به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 30
  1. #11
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 14 اردیبهشت 95 [ 15:45]
    تاریخ عضویت
    1392-5-10
    نوشته ها
    85
    امتیاز
    2,669
    سطح
    31
    Points: 2,669, Level: 31
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 81
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    204

    تشکرشده 130 در 52 پست

    Rep Power
    0
    Array
    دوستم سلام چطور مطمئن هستی که اون خیانت کرده.؟.شاید شما به خاطر گذشته ای که داشته منفی بافی میکنی...

  2. #12
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 03 اردیبهشت 99 [ 12:38]
    تاریخ عضویت
    1391-4-13
    نوشته ها
    357
    امتیاز
    11,898
    سطح
    71
    Points: 11,898, Level: 71
    Level completed: 62%, Points required for next Level: 152
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    387

    تشکرشده 325 در 143 پست

    Rep Power
    49
    Array
    دوست عزیز من پرینت مکالماتشو دیدم و با اون دختر هم حرف زدم

  3. #13
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دوشنبه 04 تیر 97 [ 11:22]
    تاریخ عضویت
    1392-5-06
    محل سکونت
    زیر اسمان خدا
    نوشته ها
    203
    امتیاز
    5,485
    سطح
    47
    Points: 5,485, Level: 47
    Level completed: 68%, Points required for next Level: 65
    Overall activity: 7.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    3

    تشکرشده 294 در 130 پست

    Rep Power
    35
    Array
    دوستم تجربه‌ی زندگی‌ مادرمو دارم بهت میگم که ۲ راه داری چون معمولاً انسان هایی که تنوع طلبن و خیانت می‌کنن سخت می‌تونی برشون گردونی و تو این راه تو بیشتر له‌ میشی‌ تا اون -حتی اگه بتونی‌ به ظاهر هم این زندگی‌ رو نجات بدی (عین مادر خودم بعد از ۱۰ سال) میشی‌ یه پیرزن درب و داغون که دیگه هیچی‌ براش باقی‌ نمونده و به پوچی رسیده.
    شوهرتو قبول کن ، بپذیرش هرچند سخته ...
    اینم بدون حتی اگه با اون دخترم حرف بزنی‌ و تهدیدش کنی‌ کم نیستن دخترای خیابونی که فقط حاضرن در ازای خرید یه شالی .مانتو‌یی .چیزی یا گرفتن پول تو جیبی‌ ۲،۳ ماهی‌ با یه مرد حرف بزنن ولو اینکه متأهل باشه...
    در مورد کشیدن موادم نمیدونم چی‌ بگم ولی‌ تا جایی که میدونم و اگه تاپیکام رو خونده باشی‌ در مورد پدرمم همینطور شروع شد تا ۵،۶ سال تفریحی میکشن (تریاک) و حتی خودشونم در مرحلهٔ انکار هستن چون باور نمیکنن که معتاد شدن ، به نظرم یه کم کاراشو زیر نظر بگیر ،ببین شده وقتایی زیاد از حد حرف بزنه یا شاد باشه (بی‌ دلیل) در حالی‌ که قبلش خونه نبود یا ندیدیش ؟یا غیب می‌شه یهویی یا نه؟

    راه دوم هم که دیگه نیاز به توضیح نداره جدا شدن ازش که الان زوده که بخوای راجع بهش فکر کنی‌ .

