سنجاب عزیزم،
هم برات ناراحتم هم خوشحال.
نه بذار اینجوری بگم، ناراحت نیستم. برات خیلی خوشحالم. ولی به شدت میترسم.
عزیز دلم، فکر کن داری یه جا راه میری، که از قضا شیب دار هم هست.
یهو مثل این فیلمای تخیلی، مسیرت منجمد میشه. منجمد و لیز.
اگه یه دست از بیرون نگرفته بودت سر خورده بودی رفته بودی به... معلوم نیست کجاها!
به اینکه درست پیش رفتی یا نه کاری ندارم. (که البته خدا رو شکر که کمکت کرده)
ولی به چشم فرصت ببین این موقعیت رو.
حالا که حرفش پیش اومد، بهش بگو چه اعتقادی داری و سر اعتقادت بمون. (یعنی اگه کات کردنه، کات کن و سر حرفت هم بمون.)
دیگه یا این وری یا اون وری دیگه!
- - - Updated - - -
هر چی دلت میخواد بگو سنجاب جان.
بذار یه کم سبک بشی.
از زندگی چه می خواهی که در خدایی ِخدا، آنرا نمیابی؟
علاقه مندی ها (Bookmarks)