سلام
خواهر منم نسبن به یکی از معلماش همین حسو داره.البته نرفت مستقیم بهش بگه.همیشه درسشو میخوند و همیشه نمره های عالی از اون درس میگرفت.معلمشم بهش توجه میکرد و کم کم سر موضاعات درسی صمیمی تر شدن حالا عاشق همدیگه هستن و خیلی باهم رابطه دارن و همیشه واسه همدیگه کادو میخرن.حتی واسهعروسی منم معلمش کادو داد.
شماهم حالا اگه نمیتونی مستقیم بگی سعی کن از روشهای مختلف بهش نزدیکتر بشی و اگه اونم راغب باشه خود به خود صمیمی تر میشین و همه چی حل میشه.به همین راحتی.اصلا هم خودتو عذاب نده.





) گوشام داغ میشد نمیشندیم درسو و تمرکز نداشتم.یه بار تو دفتر مدرسه داشت گریه میکرد و از دوستم که دختر مدیر بود شنیدم که با همسرش مشکل داره و میخواد طلاق بگیره من شبها موقع خواب رویام این بود که چطوری همسرشو بزنم. بخدا جدی میگم یه راههای مسخره ای به ذهنم میومد و قلبم از نفرت به مردی که هیچوقت ندیده بودم پر بود. وقتی تابستون شد اینقدر روز آخر گریه کردم که اومد و بغلم کرد و من مانتوشو فینی کردم و خجالت کشیدم. وقتی رفتم راهنمایی خیلی زودرنج بودم و از همه معلما بدم میومد چون با اون مقایسشون میکردم.خیلی دلتنگش بودم. سرکلاس بغض می کردم.البته فضای جدید هم میتونه یکی از دلایلش باشه. اما از سال دوم دبیرستان عادی شدم و بین معلمای جدیدم دوستای خوبی پیدا کردم. مخصوصا معلم پرورشی(یا همچین اسمی) که با اینکه قشنگ نبود اما فوقالعاده دختر مهربونی بود.

... شما که خودتون متنمو ب خوبی نمی خونین چرا به من تهمت میزنین در ضمن تو مدرسمون بعضی دخترا هستن که نسبت به یکی از همجنساشون علاقه دارن و اینا به حس جنسی مربوط نیس ... ولی بازم ممنون که نظر دادین

علاقه مندی ها (Bookmarks)