  4. 2 کاربر از پست مفید yektaye tanha تشکرکرده اند .

    asemaneabi222 (چهارشنبه 29 آبان 92), M.E.H.D.I (چهارشنبه 29 آبان 92)

  5. #14
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 03 اردیبهشت 99 [ 12:38]
    تاریخ عضویت
    1391-4-13
    نوشته ها
    357
    امتیاز
    11,898
    سطح
    71
    Points: 11,898, Level: 71
    Level completed: 62%, Points required for next Level: 152
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    387

    تشکرشده 325 در 143 پست

    Rep Power
    49
    Array
    ممنون از همه
    دیروز که اومد ناهار آوردم واسش و بعدش خاستم باهم حرف بزنیم
    یکی از دوستام راهنماییم کرد که بهش بفهمون که اونقدر بهش اعتماد داری که نمیتونی باور کنی بهت خیانت کنه با وجود اینکه تمام شواهد بر علیه اونه
    من همین کارو رکدم و خودشم مدام میگفت من بهت خیانت نمیکنم.حتی یک لحظه هم به ذهنم نمیرسه همچین چیزی.گوشیم دست همکارام بوده تو کارگاهو هزارتا حرف الکی دیگه
    اون دوستم(ایشون شوهر دوستم هستن و من گفتم یه مرد بهم مشاوره بده بهتره واسه همین باهاش مشورت کردم)گفت اگه الان تو گیر بدی که بیا و اعتراف کن قبح و زشتیه اون کار ریخته میشه و نهایتش دو هفته قهرین و بعد دوباره زندگی میکنی و اونم میگه شارلوت که فهمید و اومد زندگی کرد منم که تاوان کارمو پس دادم و اعتراف کردم پس اگه یکبار دیگه هم بفهمه بازم اتفاق خاصی نمیفته
    من کلی بهش گفتم که بهت اعتماد دارم و اصلا قابل باور نیست همچین چیزی واسم که شوهر من که اینقدر دوسش دارم و واسش همه کاری میکنم و اونم همینطوره،اینقدر عاشقانه با من زندگی میکنه و همیشه میگه هیچی کم نداره بخاد بره دنبال کسه دیگه
    بهش گفتم اصلا نمیتونم باور کنم چون تو اونقدر درگیر کاری که وقتشو حتی نداری
    بهمگفت حتما کسی زنگ زده از گوشیم اما خودشم میدونه که وقتی ما رفته بودیم شهرشون و اون واسه عزاداری میرفت هیئت هم بهش زنگ زده و شمارشو پاک کرده(اینا همه از پرینت مکالماتش معلوم شد و منم بدون تعارف گفتم واسم دلیل بیار)
    الانم که رفت کلی با احساسش بازی کردم و گریه کردم و گفتم مواظب زندگیمون باش
    از اعتمادم سوئ استفاده نکن
    همه اینارو گفتم و نشون دادم که باور نکردم.اما منکه همه چی برام اثبات شده
    دارم داغون میشم.دیشب حتی یک ثانیه نخابیدم
    اشک چشمم خشک نمیشه
    چطوری دوباره بهش اعتماد کنم؟شوهر من که یک ریالی نداره چطور دلش میاد روزی 2بار گوشیشو شارژ کنه و با یه دختر غریبه حرف بزنه
    اونکه همش سرش شلوغه اصلا از کجا پیداش کرده
    دارم میمیرم
    نمیتونم تحمل کنم
    چیکار کنم خدایا

