دوست عزیز،
مشکلتون را درک می کنم. دوستان زیادی توی این تالار مجرد هستند و از تنهایی و فشارهای جنسی و روحی خسته شدند.
اما راهش این نیست.
بعد از مدتی اون آقا می ره دنبال زندگیش، یا یه نفر دیگه و شما می مونی و فشارهایی که تحملش سخت تره.
خود شما همین الان از لغت دست خورده شدن دارید استفاده می کنید. می گید اگه بذارم برم حس می کنم دست خورده ام و ...
با تمام شدن این رابطه، مشکلاتت چند برابر می شه.






اما چیزیکه باعث شد جریان دوستم رو برات بنویسم این بود که سقوطش از جایی شروع شد که به احساس تنهاییش باخت...
میگه با هیشکی نگرد تا خودم بیام.
از دوم دبیرستان هم دیگه ریاضی نداشتن. به نظرم بخاطر همین قوه تحلیلشون ضعیف بار اومده...
لذا من از پشت همین تریبون از جامعه مهندسین تقاضا میکنم یه فکری براشون بکنن، تو کارشون موندن بندگان خدا...
مهندسین محترم یه وقت به قوه تحلیلتون مغرور نشیدا
به شما گفتم چون ما ریاضیدانا وقتمون پره...

علاقه مندی ها (Bookmarks)