ممنون از دوستان...چون 1 سری محبتاش و همتش و قیافشو دوست دارم پاش موندم...از جدایی میترسم...من خودمو درست کردم و فحش ندادم ولی اون هی تکرار میکنه...فقط هر روز به خدا میگم توکل به تو...اگر کسی بازم تجربه راه کاری چیزی داره بگه...همسرم به مشاوره اصلا علاقه نداره...مثل پدرش 1 دفعه داد میزنه...واسه همین محبتاشم دوست ندارم...مادرم اصلا بد و بی راه بم نگفته تا حالا...دوست بودیم ما و از قبل از عقد با شک ازدواج کردم...هر روز پشیمونم که چرا خواسگارایی که از لحاظ چهره پایین بودن ولی ایمان واقعی داشتن و کار خوب قبول نکردم...دل چند تا مرد رو تو زندگیم شکوندم...شاید تاوان پس میدم...ولی واسم کافیه...نمیدونم واقعا چکار کنم.الآن 3 ماهه فقط 1 هفته رفتم پیشش...رابطمون خیلی بد شده...مشاوره ها هم پول خون میگیرن...شوهرمم راضی نمیشه مشاوره بیاد.من میخوام تا آخر تلاشمو بکنم ولی میترسم پشیمونی سراغم بیاد.من بشدت بشدت به مادرم وابسته ام و طاقت ندارم حتی چند سال بعد ازش دور باشم...عصبی میشم وقتی همسرم میگه فقط برا چند سال میام شهرت...خیلی روحیم داغونه...پکیده...اعتماد به نفسم...روحیم...از کجا شروع کنم...ماوره ام که توان تامین 2 3 جلسشو بیشتر ندارم...تو اون 2 جلسه ام که بیوگرافی میخوان فقط...