ممنون دوست عزيز
راستش جريان اون داستان رو نخوندم.
مشكل سوم تنها بحث زيبايى و ظاهرى نيست هر چند كه مى تونه خيلى اراسته تر باشه و نيست. مثلا هنوز دست به صورتش نزده كه مطمئنا خيلى تاثير داره يا اصلا اصلا ارايش نمى كنه (حتى خيلى كم). اما بحث جدى ترى كه فكر مى كنم برا ازدواجش وجود داره تفاوت بسيار زيادى هست كه با بقيه خانواده داره. ايشون فردى رو مى خواد در حد يه روحانى ، اگه خانوادم از نظر شخصى خودشون بگذرند، ايا يك فرد در اين حد مذهبى وارد خانواده ما ميشه؟! قبلا هم چند تا خاستگار خيلى مذهبى داشته و بعد اينكه متوجه شدن ما مثل خواهرم نيستيم، ادامه ندادن و طبيعى هم هست. چون هر كس دوست داره وارد خانواده اى بشه كه شبيه خودش باشن و بتونه رفت و امد داشته باشه.
دليل اينكه مى خواستم دوست همسرم رو پيشنهاد بدم اين بود كه مى دونم در حد قابل قبولى مذهبى هست (از نظر خواهرم) و مشكلى با خانواده ما نداره چون اونم از خانواده خودش مذهبى تره.
من يه عمه دارم كه با تمام مخالفت ها با يه فرد مذهبى ازدواج كرد و سال هاى سال هيچ ارتباطى با خانواده نداشت چون شوهرش جايى نمى رفت كه خانم ها بدون روسرى باشن و تو هيچ مراسمى نبودن و اين وسط فقط عمه من عذاب ميكشيد و در نهايت جدا شدن. واقعا دوست ندارن اين اتفاق براى خواهرم تكرار بشه.
ايشون حرف هر كسى رو قبول نمى كنه و به راحتى پيش هر كسى مشاوره نمى ره و فقط از افراد خيلى مذهبى كه بر اساس ايه و حديث و قران حرف ميزنن حرف شنوى داره به پدر و مادرم گفتم يه روحانى رو پيدا كنن كه با خواهرم صحبت كنه ولى ميگن همچين فردى رو نمى شناسن.
ديگه واقعا نمى دونم چه كارى ميشه براش انجام داد. هميشه غم زده و ناميد هست هيچ گونه شادى در وجودش نمى بينم عاشق اينه كه يه گوشه بشينه و فكر كنه يا مداحى و روضه گوش كنه. خوابشم بيش از حد معموله. خيلى نگرانشم ):








علاقه مندی ها (Bookmarks)