشته باشم، معروف باشم، پول و اعتبار داشته باشم.
    "من واقعی" میگه: من اصالتا قدرتمندم. چرا که از ازل عرش الهی رو در خود ودیعه داشتم و دارم.

    "من کاذب" میگه: مراتب عالی به من شخصیت و وقار میدن تا مورد تعریف و تمجید دیگران باشم و از تشویقشون قدرت بگیرم.
    " من واقعی" میگه: مراتبی در کار نیست! من هرآنچه که دوست دارم، کم یا زیاد، با عشق انجام میدم و از شادمانی درونم انرژی می گیرم.

    "من کاذب" میگه: نتیجه ی کارم منو خرسند میکنه.
    "من واقعی" میگه: من در هنگام عمل کاملا خشنود و راضی ام. چه نتیجه بگیرم، چه نگیرم.

    "من کاذب" میگه: باید کاری کنم که دیگران رو متحیر کنه.
    "من واقعی" میگه: عشق و شادمانی درونم از انجام هر کاری، هرچند کوچک، همواره خودم و کائنات رو متحیر میکنه.

    "من کاذب" همواره به دنبال معنا و کشف معناست.
    "من حقیقی" معنا رو خلق میکنه.

    انسان تضمینی برای عمرش و سرنوشتش نداره که بگه اگر مثلا مهندس قابلی شدم، آنگاه با طرح هام جهان رو متحول میکنم و از زندگی معنا می یابم! شاید لحظه ی بعد لحظه ی پایانیش باشه.

    "معنا" در لحظه خلق میشه. شاید در لحظه ی نگاه کردن به یک گل. هرجا که عشق مجال بروز بیابه، آنگاه معنا از عشق خلق میشه و در درک عقل میگنجه!
    لذا "خود حقیقی" یعنی: آن "خودی" که جهان مجالیه برای معنا بخشیدن به او. نه اینکه او مجالیست برای معنا بخشیدن به جهان!

    انسان های زیادی هستند که شبانه روز مشغول فعالیتند و به تمام نیازهاشون واقفند و توانایی هاشونو میدونن، اما دریغ از یک معنا!
    اگر قرار باشه معنا از انجام کار به دست بیاد، از اونجایی که هیچ کسی نیست که بتونه همه چیز رو در زندگی دنیا تجربه کنه، پس همه با مجهولات فراوان از دنیا میرن و متاسفانه میشه گفت اونهایی که توانایی انجام کار ندارند، فلج هستند، پیر و مسن اند، یا هر چیز، بی معنا از دنیا میرن!!!
    اما این با عقل جور در نمیاد که خدا کار بیهوده ای انجام بده! مخصوصا زمانی که اینهمه کار تکراری انجام میدیم.
    از یک گل فروش سر چهار راه گرفته تا یک پادشاه همگی آفریده شدند تا به شناخت از خود و خدا برسند. چه امکانات کم باشه. چه زیاد.
    باری جهان بالقوه مجال خلق معنا و کسب شناخته، نه خالق معنا.

    انسان اگر یک لحظه با خودش مواجه شه، شدیدن احساس پوچی و بیهودگی میکنه. چون خود واقعیش در هاله ای از ابهامه. فرای تمام کارهای روزمره اش. او برای خود واقعیش معنایی نمی یابه و این در نظر او خیلی وحشتناکه!

    اما هیچ چیز نمی تونه تنها بودن انسان رو در ذات خودش نقض کنه. انسان به اقتضای فردیتش در ذات خود تنهاست و اون رو از این حقیقت گریز نیست. اون فقط و فقط فطرت خودش رو به همراه داره و بس. و در فطرتش "خودی" است ناشناخته و آفریدگاری ناشناخته تر.

    حالا دقت کن:

    خود، آفریدگار، سرنوشت، هدف، همه مجهولند! چه کسی رو شهامت روبرو شدن با این مجهولات هست؟ این ترس طبیعیه. فقط یک انسان شجاع و خویشتن شناس میتونه از این ترس و متعاقبا تظاهر خودشو نجات بده. مابقی به نسبت آگاهی، قربانی این ترس و خودی کاذبند.

