نقل قول نوشته اصلی توسط شیدا. نمایش پست ها
به نظرم نباید زیاد مته به خشخاش بذاری،الان حمایت همسرت را توی این موضوع داری، سعی کن دیگه وضعیت را بدتر نکنی و حمایت بیشتر هم نخوای.اگر یکی دو تا اتفاق مشابه بیفته و همسرت بین شما و خانواده اش گیر کنه، ممکنه از غرزدن های خانواده یا صحبت ها و دلایلشون، خسته بشه و دیگه نتونه از شما حمایت کنه.بعد با شما هم دعوا کنه و ناراحت باشه از وضعیتی که پیش اومده.اما این را بدون که اگر مرتب از شوهرت بخوای بخاطر تو مقابل اونها وایسه،خسته می شه. پس تا حد ممکن نذار تکرار بشه.
قبلش ممنونم از شما شیدا جان بخاطر راهنمایی خوبتون اینکه نباید زیاد باهاش درگیر شم رو از همون اول بهش پی بردم. اصلا کاری به کارش ندارم. خیلی بهش احترام میگذارم ولی این بار احساس کردم اگه اصلا نخواد چیزی بهش گفته بشه. یه بارم که شده متوجه اشتباهش نشه تا اخر عمرم باید تو کارمون دخالت کنه. نظر بده. حرف بزنه. زندگی رو به کامم تلخ کنه. چون دائم به حرفاش لبخند می زدم و می رفتم تا چند روز که چه عرض کنم چند ماه حرفاش از درون داغونم می کرد. البته اصلا به روش نمی اوردم. این بار فک کردم یه بار باید حداقل به همسرم بگم. منظورم این نبود که بین ایشون و خانوادش فاصله بزارم اینکه من امروز ناراحتم بشدت اصلا نمی تونم بیام خونتون الکی نیست. دلیل داره. دلیلی که فک کردم همسرم بدونه بهتره. بعدش هر بار لبخند می زدم به حرفای خواهر شوهرم حس می کردم فک می کنه حرفش رو دارم تایید می کنم. این شد که گفتم برای یه بارم که شده متوجه اشتباهش بشه. دست از سرمون ورداره. وگر نه اصلا ادمی نیستم که بخوام بین همسرم و خانوادش اختلاف ایجاد کنم.

- - - Updated - - -

[QUOTE=kamr;312785]، گاهی وقت ها درک بعضی آدما نشونه بزرگی آدمه.

.... خواهر کوچکترش با اینکه سنتون ازش کمتره ازدواج کردند یه حس حسادتی بهتون داره. البته چون اون یکی خواهرشه نمیتونه کاری کنه...

اگه تونستین نشونش بدین به یکی زودتر اونم عروس شه و سرش به شوهر خودش گرم بشه و دست از سر تو برداره.
متشکرم از شما kamr عزیز
بله کاملا درکش می کنم ولی اینکه دیدم هر کارش رو با این دلیل پیش خودم توجیه کردم یه کم ساده لوحانه هست. از هر حرفش می گذرم پیش خودم می گم گناه داره حق داره و ... ولی اصلا متوجه کاراش نیست. یا شاید هم متوجه هست قصدش اذیته.
اینکه با خواهرشوهر کوچیکم کار نداره. اینطوریم نیست. تو عروسیش با دامادشون دعواش شد و یه کارایی کرد که .... ولی خانوادش همه چی رو مخفی میکنن.
اینکه به شوخی یا جدی گفتین براش شوهر پیدا کنیم. واقعیتش اینه که واقعا می ترسم با این اخلاقش فک نکنم با هیچکسی بسازه و ... ترجیح میدم اصلا هیچکاری در این زمینه نکنم.