    - - - Updated - - -

    ممنون از همه
    دیروز که اومد ناهار آوردم واسش و بعدش خاستم باهم حرف بزنیم
    یکی از دوستام راهنماییم کرد که بهش بفهمون که اونقدر بهش اعتماد داری که نمیتونی باور کنی بهت خیانت کنه با وجود اینکه تمام شواهد بر علیه اونه
    من همین کارو رکدم و خودشم مدام میگفت من بهت خیانت نمیکنم.حتی یک لحظه هم به ذهنم نمیرسه همچین چیزی.گوشیم دست همکارام بوده تو کارگاهو هزارتا حرف الکی دیگه
    اون دوستم(ایشون شوهر دوستم هستن و من گفتم یه مرد بهم مشاوره بده بهتره واسه همین باهاش مشورت کردم)گفت اگه الان تو گیر بدی که بیا و اعتراف کن قبح و زشتیه اون کار ریخته میشه و نهایتش دو هفته قهرین و بعد دوباره زندگی میکنی و اونم میگه شارلوت که فهمید و اومد زندگی کرد منم که تاوان کارمو پس دادم و اعتراف کردم پس اگه یکبار دیگه هم بفهمه بازم اتفاق خاصی نمیفته
    من کلی بهش گفتم که بهت اعتماد دارم و اصلا قابل باور نیست همچین چیزی واسم که شوهر من که اینقدر دوسش دارم و واسش همه کاری میکنم و اونم همینطوره،اینقدر عاشقانه با من زندگی میکنه و همیشه میگه هیچی کم نداره بخاد بره دنبال کسه دیگه
    بهش گفتم اصلا نمیتونم باور کنم چون تو اونقدر درگیر کاری که وقتشو حتی نداری
    بهمگفت حتما کسی زنگ زده از گوشیم اما خودشم میدونه که وقتی ما رفته بودیم شهرشون و اون واسه عزاداری میرفت هیئت هم بهش زنگ زده و شمارشو پاک کرده(اینا همه از پرینت مکالماتش معلوم شد و منم بدون تعارف گفتم واسم دلیل بیار)
    الانم که رفت کلی با احساسش بازی کردم و گریه کردم و گفتم مواظب زندگیمون باش
    از اعتمادم سوئ استفاده نکن
    همه اینارو گفتم و نشون دادم که باور نکردم.اما منکه همه چی برام اثبات شده
    دارم داغون میشم.دیشب حتی یک ثانیه نخابیدم
    اشک چشمم خشک نمیشه
    چطوری دوباره بهش اعتماد کنم؟شوهر من که یک ریالی نداره چطور دلش میاد روزی 2بار گوشیشو شارژ کنه و با یه دختر غریبه حرف بزنه
    اونکه همش سرش شلوغه اصلا از کجا پیداش کرده
    دارم میمیرم
    نمیتونم تحمل کنم
    چیکار کنم خدایا

  6. #15
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 16 فروردین 93 [ 22:07]
    تاریخ عضویت
    1392-7-24
    نوشته ها
    65
    امتیاز
    640
    سطح
    12
    Points: 640, Level: 12
    Level completed: 80%, Points required for next Level: 10
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered500 Experience PointsTagger Second Class
    تشکرها
    68

    تشکرشده 32 در 21 پست

    Rep Power
    0
    Array
    چقققققققد این حس تون رو درک میکنم میدونم توچه حالید،وضعیتتون عین چند هفته پیش منه ولی دوست خوبم توکلتون به خدا باشه میدونم گفتن اینحرفا چیزی رو دوا نمیکنه میدونم چقد ناراحتید ولی زود خودتون رونبازید.باتجربه ای که دارم اینجور آدما هرچقدرم بهشون بگی خیانتی که کردن رو گردن نمیگیرن.باورکنید همین حرفایی که همسرتون به شما زده نامزد گذشته منم به من میزد هرچقد بهش میگفتم سیمکارت دوم مال کیه ازکجا آوردی بهم میخندید ومیگف نه سیمکارت دیگه ای ندارم وخیانت نمیکنم وازاینحرفا تااینکه خودم مچشو گرفتم وفهمیدم باکی ارتباط داره.منم نامزدم رو خیلی دوسش داشتم ولی چون ازش خیانت دیدم عشقم بهش تموم شد وجاشو نفرت گرفت فکرامو کردم و تصمیممو گرفتم که این دختر به درد زندگی نمیخوره زن زندگی نمیشه وخلاصه جداشدیم.نمیگم شمام اینکارو بکنید ولی خوب فکراتون رو بکنید ویه تصمیم درست بگیرید تا روزهای بقیه زندگیتون فنا نشه.
    دوست خوبم دعاتون میکنم تا ایشالا مشکلتون هرجوری که شده حل شه وازاین حال درآیید

  7. کاربر روبرو از پست مفید M.E.H.D.I تشکرکرده است .