    برای خلق "خود واقعی"

    1. خوب گوش کن: درون تو زمانی ساکت میشه که خوب گوش کنی. به اطرافیانت، به صدای طبیعت، به صدای ساز یک هنر مند، خوب گوش کن.

    2. به خودت علاقه مند باش: برای خودت ارزش قائل باش انسان فقط از چیزهایی که به اون علاقه منده شناخت کسب میکنه. ترس رو بذار کنار و با خود حقیقیت مواجه شو. اگر مواجه شی، به زودی در میابی زیبایی های دیگری هست که تو از آنها غفلت کردی و نادیده گرفتی.

    3. آگاه باش تعریف و تمجید دیگران هیچگاه تو رو فریب نده. اونها فقط تو رو برده ی خودشون می کنند تا از تو شخصیتی وابسته و باب میل خودشون بسازند. پذیرش تعریف و تمجیدی که انگیزش تو برای بروز خود باشه خوبه، اما پذیرش تمجیدی که از تو یک تقلید کار، یک برده بار بیاره فقط فریبه.

    4. کمال گرا نباش. هر گاه سعی کنی کاری رو کامل ارائه بدی، اون کار فقط و فقط از تو انرژی میگیره و البته اون کار ناقص از آب در میاد، چون تو در ترس تقلید رو جایگزین توانایی هات میکنی. اگر کمال گرا نباشی، از توانایی خودت انرژی میگیری. تغذیه میکنی. چون کار تو هرچی باشه پر از نو آوریه. پر از ابتکار. تو متکی به خود هستی. نه دیگران.

    5. آزاد و رها باش. یک "من حقیقی" نه بازیچه ی تشویق دیگران میشه، نه سرکوب شده ی تحقیر دیگران.
    مورد تشویق واقع شدن خوبه، به شرطی که تورو برده نکنه.

    هدفت رو بشناس، بدون برای چی خلق شدی و اشرف مخلوقاتی. آن دلیلی که خدا رو انقدر عاشق تو کرده، بعیده تورو عاشق خودت و خالقت نکنه.

  2. 6 کاربر از پست مفید yalda.69 تشکرکرده اند .

    ayda86 (پنجشنبه 10 بهمن 92), del (دوشنبه 13 آبان 92), shabe niloofari (شنبه 11 آبان 92), soha6666 (شنبه 11 آبان 92), toojih (سه شنبه 08 بهمن 92), شیدا. (جمعه 11 بهمن 92)

  3. #22
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 23 آبان 94 [ 21:32]
    تاریخ عضویت
    1392-3-10
    نوشته ها
    26
    امتیاز
    1,949
    سطح
    26
    Points: 1,949, Level: 26
    Level completed: 49%, Points required for next Level: 51
    Overall activity: 1.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    18

    تشکرشده 13 در 12 پست

    Rep Power
    0
    Array
    مرسی یلدای عزیز. خسته شدم از بس سعی کردم بسیار متشخص رفتار کنم. آخه دیگران توقع برخورد بچه گانه از من ندارند. از 18 سالگی که استخدام شدم، سعی کردم بزرگ باشم. بزرگونه برخورد میکردم. الان بعد 8 سال دیگه از بزرگ بودن خسته شدم. از برخوردهای متشخصانه خسته شدم. حرفات قشنگ بود خانومی. ولی کار من از این حرف ها گذشته. نزدیکام خیلی سعی کردند یه جوری بهم کمک کنن. ولی هیشکی نتونسته منو به حالت قبل برگردونن.
    میترسم بدجوری بخورم زمین. گاهی پیش خودم میگم قید درس و دانشگاه رو بزنم و کلا از ایران برم. اما بازم شرایطش نیست. اون جا هم مثل اینجا. امروز دوباره تو ذهنم یه فکر ناخوشایند مرور شد. فکر نبودن تو این دنیا.:(
    همسرم میگه بریم مشاور حضوری. ولی نمیشه. چون همه تو شهر منو میشناسن.
    سردرگمم...
    فکر نکنم این تالار هم بتونه کاری کنه برام.
    به هر حال از همتون ممنونم که وقت میذارید.

