maryam1363 سلام
مرسی دوست عزیز من
درسته حق با شماست تصمیم گرفتم رابطه احساسیمو باهاش خیلی کم کنم ، دوس ندارم خاطرات تلخ گذشته برام تکرار شه .اما از طرفی اخه تازه رابطمون باهم خوب شده و اون از لحاظ احساسی خیلی باهام خوب شده اوایل که حرفی از ازدواج نبود اصلا اینطور نبود اما الان میگه تو لیاقت اینو داری که آدم برات بهترینارو بسازه میگه تو که انقد همه جوره بهم اهمیت میدی دوس دارم همه تلاشی کنم در حالی که قبلا اصلا از این حرفا نمیزد .
میدونید اون خیلی حساسه که الکی به کسی قول نده و بخاطر همین اصلا حرفی از ازدواج نمیزنه ، اما بهش گفتم اگه ازدواج نکنیم چی میشه میگه همش امیدت بخدا باشه من ازش خاستم بهترینارو برا هردومون بخاد . اون خیلی به قسمت اعتقاد داره و نماز خونه و ایمانش به خدا زیاده . همیشه میگه نماز بخون بخدا توکل کن میگه چرا انقد خودتو عذاب میدی
الان به فکر خونه خریدن افتاده یعنی بود اما نه جدی حتا وقتی حرف میزنه الالن هردومونو جمع میبنده تو حرفاش مثلا میگه باهم اینکارو میکنیم باهم میسازیم باهم میخریم باهم خوش میشیم
من دوس ندارم این احساسات خوبو از دست بدم
نمیخام از دست بدمش چون هیچوقت همچین حس خخوبی نداشتم
اما از طرفی میترسم خیلی میترسم اما اون میگه نترس من هیچوقت تنهات نمیذارم








علاقه مندی ها (Bookmarks)