سلام.
چقدر چیزایی که تعریف کردین برای من آشناست. زوجی رو می شناختم که خیلی به شما شباهت داشتن و البته بر خلاف نظرات دوستان نه آقا و نه خانم هیچکدوم دچار مشکل خاصی نبودن. چند تا مثال از روابطشون براتون میزنم:
آقا و خانم رفته بودن مسافرت، خانم توقع داشت سر صبر تموم بازار، تموم موزه ها و تموم اماکن دیدنی رو بگرده. اما آقا مدام عجله داشتن. آقا به طور منطقی توضیح می دادن ولی خانم قبول نمی کردن و دلخور می شدن و اقا رو هم ناراحت می کردن. نتیجه اینکه اوقات جفتشون تلخ می شد.
خانم عادت داشتن مدت طولانی پای تلفن بشینن، با دوستانشون بیرون برن، همیشه بی هیچ علت مشخصی دیر به قرارهاشون برسن... آقا همه این کارها رو وقت تلف کردن می دونستن، اگه کاری سرموقع انجام نمی شد عصبی می شدن و فوق العاده وقت شناس بودن.
خانم بیشتر به ظواهر اهمیت میدادن و خیلی به همسرشون احترام میزاشتن و می خواستن به همه نشون بدن که چه زندگی خوبی دارن و شوهرشون چقدر هواشونو داره و باعث افتخارشونه و مهم ترین چیز براشون غرور همسرشون بود، آقا این مسئله رو سطحی نگری می دونستن و غرورشون بیشتر می شد و فکر می کردن بار تمام زندگی رو دارن به دوش میکشن و همسرشون این مسئله رو درک نمیکنه.
سرگرمی های مورد علاقه خانم اینا بود: دراز کشیدن جلوی تلویزیون، خوابیدن، بازی های گروهی که نیازی به تحرک نداشته باشه، جدول حل کردن(آقا عصبی میشد که چرا نصفه حل می کنی) قدم زدن، کارای هنری... ایشون خیلی زود با همه صمیمی می شدن.
سرگرمی های مورد علاقه آقا: کوهنوردی، مطالعه، هرکاری که احتیاج به هوش زیادی داشته باشه(در نیمی از مواقع خسته میشدن و نصفشو با شوق زیاد و نصف دیگرو به زور انجام میدادن) گفت و گو با آدمی که به نظرشون با ارزشه... ایشون دوستاشون رو بر اساس ضریب هوشی انتخاب می کردن.