  4. کاربر روبرو از پست مفید soha6666 تشکرکرده است .

    yalda.69 (شنبه 11 آبان 92)

  5. #23
    در انتظار تایید ایمیل ثبت نام
    آخرین بازدید
    دوشنبه 19 آبان 93 [ 11:18]
    تاریخ عضویت
    1392-3-26
    نوشته ها
    1,155
    امتیاز
    3,537
    سطح
    37
    Points: 3,537, Level: 37
    Level completed: 25%, Points required for next Level: 113
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Overdrive1000 Experience PointsTagger First Class1 year registered
    تشکرها
    153

    تشکرشده 2,575 در 920 پست

    Rep Power
    0
    Array
    شما احتیاج به یک زندگی شاد و آزاد در یک محیط راحت دارید. در دنیای واقعی هم آدم هایی مثل شما که تمام زندگی خود را وقف علم کردند این اتفاق برایشان افتاد. حتی برای خود من هم این اتفاقات افتاده است . من زندگی ام را وقف علم نکردم اما زندگی ام شباهت هایی به شما دارد.

    بگذار یکی از آن آدم ها را برای شما مثال بزنم. او یک ریاضی دان خیلی برجسته بود. بعد رفت توی کار فلسفه و یک تز فلسفی مهم داد. فکر کنم او هم به این نقطه ای رسید که شما رسیده اید. بنابراین رفت در یک محیط آزاد و خوب و مدت ها یک زندگی پرشور و آزاد را تجربه کرد. او رفت به یک روستا و هشت سال در روستا معلم مدرسه بود.
    شما نیاز دارید که زندگی تان را عوض کنید. ذهنتان دارد به شما هشدار می دهد.
    باید جایی بروید که ساده و آزاد باشد مثل یک خانه ییلاقی اطراف شهر یا یک روستا. مدتی باید به روش دیگری زندگی کنید. خود واقعی شما که یلدا جان گفت این را از شما می خواهد. در یک کلام احتیاج داری واقعا زندگی کنی.

    من خودم نمی توانستم درسم را بخوانم. می خواستم کنکور بدهم اما توان نداشتم. رفتم و مدت شش ماه در یک داروخانه که در اطراف تهران کارآموزی کردم. باور می کنی من با مترو باید می رفتم بیابان های اطراف تهران. بعد از آنجا اتوبوس سوار می شدم و و راهی طولانی را طی می کردم تا برسم به میدان شهرک مورد نظرم. باور می کنی در گرم ترین ساعت های روز می رفتم ان هم با اتوبوس های بدون کولر .باید مسافت طولانی را در آن ناحیه بیابانی می رفتم. من همیشه سرمایی بودم و پاییز که می آمد می لرزیدم. اما آنقدر در آن ماهها گرما خوردم که سیستم بدنم عوض شد و دیگر سردم نمی شود.
    بله می رفتم در داروخانه که مال یکی از فامیل ها بود و کارهای مختلف انجام
    می دادم. از مرتب کردن قفسه ها تا فروش دارو. با آدم های مختلف سر و کار داشتم. وقتی خسته می شدم می رفتم کافی نت ساده ای که بغل داروخانه بود و آهنگ های مورد علاقه ام را گوش می دادم و واقعا لذت می بردم. تذکرها و برخوردهای گاه به گاه فامیلمان را که صاحب داروخانه بود تحمل می کردم و... الی آخر. سختی زیاد کشیدم و آخرش هم با یک دلخوری تمام شد اگر بخواهم راستش را بگویم.
    اما واقعا در آن چند ماه زندگی را لمس کردم ، چشیدم و از آن لذت بردم. بعد از آن که از داروخانه بیرون آمدم فشرده درس خواندم و در دانشگاهی که می خواستم قبول شدم و حالا هم واقعا دارم از درسم لذت می برم.