    شارلوت (چهارشنبه 29 آبان 92)

  8. #16
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 03 اردیبهشت 99 [ 12:38]
    تاریخ عضویت
    1391-4-13
    نوشته ها
    357
    امتیاز
    11,898
    سطح
    71
    Points: 11,898, Level: 71
    Level completed: 62%, Points required for next Level: 152
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    387

    تشکرشده 325 در 143 پست

    Rep Power
    49
    Array
    خیلی خیلی ممنونم .من تنها نیستم و یکی هست که درکم کنه.این خودش دلگرمم میکنه
    با خواهرش صحبت کردم گفت نه مطمئن باش چیز جدی و مهمی نیست
    کلی دلگرمم کرد
    ولی دوحس متناقض دارم
    عشق و نفرت همزمان.میخام تو بغلش باشم اما وقتی بغلم میکنه حالم بد میشه
    آبجیش میگه فعلنزیاد پاپیچش نشو و گیر نده و خوب برخورد کن که باز همین بهانه نشه بای فرار بیشتر از تو
    میگفت اون عاشقت بوده و هست و خودش تورو انتخاب کرده و هنوزم که هنوزه مثل همون اوایل جلو همه ازت طرفداری و تعریف میکنه و امکان نداره به قصد خیانت اینکارو کرده باشه
    میگفت اونکه نه بر و رویی داره نه پولی داره و وقت .شاید فقط سر کل کل بوده.شاید اون زنگ زده و این سر یک کنجکاوی احمقانه پیگیر شده
    میگفت کاری نکن که بیشتر بره سمت اون
    بنظرتون همین کارو بکنم؟
    دوستان توروخدا راهنماییم کنین
    واقعا به حرفاتون احتیاج دارم

    - - - Updated - - -

    دیشب بهش گفتم سپردمت به خدا
    هم تورو هم زندگیمو سپردم به خدا
    توکلم به خدامه.هروقت خیلی به خدا نزدیک شدم و خیلی دعا کردم یه اتفاقی افتاد واسم
    اینبارم رفته بودیم مشهد و من تو حرم خیلی دعا کردم.تو عزاداری محرم خیلی دعا کردم و درست چندروز بعد اینطوری شد
    خوارشوهرم میگه این کارا مال شیطونه که میخاد توکل و ایمانتو سست کنه تو توکلت به خدا باشه و خیالت راحت

  9. #17
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 16 فروردین 93 [ 22:07]
    تاریخ عضویت
    1392-7-24
    نوشته ها
    65
    امتیاز
    640
    سطح
    12
    Points: 640, Level: 12
    Level completed: 80%, Points required for next Level: 10
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered500 Experience PointsTagger Second Class
    تشکرها
    68

    تشکرشده 32 در 21 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط شارلوت نمایش پست ها
    خیلی خیلی ممنونم .من تنها نیستم و یکی هست که درکم کنه.این خودش دلگرمم میکنه
    با خواهرش صحبت کردم گفت نه مطمئن باش چیز جدی و مهمی نیست
    کلی دلگرمم کرد
    ولی دوحس متناقض دارم
    عشق و نفرت همزمان.میخام تو بغلش باشم اما وقتی بغلم میکنه حالم بد میشه
    آبجیش میگه فعلنزیاد پاپیچش نشو و گیر نده و خوب برخورد کن که باز همین بهانه نشه بای فرار بیشتر از تو
    میگفت اون عاشقت بوده و هست و خودش تورو انتخاب کرده و هنوزم که هنوزه مثل همون اوایل جلو همه ازت طرفداری و تعریف میکنه و امکان نداره به قصد خیانت اینکارو کرده باشه
    میگفت اونکه نه بر و رویی داره نه پولی داره و وقت .شاید فقط سر کل کل بوده.شاید اون زنگ زده و این سر یک کنجکاوی احمقانه پیگیر شده
    میگفت کاری نکن که بیشتر بره سمت اون
    بنظرتون همین کارو بکنم؟
    دوستان توروخدا راهنماییم کنین
    واقعا به حرفاتون احتیاج دارم

