اتفاقا همسر منم دقیقا مثل همسر تو بود و هر وقت دعودت میکردم خونه مامانم نمیومد البته من از خانواده ام خواستم برای اومدنش دخالت نکنن که همسرم خودش دلش راضی شه بره.

راستش یه بار به همسرم گفتم (بدون ایجاد ناراحتی و همونطور که داشتیم حرف میزدیم) تا کی میخوای رفت و آمدت رو قطع کنی؟ اگه فرادا پس فردا خواستیم بچه دار بشیم و موقع زایمان خواستم چندروز برم خونه مامانم چیکار میخوای بکنی؟ اونوقت تو اون شرایط میتونی تنهام بذاری؟ فکر میکنی اگه پیشم نیای تا آخر عمر می بخشمت؟

همین حرفا بود که با خودش کنار اومد و خودشو راضی کرد برای رفت و آمد و دید که واقعا تا کی میتونه قطع رابطه کنه و بهتره کار تا اونجا نکشیده خودش کوتاه بیاد و رفت و آمد کنه.

راستش بچه نداشته یکی از مشکلات اصلی زندگیم و بزرگترین دغدغه فکریم رو از بین برد.

تو هم قبل اینکه بچه دار شی اولا اگه شرایطشو داری از خودت این حس مادری رو دیغ نکن و دوم اینکه در این موارد اول با همسرت حرف بزن و مشکل اولتو حل کن بعد اقدام به بچه دار شدن کن.

- - - Updated - - -

میتونی بگی تو اول باید همین دغدغه فکری منو حل کنی تا من با روحیه خوب اقدام به حاملگی کنم ولی الان با روحیه ای که من دارم و همه اش برمیگرده به نگرانی من از آینده بین تو و خانواده ام نمیتونم اون استرس و نگرانی رو از خودم دور کنم که این خیلی به بچه لطمه میزنه.