  6. کاربر روبرو از پست مفید نوروزیان. تشکرکرده است .

    ayda86 (پنجشنبه 10 بهمن 92)

  7. #24
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 01 اردیبهشت 97 [ 02:14]
    تاریخ عضویت
    1390-1-11
    نوشته ها
    1,700
    امتیاز
    16,289
    سطح
    81
    Points: 16,289, Level: 81
    Level completed: 88%, Points required for next Level: 61
    Overall activity: 16.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    4,578

    تشکرشده 5,967 در 1,568 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    203
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط soha6666 نمایش پست ها
    pooh

    اگه تالار همدردی بتونه کمکم کنه، قول میدم از خجالت تالار میام بیرون و جبران میکنم و تخصص ایکسم رو در اختیار تالار میذارم با میل و علاقه.
    اتفاقا من فکر می کنم یکی از لذتهای دنیا اینه که بدون اینکه دیگران بهت نفع برسونند بهشون خدمت کنی (فکر کنم حضرت علی هم اینگونه بودند)، پس یک یا علی بگو و تخصصت رو قبل اینکه مشکلت روحل کنند در اختیار همدردی قرار بده. خدا رو چه دیدی شاید درمان دردت در همین باشه.

    اگر بتونی کمتر از جملاتی اینچننی " اگر این بشه .....فلان کار رو انجام می دم" در زندگیت استفاده کنی احتمالا دغدغه هات کمتر میشه و معنای لذت رو می فهمی.
    هر آنچه را برای خود می پسندی برای دیگران هم بپسند
    و هر آنچه را برای خود نمی پسندی برای دیگران هم نپسند

  8. 2 کاربر از پست مفید deljoo_deltang تشکرکرده اند .

    ayda86 (پنجشنبه 10 بهمن 92), del (دوشنبه 13 آبان 92)

  9. #25
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 23 آبان 94 [ 21:32]
    تاریخ عضویت
    1392-3-10
    نوشته ها
    26
    امتیاز
    1,949
    سطح
    26
    Points: 1,949, Level: 26
    Level completed: 49%, Points required for next Level: 51
    Overall activity: 1.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    18

    تشکرشده 13 در 12 پست

    Rep Power
    0
    Array
    ممنون. نه ... اگه الان نمیتونم فعالیت مفیدی در سایت داشته باشم به علت اینه که حوصله و انگیزه این کارها رو ندارم،نه اینکه فکر کنید نخواهم فعالیت کنم و یا در قبالش اینجوری باشم. در واقع خود درونی من اگه خوب شه، همین خود کمک میکنه که به دیگران کمک کنم.
    من در واقع خودم رو محکوم به زندگی میبینم ولی نمیخوام اینجوری باشم.

  10. کاربر روبرو از پست مفید soha6666 تشکرکرده است .

    yalda.69 (شنبه 11 آبان 92)

  11. #26
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 23 آبان 94 [ 21:32]
    تاریخ عضویت
    1392-3-10
    نوشته ها
    26
    امتیاز
    1,949
    سطح
    26
    Points: 1,949, Level: 26
    Level completed: 49%, Points required for next Level: 51
    Overall activity: 1.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    18

    تشکرشده 13 در 12 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام و ممنون از همگی.
    این تاپیک حدود 3 ماه پیش من بود. با راهنماییهای دوستان کمی از این حالت فاصله گرفتم. دیگه بی حوصله نیستم. خوبم
    فقط یه مسئله ای که هست اینه که:
    من بعد گرفتن راهنمایی دوستان، سعی کردم دیگه به حرف دیگران کاری نداشته باشم و فقط زندگی خودم را کنم، اونجور که دوست دارم، بدون محدود کردن خودم.
    اما نمیتونم این اخلاق بدم رو ترک کنم: نیاز به تعریف و تمجید دیگران.
    انگار با تعریف دیگران و با جلب توجه کردن، میتونم انرژی بگیرم . وقتی این تعریف ها کمرنگ میشه، انرژی منم کم میشه.
    میدونم اخلاق بدیه، خیلی ها هم گفتن ترک کنم این اخلاقو . ولی نمیتونم ترک کنم. یه عمر اینجوری زندگی کردم. دوست دارم مورد توجه باشم. و از طرفی دیگه این موضوع کلی عواقب بد برام داشته.

