وقتی میگید که چقدر بده که همسرم مسئولیت پذیر نیست، باعث میشه که خیلی‌ تو فکر فرو برم.


همسرم یک سری اشتباهات داره مثل: قمار کردنش که گفتم و پولهامون رو میبازه و تازه به من سرکوفت میزنه، یا اعتیادهای دوره‌ای که با اینکه من نمیتونم کاری کنم تا کامل و برای همیشه کنار بگذارتش، اما با سیاست همیشه کاری میکنم که هر بار که شروع میکنه، پس از یک مدت کوتاه بگذاره کنار...


اما اینها همه یک روی سکه هست، روی دیگر این سکه مسئولیت پذیری بسیار شدیدش در مورد من و زندگیمون هستش، یعنی‌ خصوصیاتی داره که فکر میکنم کمتر مردی مثل اون پیدا بشه، مثلا اینکه: خیلی‌ به خونه و زندگی‌ و همکاری با من در تمام زمینه‌ها اهمیت میده، بدون اینکه من ازش بخوام، مثلا تو کارهای خونه به قدری کمک و همکاری میکنه که اصلا گاهی وقت‌ها مجبور میشم بیرونش کنم از آشپزخونه، چون دلم نمیاد و میخوام استراحت کنه، حتی شاید باور نکنید، من تا الان اصلا تنهائی‌ هیچ گونه خریدی انجام ندادم، یعنی‌ حتی یک پاکت شیر هم نخریدم، ریز و درشت خرید ها، از خوراک و پوشاک تا لوازم منزل، همیشه بدون اینکه من حتی ازش بخوام، با حوصله‌‌ و سلیقه خودش وقت میگذاره یا با هم و یا به تنهایی انجام میده، حتی وقتی میخواد بره قمار، حاضر نیست من رو تنها بگذاره و بره ، باید حتما باهاش برم (البته من هم از این فرصت استفاده میکنم و یک بهونه‌ میارم مثلا گاهی موفق میشم منصرفش کنم که نریم، وقتهای دیگه اما که پاش رو تو یک کفش میکنه که دیگه کاری از دستم ساخته نیست)، یا مثلا اینکه خیلی‌ به کار و شغلش اهمیت میده و دوست داره در رفاه باشیم؛ کلی‌ چیز دیگه هم هست که نمیشه همه رو بنویسم.


اصلا حواسش کاملا به زندگیمونه، اما خوب همونطور که گفتم این سکه دو رو داره، شاید همین نزدیک بودنمون باعث شد که این همه سال دووم بیارم و نتونم دوریش رو تحمل کنم.