متاسفانه الان هیچ پولی برای رهن خونه نداره، خ عصبی میشه، چند بار اومدم باهاش منطقی صحبت کنم سریع من رو متهم به دروغگویی می کنه و تهدید می کنه، جالبه که پدرم اصلا از این قضیه خبر نداره ولی شوهرم این قضیه رو باور نداره و فکر میکنه قصد فریبش رو داشتیم..حالا چه فریبی خودمم نمی دونم!!
خانه مادرش قدیمی 2 طبقه است چندتا خواهر برادر هم تو خانه داره که سنشون بالاست و ازدواج نکردن اصلا باهاشون راحت نیستم هیچ رفت و آمد و یا حتی تلفنی هم بین من و اونها و حتی مادرش ردوبدل نمیشه، همیشه میگه اگه این اتفاق نیافته میبرمت طبقه بالای خونه مادرم زندگی کنی و این برای من مساویه مرگه، و مساوی با قطع ارتباط با خانوادم........








علاقه مندی ها (Bookmarks)