  12. کاربر روبرو از پست مفید soha6666 تشکرکرده است .

    khaleghezey (پنجشنبه 10 بهمن 92)

  13. #27
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 05 تیر 97 [ 14:07]
    تاریخ عضویت
    1392-5-19
    نوشته ها
    312
    امتیاز
    8,869
    سطح
    63
    Points: 8,869, Level: 63
    Level completed: 40%, Points required for next Level: 181
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class5000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    480

    تشکرشده 882 در 242 پست

    Rep Power
    62
    Array
    نیاز به تعریف و تمجید رو همه دارند. این ذات انسانه . اما خب در یکی بیشتر و در یکی کمتر
    که این بیشتر و کمترها همیشه در زندگی مشکل پیش میارن

    آیا ویژگی های شخصیت مهرطلب رو داری ؟
    آموزش زندگی - ویژگی های افراد مهرطلب

    - - - Updated - - -

    یه سوال
    هیجان در زندگی شما کجاست ؟؟
    آیا عاشق شوهرت شدی یا فقط دوستش داری ؟
    چطور با هم آشنا شدید ؟
    جایگاه عشق تو زندگیت کجاست ؟
    آیا از 18 سالگی شد به کسی علاقه مند بشی ؟

    من احساسم اینه شما دور های زندگی رو نگذروندی
    آدم باید تو بچگی ، کودکی کنه
    تو نوجوونی شیطنت کنه
    تو جوونی عاشق بشه
    و ......

    و اگه این مراحل طی نشه ، نیازش در وجود آدم می مونه

  14. کاربر روبرو از پست مفید veis تشکرکرده است .

    shabnam z (پنجشنبه 10 بهمن 92)

  15. #28
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 23 آبان 94 [ 21:32]
    تاریخ عضویت
    1392-3-10
    نوشته ها
    26
    امتیاز
    1,949
    سطح
    26
    Points: 1,949, Level: 26
    Level completed: 49%, Points required for next Level: 51
    Overall activity: 1.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    18

    تشکرشده 13 در 12 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سوال اولت رو بعدا جواب میدم.
    در حد معمولی مثل بقیه. ولی در کل عاشق هیجان هستم و ازش استقبال میکنم.
    دوسش دارم.
    ازدواج سنتی.
    نه به کسی علاقمند نشدم. بیشتر تمایل به جنس موافق داشتم تا مخالف. حتی یه دوره ای شدید علاقه به جنس موافق پیدا کرده بودم
    نمیدونم چی باید بگم. نمیدونم این مراحلو گذروندم یا نه. یعنی میگید روان بنه در من به خوبی شکل نگرفته؟ چی بگم والا!
    راستی گزینه نقل قول واسه من ایراد داره و ارسال نمیشه. به خاطر همین اینجوری نوشتم.

  16. #29
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 16 خرداد 05 [ 13:13]
    تاریخ عضویت
    1391-3-10
    نوشته ها
    1,581
    امتیاز
    42,128
    سطح
    100
    Points: 42,128, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    6,384

    تشکرشده 6,950 در 1,499 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    330
    Array
    سلام سها جان

    من حرفاتو خوندم و نظرمو خیلی خلاصه کلی میگم شاید اصلا حرف منو قبول نکنی بهر حال ...

    همه کارایی که برا زندگیت کردی بسیار قابل ستایشه و کاملا منطقی و با اراده بودی مسلما و 100 درصد اما یچیزی کم داشتی

    عشق.. یه نگاه عاشقانه به زندگی

    نمیدونم شاید اشتباه میکنم اما ادم اگه ارتباظ عاطفی با خالقش نداشته باشه(نمیگم شما نداری) تو مسایل دنیوی هرچی بالاتر میره اوایل براش جذابیت داره اما بعد ازینکه خیلی از چیزها

    رو تجربه کرد دیگه خسته میشه وای میسه و درجا میزنه و خیلیاشون به سمت خیلی چیزای دیگه میرن تا خودشونو ارضا کنن حتما میدونی که این دنیا یک ویزگی داره که لذت ها و خو

    شی هاش برا مدت محدودی جذابیت دارن و تکراری میشن نتیجه: اگه هدف این باشه ادم بی انگیزه میشه

    فک کن یه کسی هست که با خدا رابطه خیلی خوبی داره خب! بعد از مدتی که تو زندگیش همه چی بر وفق مراد پیش میره تقریبا یه مدت طولانی از همه چی خسته میشه و فقط اسم

    خدا براش میمونه در حالی که هیچ حسی بهش نداره چون که مشکلی نداشته که ازش بخاد و لحظه اجابت سرمست شه از توجه خدا بهش ...

