mahasty عزیز خیلی ازت ممنونم که واضح حرف میزنی..راجع به اون ٢٠٠ میلیون چکار کنم؟؟یعنی الان میگی بهش نگم نمیام؟؟من مخالفتمو بهش اعلام کردم و تا حدودی متوجه شده و دیگه مثه اولش اصرار نمیکنه..میخوام ببینم وقتی میگی مستقیم نگو نه چجوری بگم؟؟که نه جبهه گرفته باشم نه اونجا برم؟؟
درباره مادر شوهرمم که گفتی اصلا قابل اعتماد نیست..آب میخوره به شوهرش میگه من تو مجالس عروسی لباس چی میپوشمم پدر شوهرم خبر داره اما شوهرم خبر نداره توسط اونا میفهمه...
نظرت راجع به اینکه تحت تاثیر همه رفتارا و حرفای باباشه چیه ؟؟مثلا ٢٨ سالشه وقتی پیشش میشینی دقیقا همون حرفای باباشو تکرار میکنه..مثلا راجع به سیاست زمان شاه حرف میزنه و از اون موقع تعریف میکنه انگار تو اون دوره زندگی کرده..اینی که گفتم مثال بود البته..
انقدر علیه من مخشو شستن نه تنها منو خونه باباش نمیبره حتی تلفنی و اس ام اسی هم میخواد با من حرف بزنه سختشه..مثلا ایندفعه میگفت من خونه بابامم روم نمیشه با تو حرف بزنم میرم تو بالکن یا wc ..یعنی تا این حد ازباباش میترسه یا تحت نظر و سلطه اوناست الأنم که آخره هفته باز میریم شهرمون و همون اش و همون کاسه..مطمئنم تو این یه هفته یه بارم نمیاد به من سر بزنه؟؟میگی چکار کنم؟؟نظرت چیه؟؟البته از طرفیم حدس میزنم اونا اونجا انقدر سرشو گرم میکنن که وقتی واسه اومدن پیش من واسش نمیزارن ولی بازم با این چیزا قانع نمیشم.![]()








علاقه مندی ها (Bookmarks)