با سلام
ببين از عشق چي ميخواي : مثلا رفتارهاي عاطفي ؛ حرفاي عاشقانه ؛ توجه هاي خاص ؛ خلوت هاي ويژه و.... ببين دقيقا چه چيزي از عشق درتصورت هست بعد ببين که کدومشون رويايي وکدومشون قابل دسترس هست مثلا حرفاي عاشقانه در ابتداي ارتباط ها رونق داره ؛ دلتنگي ها وبي قرارري ها درابتداي رابطه رونق داره بعد که مالکيت پيدا کرد اين عشق تبديل به عشقي مسولانه ميشه ؛ يعني براي کسي که دوستش داري تلاش کني به فکرنياز هاي زندگي اش باشي به فکر سربلندي پيش دوستان وبستگان باشي وبراش زحمت بکشي شايد ديگه حرفاي عاشقانه خبري از نباشه ولي عشق هست بصورتي ديگه ......... حالا ببين دنبال چجور عشقي هستي رمانتيک يا واقع گرايانه .... قطعا با سپري شدن چندين سال از زندگي مشترک حال وهواي آنچناني نخواهيد داشت وطرفين به مرز پختگي ميرسن ولي عشقشون پابرجاست وشکلش عوض ميشه مثلا دختر وپسري که تازه بهم علاقه پيدا کردن وکلي حرفاي عاشقانه ميزنن ودلتنگ هم ميشن بخاطر جذاب بودن ارتباط با جنس مخالف ونيازهاي خاص عاطفي وجنسي وارد اين مباحث رفتاري ميشن ولي زن ومرد متاهل قطعا اولويت هاي ديگه دارن ومسئوليت هاي سخت تري برايشان تعريف شده که ديگه به اون حرفاي آنچناني فکرنميکنن وچه بسا اونارو بچه بازي بپندارند !
پس دوست من ببين چه تصوري از عشق در سر داري واين خواسته چه مقدار درزندگي برات حياتي ست اونموقع ببين کدوم هاش رو داري وکدوم هاش رو نداري ... حتي ميتوني روي کاغذ بنويسي تا خوب حلاجي کني حالا اونايي که داري وازش بي خبري بذارکنار وبراي بقيه اونايي که نداري ( قطعا چيز ناچيزي ميمونه ) با همسرت صحبت کن وسعي کن از بازخورد رفتاري خودت شروع کني تا اونارو بوجود بياري هرچند ميدونم که مردها خصوصا وقتي پخته تر ميشن خيلي به رفتارهاي سطحي وهيجانات آنچناني اهميت نميدن وبيشتر براي اهداف زندگي مشترک وخوشبختي بچه ها و.... تلاش ميکنن که مرتبه بالاتري از عشق هست چون با ايثار واز خودگذشتگي بيشتري همراه هست ....! يه نگاهي به دور وبرت بنداز ببين محتوايي عشق کم داري يا ظاهري وشکلي عشق کم داري .........! خلاصه داشته هات ونداشته هات رو خوب بررسي کن تا بتوني قدم صحيح برداري موفق باشي





دقیقا حق با شماست.نکته دیگری که از صحبتهای شما فهمیدم اینست که شاید چون من نه در رابطه با همسرم و نه در دوران مجردیم آن عشق رمانتیک سطحی را تجربه نکرده ام حالا آن هم برایم مهم است .
البته خودم هم حدس میزدم چون قبلا راههایی رو امتحان کرده بودم، پس باید به این زندگی که در مجموع خوبه ولی حسی بهش ندارم تا میتونم ادامه بدم ... باز هم اگر کسی راهکاری به ذهنش میرسه ممنون میشم بهم بگه ، من با کمال میل امتحانش میکنم
درست متوجه نشدم تعیین مرزها در ارتباط یعنی چی ؟ نکته بعدی که برام جالب بود " آزادی و مسئولیت " ... شاید چون من آزادی برای انتخاب ندارم علاقه مند نمیشم این به نظرم خیلی درست اومد ، شاید اگه شوهرم نبود خیلی وقت پیش بهش علاقه مند شده بودم ...

علاقه مندی ها (Bookmarks)