سلام.ممنون از نظرات دوستان عزیز. اول از همه بگم من از ترم اول دوره ارشد باهمسرم آشنا و دوست شدم. دو سال و نیم دوست بودیم باهم؛قبل از خواستگاری و عقد. خانواده من در جریان بود. اما خانواده همسرم گویا در جریان نبوده.بیش از یک سال و نیم هم عقد هستیم. بیشتر از چهار سال هم میشه که با همسرم آشنام
باور کنید چیز خنده داری وجود نداره. من یک سال و نیم بخاطر شوهرم بیکار موندم تو خونه. روم نشده از خانوادم بخام پول توجیبی بم بدن. همش توی خونه موندم. اونم که ماهانه به اندازه پول شارژ بهم پول میده. اینم خودم بهش گفتم وگرنه نمیداد.بعدشم اون استخدام شده مبارکش باشه.من چی؟منم ادمم بخدا. دلم نمی خواد این همه تو خونه بمونم. خوشم نمیاد برای یه قرون پول معطل بشم. یا بخوام دست و پاشو ماچ کنم. دلم می خواست برم زبان کده. دلم می خواست برم باشگاه. دلم می خواست یه کار نیمه وقت داشته باشم. اما یک سال و نیم هیچی نشد. از حالا به بعدشم قربونش برم منو می بره تو اون خراب شده هیچی نمیشه.میگه میری دانشگاه پیام نور. آخه مگه من خنگم. نمی دونم الان توی بهمن دیگ استاد نمی گیرن.. هیچ جا حق التدریسی این موقع سال نمی گیره استاد. من از یه ماه قبل حداقل باید اقدام می کردم.اصلا برام خنده دار نیس وقتی می رم تو خونشون همه ترکی حرف میزنن حتی با من. برام عذاب آوره. هیچی نمی فهمم و رعایت منو نمی کنن. و انتظار هم دارن از بر باشم زبونشون رو. نمیگم آدمای بدی هستن بخدا خوبن. اما من برام قابل قبول نیس.
باید بگم تمام کارای خوب همسرم رو پای این میذارم که بخاطر حرف مردم اون کارا رو به قول خودش انجام داده. یعنی هر چی فکر می کنم مطمئنم چیز دیگه ای نیس.براش مهم نیس من افسرده شدم. انتظار داره عین مترسک بخندم. سعی می کنم امشب خصوصیات اخلاقی خوبش رو جمع کنم و بنویسم. ممنون از لطف شما دوستان گرامی.بخدا وضع روحیم اصلا خوب نیست. زنگ زده به بابام میگه منو راضی کنه برم تو اون خراب شده. بابام می دونه حق با منه. میگه بازم صبر کن. صبر کنم چی بشه. چقدر صبر کنم؟؟ من دارم سی ساله میشم. ا