    یزمانی منم این تجربه رو داشتم دوره ای ا ز زندگیم همش پر از موفقیت و شادی و بی دردسر بود که بعد از مدتی دیدم مثل یه رباط شدم و بی احساس و بی انگیزه که نه دلش برا کسی

    تنگ میشه نه ناراحت میشه نه خوشحال ...اما خب روند زندگیم تغییر کرد و باز بهش رسیدم و این تنها چیزی بود که بهم انگیزه میده خوشحال باشم و بخندم و ارامش داشته باشم

    غیر ازون هرچی بوده همیشه ترس از دست داشتنش هم بوده

    میدونی هر منطقی حساب و کتابی هر قدر هم به ادم انرزی و انگیزه بده یه روزی متوقف میشه ولی عشق نمیایسته اگه از جایی شروع بشه به جاهای دیگه سرایت میکنه و یه حسی به

    ادم میده مثل اینکه دلت میریزه و...

    اگه دید ادم بالاتر بره دیگه خیلی رو نظر دیگران حساب نمیکنه که بخاطرش اذیت بشه بخاطرش درس بخونه یا تظاهر کنه یا هرچی ...

    ادمایی که لحظه ای که تعریف یا نکوهشت میکنند یه روز دیگه شاید اسمتم به خاطرشون نباشه ...

    ادمایی که گاهی نظری میدن که فقط چیزی گفته باشن

    ادمای که گاهی چیزیو که تمجید میکنن از درون نظرشون چیز دیگه است ...

    ادمای که هیچ قدرتی ندارن

    مهم اینه که برا خودت حتما یسری قواعد درست و یه سبکی داشته باشی و براساس اون زندگی کنی کار کنی دیگه تمجید دیگران چکارست؟




    صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را که سر به کوه و بیابان تو داده ای ما را

  17. 2 کاربر از پست مفید فرشته اردیبهشت تشکرکرده اند .

    soha6666 (جمعه 11 بهمن 92), شیدا. (جمعه 11 بهمن 92)

  18. #30
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 23 آبان 94 [ 21:32]
    تاریخ عضویت
    1392-3-10
    نوشته ها
    26
    امتیاز
    1,949
    سطح
    26
    Points: 1,949, Level: 26
    Level completed: 49%, Points required for next Level: 51
    Overall activity: 1.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    18

    تشکرشده 13 در 12 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط فرشته اردیبهشت نمایش پست ها
    سلام سها جان

    من حرفاتو خوندم و نظرمو خیلی خلاصه کلی میگم شاید اصلا حرف منو قبول نکنی بهر حال ...

    همه کارایی که برا زندگیت کردی بسیار قابل ستایشه و کاملا منطقی و با اراده بودی مسلما و 100 درصد اما یچیزی کم داشتی

    عشق.. یه نگاه عاشقانه به زندگی

    نمیدونم شاید اشتباه میکنم اما ادم اگه ارتباظ عاطفی با خالقش نداشته باشه(نمیگم شما نداری) تو مسایل دنیوی هرچی بالاتر میره اوایل براش جذابیت داره اما بعد ازینکه خیلی از چیزها

    رو تجربه کرد دیگه خسته میشه وای میسه و درجا میزنه و خیلیاشون به سمت خیلی چیزای دیگه میرن تا خودشونو ارضا کنن حتما میدونی که این دنیا یک ویزگی داره که لذت ها و خو

    شی هاش برا مدت محدودی جذابیت دارن و تکراری میشن نتیجه: اگه هدف این باشه ادم بی انگیزه میشه

    فک کن یه کسی هست که با خدا رابطه خیلی خوبی داره خب! بعد از مدتی که تو زندگیش همه چی بر وفق مراد پیش میره تقریبا یه مدت طولانی از همه چی خسته میشه و فقط اسم

    خدا براش میمونه در حالی که هیچ حسی بهش نداره چون که مشکلی نداشته که ازش بخاد و لحظه اجابت سرمست شه از توجه خدا بهش ...