    - - - Updated - - -

    دیشب بهش گفتم سپردمت به خدا
    هم تورو هم زندگیمو سپردم به خدا
    توکلم به خدامه.هروقت خیلی به خدا نزدیک شدم و خیلی دعا کردم یه اتفاقی افتاد واسم
    اینبارم رفته بودیم مشهد و من تو حرم خیلی دعا کردم.تو عزاداری محرم خیلی دعا کردم و درست چندروز بعد اینطوری شد
    خوارشوهرم میگه این کارا مال شیطونه که میخاد توکل و ایمانتو سست کنه تو توکلت به خدا باشه و خیالت راحت
    درک میکنم عشق ونفرت همینه منم وقتیکه نامزدم بهم خیانت کرد دیگه ازش حالم بد میشدحتی نمیخواستم کوچیکترین نشانه ای ازش تو زندگیم باشه.
    آره کاری نکن که بره سمت اون زیاد بهش گیر نده که کجا بودی باکی بودی وازاینحرفا بنظرم زیادتر بهش محبت کنی بیشترازت دور میشه.بهتره یکم دوروبرش نباشی زیادمحبت نکنی تاببینی اون به سمتت میاد یا نه.
    مامان نامزدسابق منم میگف دخترم سیمکارت دیگه نداره واصلا خیانت بلد نیستو ازاینحرفا ولی آخرش معلوم شد که سیمکارت دوم داشته وبا یکی دیگه هم رابطه داشته.فقط از خدا بخواید هرچی هست رو بهتون نشون بده وحقایق رو براتون آشکار کنه باور کنید اگه چیزی باشه حتما خودتون میفهمید هیچ چی همیشه پنهون باقی نمیمونه.
    اگه تونستید با بزرگترای خونواده یبار بشینید وماجرا رو از اول درحضور همسرتون به اونام بگیدو سعی کنی برا سوالاتتون جواب پیدا کنیدو از اونام کمک بگیرید.

  10. 2 کاربر از پست مفید M.E.H.D.I تشکرکرده اند .

    unknown girl (یکشنبه 03 آذر 92), شارلوت (پنجشنبه 30 آبان 92)

  11. #18
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 03 اردیبهشت 99 [ 12:38]
    تاریخ عضویت
    1391-4-13
    نوشته ها
    357
    امتیاز
    11,898
    سطح
    71
    Points: 11,898, Level: 71
    Level completed: 62%, Points required for next Level: 152
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    387

