گریم گرفت وقتی اون متن ازدواج قابلیت خوندم فرمون با هم اینه که تو طلاق گرفتی من موندم و یه بچه هم آوردم.شوهر منم همین طوره.میگن دوران نامزدی شیرینه ولی مال من و تو زهر مار بود ماهم کل اون روزا کتک و دعوا داشتیم اما موندیم با هم برات غصه خوردم گریه کردم شرایتت یاد آور اون روزهای جهنمیه خودم شد با این فرق که پدر مادرم مثل کوه همیشه پشتم بودن و هستن منم از بابام حساب میبرم ولی باهاش راحتم مادرم که فرشتهای بیش نیست یه تنه جلو همه دراومد واسه خاطرم اما نشد بازم باهم موندیم.عزیزم ترابخدا جایگاه خودتو جلپ اون پسره پایین نیار آنقدر نگو بیا منو بگیر الان میگه چه دختر حلاکی.بعد که ازدواج کردین اگه مشکلی پیش بیاد میگه خودت خواستی.از این به بعد اصلا حرف ازدواج نزن بزار از تو پیش خودش خدا بسازد نه آویزون( ناراحت نشیاااااااااا)








علاقه مندی ها (Bookmarks)