    یزمانی منم این تجربه رو داشتم دوره ای ا ز زندگیم همش پر از موفقیت و شادی و بی دردسر بود که بعد از مدتی دیدم مثل یه رباط شدم و بی احساس و بی انگیزه که نه دلش برا کسی

    تنگ میشه نه ناراحت میشه نه خوشحال ...اما خب روند زندگیم تغییر کرد و باز بهش رسیدم و این تنها چیزی بود که بهم انگیزه میده خوشحال باشم و بخندم و ارامش داشته باشم

    غیر ازون هرچی بوده همیشه ترس از دست داشتنش هم بوده

    میدونی هر منطقی حساب و کتابی هر قدر هم به ادم انرزی و انگیزه بده یه روزی متوقف میشه ولی عشق نمیایسته اگه از جایی شروع بشه به جاهای دیگه سرایت میکنه و یه حسی به

    ادم میده مثل اینکه دلت میریزه و...

    اگه دید ادم بالاتر بره دیگه خیلی رو نظر دیگران حساب نمیکنه که بخاطرش اذیت بشه بخاطرش درس بخونه یا تظاهر کنه یا هرچی ...

    ادمایی که لحظه ای که تعریف یا نکوهشت میکنند یه روز دیگه شاید اسمتم به خاطرشون نباشه ...

    ادمایی که گاهی نظری میدن که فقط چیزی گفته باشن

    ادمای که گاهی چیزیو که تمجید میکنن از درون نظرشون چیز دیگه است ...

    ادمای که هیچ قدرتی ندارن

    مهم اینه که برا خودت حتما یسری قواعد درست و یه سبکی داشته باشی و براساس اون زندگی کنی کار کنی دیگه تمجید دیگران چکارست؟




    سلام؛
    حرفاتون قشنگ بود. و قبولشون دارم.
    آره هیچ وقت معنی عشق رو تو زندگی نفهمیدم و هیچ وقت عاشق نبودم. آخه فکر میکردم عشق واسه قصه هاست و نمیذاره آدم پیشرفت کنه.
    چند وقت پیش با داییم حرف میزدم. میگفت: تو خیلی زود به همه چیزایی که تو زندگی میخواستی رسیدی و همین باعث شده که بی انگیزه شی.
    خودمم هنوز نتونستم دلیل اصلی بی انگیزگیمو پیدا کنم. هر کسی با توجه به تجربه اش یه چیزی میگه. من موندم و یک دنیا سردرگمی.
    دوست دارم بخوابم و دیگه صبح نشه ولی چون به خدا اعتقاد دارم، از اون دنیا هم گاهی میترسم. و باز پیش خودم میگم کاش از اول وجود نداشتم، اما از این حرفم ناراحت میشم چون بوی کفر میده و مسلمان هم باید با کفر بیگانه باشه. اینجا میشه که معلق بین زمین و آسمون میمونم. نه دوست دارم وجود داشته باشم، نه دوست دارم وجود نداشته باشم.
    برای اینکه بتونم راحت تر زندگی کنم و خودمو گول بزنم، مرتب خودمو سرگرم کار و فعالیت میکنم. همین که لحظه ای بیکار میشم، افکار ناخوشایند سراغم میاد. حس میکنم خیلی دارم با درونم می جنگم. گاهی هم میگم کاش یک ماه زندگی کاملا تعطیل بود و فقط میخوابیدم و به هیچی فکر نمیکردم....

  19. کاربر روبرو از پست مفید soha6666 تشکرکرده است .

    فرشته اردیبهشت (جمعه 11 بهمن 92)


 
صفحه 3 از 3 نخستنخست 123

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. باید رفتارم باهاش بد شه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    توسط jojo123 در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 14
    آخرين نوشته: جمعه 01 شهریور 92, 02:21
  2. پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: پنجشنبه 13 تیر 92, 14:32
  3. زندگی با مادر شوهر!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    توسط setaree11 در انجمن خواستگاری
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: پنجشنبه 08 اردیبهشت 90, 18:47
  4. به این چیزا هم می گن مشکل؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    توسط دانا در انجمن طـــــــــــرح مشکلات ازدواج: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 15
    آخرين نوشته: چهارشنبه 17 آذر 89, 20:11
  5. من گیج ام چی کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    توسط rojan در انجمن ارتباط مراجعان - مشاوران
    پاسخ ها: 13
    آخرين نوشته: پنجشنبه 08 اسفند 87, 17:50

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 12:58 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.