    تشکرشده 325 در 143 پست

    Rep Power
    49
    Array
    ممنونمدوست خوبم از همدردی و راهنماییتون
    دیروز که اومد برام توضیح داد که دوست دختر همکارم بوده که از گوشی من بهش زنگ زده و یکبار که گوشیم دست خودم بوده زنگ زده و منم کنجکاو شدم و چندبار بهش زنگ زدم که ببینم کیه و گفت زمانی که شهر اونا هم بودیم چندبار زنگ زده
    اما بازم خدا میخاست دستش رو بشه.چون هرچقدر از دیشب پرینت مکالماتش رو نگاه میکنم میبینم وقتی شهر اونا بودیم هیچ تماسی گرفته نشده(در حالی که روز اول هردومون دیدیم که تو پرینت برای اون روزا هم شماره ثبت شدهبود)
    بهش گفتم حرفاتو باور نکردم ولی قبول میکنم و یکبار دیگه بهت اعتماد میکنم.فکر کنیم که امروز تازه باهم آشنا شدیم و عقد کردیم.دیگه به دیروزت کاری ندارم که چی بودی و چیکار کردی.امادیگه باید صادق باشی و نه دروغ و نه پنهون کاری نکنی.
    گفتم الانکه خوبم و دارم باهات زندگی میکنم رو نزارپای سادگی و حماقتم که حرفای دوپهلو و ضدونقیضتو باور کردم.میخام بفهمی که از بزرگیم بوده کهبخشیدمت و بهت یه فرصت دیگه دادم.جالب این بود که فال حافظ گرفتم(من خیلی اعتقاد دارم به حضرت حافظ و همه جا راهنمام بوده و هست)در نتیجه ی تفال گفت کسی که عاشقش هستی بهتنامردی کرده ولی تو به خدا بسپار وتا یک ماه دیگه نتیجش رو میبینی و اون هم جوابشو میبینه
    الانم که منفهمیدم واقعا خدا بهم نشون داده
    میسپرم به خدا
    اما خیلی سختهواسمبودن کنار کسی که ....
    همش میگم مگه من چی کم دارم.فوق لیسانس هستمزچهره و قیافه بدی ندارم که کمبود زیبایی داشته باشه.همیشه به خودم و شوهرم رسیدم.خانوادم خوبن.شوهرم خودش منو خاست و اومد مامان و بابا و تمام خانوادم که ناراضی بودنرو راضیکرد که باهم ازدواج کنیم.دلیلی برای خیانت نداره.خاهرم بهم میگه مطمئنباش فقط یه کل کل یاکنجکاوی ساده بوده.گیر نده و کشش نده ماجرا رو.اون خودش دیگه فهمیده اشتباه کرده

    - - - Updated - - -

    ممنونمدوست خوبم از همدردی و راهنماییتون
    دیروز که اومد برام توضیح داد که دوست دختر همکارم بوده که از گوشی من بهش زنگ زده و یکبار که گوشیم دست خودم بوده زنگ زده و منم کنجکاو شدم و چندبار بهش زنگ زدم که ببینم کیه و گفت زمانی که شهر اونا هم بودیم چندبار زنگ زده
    اما بازم خدا میخاست دستش رو بشه.چون هرچقدر از دیشب پرینت مکالماتش رو نگاه میکنم میبینم وقتی شهر اونا بودیم هیچ تماسی گرفته نشده(در حالی که روز اول هردومون دیدیم که تو پرینت برای اون روزا هم شماره ثبت شدهبود)
    بهش گفتم حرفاتو باور نکردم ولی قبول میکنم و یکبار دیگه بهت اعتماد میکنم.فکر کنیم که امروز تازه باهم آشنا شدیم و عقد کردیم.دیگه به دیروزت کاری ندارم که چی بودی و چیکار کردی.امادیگه باید صادق باشی و نه دروغ و نه پنهون کاری نکنی.
    گفتم الانکه خوبم و دارم باهات زندگی میکنم رو نزارپای سادگی و حماقتم که حرفای دوپهلو و ضدونقیضتو باور کردم.میخام بفهمی که از بزرگیم بوده کهبخشیدمت و بهت یه فرصت دیگه دادم.جالب این بود که فال حافظ گرفتم(من خیلی اعتقاد دارم به حضرت حافظ و همه جا راهنمام بوده و هست)در نتیجه ی تفال گفت کسی که عاشقش هستی بهتنامردی کرده ولی تو به خدا بسپار وتا یک ماه دیگه نتیجش رو میبینی و اون هم جوابشو میبینه
    الانم که منفهمیدم واقعا خدا بهم نشون داده
    میسپرم به خدا
    اما خیلی سخته واسم بودن کنار کسی که ....
    همش میگم مگه من چی کم دارم.فوق لیسانس هستمزچهره و قیافه بدی ندارم که کمبود زیبایی داشته باشه.همیشه به خودم و شوهرم رسیدم.خانوادم خوبن.شوهرم خودش منو خاست و اومد مامان و بابا و تمام خانوادم که ناراضی بودنرو راضیکرد که باهم ازدواج کنیم.دلیلی برای خیانت نداره.خاهرم بهم میگه مطمئنباش فقط یه کل کل یاکنجکاوی ساده بوده.گیر نده و کشش نده ماجرا رو.اون خودش دیگه فهمیده اشتباه کرده

  12. کاربر روبرو از پست مفید شارلوت تشکرکرده است .

