دوستم تجربهی زندگی مادرمو دارم بهت میگم که ۲ راه داری چون معمولاً انسان هایی که تنوع طلبن و خیانت میکنن سخت میتونی برشون گردونی و تو این راه تو بیشتر له میشی تا اون -حتی اگه بتونی به ظاهر هم این زندگی رو نجات بدی (عین مادر خودم بعد از ۱۰ سال) میشی یه پیرزن درب و داغون که دیگه هیچی براش باقی نمونده و به پوچی رسیده.
شوهرتو قبول کن ، بپذیرش هرچند سخته ...
اینم بدون حتی اگه با اون دخترم حرف بزنی و تهدیدش کنی کم نیستن دخترای خیابونی که فقط حاضرن در ازای خرید یه شالی .مانتویی .چیزی یا گرفتن پول تو جیبی ۲،۳ ماهی با یه مرد حرف بزنن ولو اینکه متأهل باشه...
در مورد کشیدن موادم نمیدونم چی بگم ولی تا جایی که میدونم و اگه تاپیکام رو خونده باشی در مورد پدرمم همینطور شروع شد تا ۵،۶ سال تفریحی میکشن (تریاک) و حتی خودشونم در مرحلهٔ انکار هستن چون باور نمیکنن که معتاد شدن ، به نظرم یه کم کاراشو زیر نظر بگیر ،ببین شده وقتایی زیاد از حد حرف بزنه یا شاد باشه (بی دلیل) در حالی که قبلش خونه نبود یا ندیدیش ؟یا غیب میشه یهویی یا نه؟
راه دوم هم که دیگه نیاز به توضیح نداره جدا شدن ازش که الان زوده که بخوای راجع بهش فکر کنی .








علاقه مندی ها (Bookmarks)