سلام...
من هم اومدم.حالم خوبه خدا رو شكر...همسرم رفته سفر و باز من معلق موندم...
يك هفته با مامان و بابام و خواهرام بودم.مامانم رو بغل كردم و همينطور اشك ميريختم.دلم براش خيلي تنگ شده بود.روز بعدش هم بابام اومد باز اون رو بغل كردم و بوسيدم و باز كلي اشك ريختم بابا براي تغيير جو اومده روضه مي خونه مي گه تا حداقل واسه يك چيز مفيد گريه كني.خيلي روحيم عوض شد.البته مامانم كمي توقعاتش از من ،به عنوان دختر متاهل ،بالاتر رفته بود.ولي خوب بود البته لازم به ذكر كه من ايران نيومده بودم ،فقط به يك كشور مجاور مسافرت كردم.
يك مرحله از امتحان زبان رو دادم و قبول شدم خدا رو شكر.الان هم بايد براي مرحله بالاتر اقدام كنم...
من امسال براي اولين بار يك روضه غمگين در روز عاشورا خوندم و واقعا خوشحالم ...اميدوارم مورد قبول خدا قرار بگيره....
دوستان عزيز هم ان شا الله خوب و سلامت و ما رو از دعاي خيرشون فراموش نكرده باشند.مرسي ريحانه جان از اين كه يادم كردي،متاسفانه منم مثل دختر مهربون تنبليم مي ياد بنويسم.از طرف ديگه هم از موقعي كه از پيش مامانم اينا برگشتم ،مريضم و تازه خوب شدم...
در پناه حق
خداي من خداييست كه اگر سرش فرياد كشيدم به جاي اينكه با مشت به دهانم بزند،
با انگشتان مهربانش نوازشم مي كند و مي گويد ميدانم جز من كسي نداري !!!
علاقه مندی ها (Bookmarks)