    M.E.H.D.I (پنجشنبه 30 آبان 92)

  13. #19
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    جمعه 28 آذر 99 [ 01:10]
    تاریخ عضویت
    1387-2-31
    نوشته ها
    1,208
    امتیاز
    22,636
    سطح
    93
    Points: 22,636, Level: 93
    Level completed: 29%, Points required for next Level: 714
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteranSocial10000 Experience Points
    تشکرها
    6,336

    تشکرشده 3,618 در 912 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    144
    Array
    خانم شارلوت، شما هنوز مطمئن نشدید، و اصلا گیرم که مطمئن باشید که همسرتون یه کنجکاوی ساده داشته، چرا اینقدر سریع این موضوع رو به خواهرشوهرتون، خواهرتون گفتید؟
    آخه! مگه توی مقالات نخوندید که نباید مسائل زندگی تون رو با دوست و فامیل در میون بذارید. بلکه با یک مشاوره دانا و امین مشورت کنید.
    مثبت اندیش باشید و خوبی های زندگیتون رو ببینید.
    آرزوهایم مشخص است و دست یافتنی و
    من
    برای رسیدن به آنها نهایت تلاش خود را خواهم داشت!
    و امروز
    من شاکرم! شاکرم که خداوندی دارم که
    آرزوهایم رو به من هدیه دادند و
    منه انسان
    چیزی رو نخواهم ساخت، حتی دیگر لیستی نخواهم نوشت، من!!
    من سر طاعت در برابر لیستی که به من هدیه میدهد برمیآورم.


  14. 3 کاربر از پست مفید del تشکرکرده اند .

    shabnam z (پنجشنبه 30 آبان 92), دختر مهربون (پنجشنبه 30 آبان 92), شارلوت (پنجشنبه 30 آبان 92)

  15. #20
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 08 تیر 98 [ 05:40]
    تاریخ عضویت
    1389-9-30
    نوشته ها
    1,362
    امتیاز
    19,687
    سطح
    88
    Points: 19,687, Level: 88
    Level completed: 68%, Points required for next Level: 163
    Overall activity: 25.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger Second Class1000 Experience PointsVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    7,910

    تشکرشده 7,657 در 1,487 پست

    Rep Power
    153
    Array
    فکر کنیم که امروز تازه باهم آشنا شدیم و عقد کردیم.دیگه به دیروزت کاری ندارم که چی بودی و چیکار کردی.امادیگه باید صادق باشی و نه دروغ و نه پنهون کاری نکنی.
    گفتم الانکه خوبم و دارم باهات زندگی میکنم رو نزارپای سادگی و حماقتم که حرفای دوپهلو و ضدونقیضتو باور کردم.میخام بفهمی که از بزرگیم بوده کهبخشیدمت و بهت یه فرصت دیگه دادم.
    سلام.
    ببخشید من تجربه زیادی ندارم. و متاسفم بابت قضیه ای که درگیرش هستی.

    اما با این که یک مقداری به ادبیات جمله های بالا ایراد میبینم، با این حال، اگه بخوای پای حرفت وایستی، معنیش این میشه که از امروز دیگه توی گوشی ایشون جستجو و کنکاش نمیکنی.

    میتونی این کار رو حذف کنی از کارای شبانه روزت؟
    از زندگی چه می خواهی که در خدایی ِخدا، آنرا نمیابی؟

  16. 3 کاربر از پست مفید دختر مهربون تشکرکرده اند .

    del (شنبه 02 آذر 92), shabnam z (پنجشنبه 30 آبان 92), شارلوت (پنجشنبه 30 آبان 92)


 
صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 21:20 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.