سلام
من تاپیکهای قبلی شما رو یک مرور کلی کردم خواهشی که داشتم اینکه اینقدر مشکلتون رو تو انجمن های متعدد نگذارید تا بقیه بهتر بتونند راهنمایی کنند.
خیلی سخته که اینطور بین منگنه گیر کردید. حالا که خانمتون به شما ابراز علاقه میکنه و دوست داره با شما زندگی کنه باید اینو بهش بفهمونید که ازدواج فقط پیوند دو نفر نیست بلکه وصلت خانواده هاست مخصوصا تو فرهنگ ما. البته شاید این حرفم خیلی شعار به نظر برسه ولی هر طور که شده نباید بذارید رابطه همسر و خانوادتون این طوری باشه اینجوری زندگی زهر مارتون میشه. سعی کنید اصلا شرایطی فراهم نشه که کار به بحث اونا بکشه. تا دیدید داره اوضاع بی ریخت میشه دستشو بگیرید از اونجا ببرید و آرومش کنید باهاش حرف بزنید. بگید که احترام هر دو سر جاش و این که من حق رو به کی بدم ربطی به این قضیه ندارم که من دارم جانبداری می کنم. آخه نمیشه که بین همسر و مادر فقط یکی رو انتخاب کرد.
با مادر و خواهراتون هم صحبت کنید بگید حالا که اوضاع زندگی تون داره بهتر میشه و اون مصیبتای اول عقد کمتر شده بهتره کوتاه بیاند تا اوضاع مثل قبل نشه. بهش بگید اگه من برای حفظ زندگیم بعضی وقتا حق رو به همسرم میدم از شما دلگیر نشه و قلبا مادرتون رو هم دوست دارید. اگه لازم شد یک مشاوره به اتفاق هم برید.
اینقدر هم به خواب و رویا فکر نکنید به نظرم شما خیلی دارید تحت تاثیر حرفای مادرتون قرار می گیرید و یک خواب معمولی رو گندش می کنید و تعبیرای الکی براش می بافید. مادرتون به خاطر بحثی که با خانمتون داشته طبیعیه که حالا یک بار هم همچین خوابی ببینه.
به زندگی تون بچسبید و حالا که خانمتون کوتاه اومده این فکرا و تعابیر منفی رو از خودتون دور کنید. شما که نمی خواید تا آخر بین مادر و همسرتون مردد بمونید؟ انشاا... هر چی خیره زودتر پیش بیاد.








علاقه مندی ها (Bookmarks)