فرزانه جان من بعد از مدت هاست که توی تاپیک کسی پست می گذارم و فقط و فقط به خاطر اینه که با تمام وجودم درکت می کنم عزیزم.
من هم یک سال و نیم پیش دوران تو رو گذروندم و خیلی طول کشید که دوباره بتوانم خودم و پیدا کنم
می توانی برای اینکه بفهمی من چی کشیدم تاپیک هامو بخونی
البته خیانت شوهرم خیلی کمتر از ظلمی بود که شوهرت بهت کرد. اما ضربه ای که به من زد خیلی زیاد بود.
برات می نویسم چون می خوام بهت بگم اتفاق هایی که برای من افتاد تو بهار بود و منم مثل تو از آمدن بهار وحشت داشتم.(مثل تو که از حال و هوای پاییز بدت میاد)
مدت ها بی انگیزه بودم. من مثل تو بچه ای ندارم و به همین خاطر واقعا زندگی برام بی معنی شده بود.
شب ها تا 4 صبح بیدار بودم و با یادآوری اون روزها گریه می کردم و روزها خواب بودم.
اما خدا رو شکر خدا رو شکر الان زندگیم به حالت عادی برگشته . کلی شوهرم و دوست دارم و رابطه مون با هم خیلی خوبه.
کلی برنامه برای آینده ام دارم و کلی کار برای انجام دادن
به خودم و ظاهرم خیلی اهمیت می دم (البته همیشه همینطور بودم. ولی الان خیلی بیشتر به سلامت و اندامم می رسم)
دارم خودم و برای امتحان نظام مهندسی آماده می کنم و با اصرار شوهرم رو هم ترغیب کردم تا با هم بخونیم و امتحان بدهیم
انقدر سر خودم و گرم کردم که برعکس قبلا که همش به شوهرم می چسبیدم، حالا گاهی اوقات شوهرم میاد و به من می چسبه :-)
چند تا نرم افزار جدید تخصصی یاد گرفتم
کلی خلق موقعیت عاشقانه می کنم
سعی می کنم روابطمون خوب باشه و چند ماهه اختلاف نظرمون رو با صحبت حل می کنیم و به دعوا و تنش نمی کشه (آخه کلا ما اختلاف نظرامون رو نمی تونستیم حل کنیم)
اینا رو می گم که ببینی تو هم می توانی همه چیز رو فراموش کنی. به خاطر خودت، به خاطر پسرت و به خاطر همسرت
تو می توانی کاری کنی که خودت عاشق خودت بشی و شوهرت هم طوری عاشقت بشه که حتی فکر رفتن سراغ کس دیگه ای رو هم نکنه
این و بدون که خیلی از زن ها با این قضیه روبرو میشن. .ولی فقط بعضی هاشون اوضاع رو می توانند خوب مدیریت کنند.
مثالش این که یکی از صمیمی ترین دوستانم همزمان با من دچار همین مشکل شد (خیانت شوهرش در حد خیانت شوهر تو بود)
دوست من خیی خیلی عجولانه طلاق خواست. من هرچقدر بهش گفتم که با عجله تصمیم نگیره گوش نکرد و به یک ماه نرسیده از هم جدا شدند.
الان نزدیک به 2 ساله که دوستم هر شب با گریه می خوابه. هنوز شوهر سابقش و دوست داره و از نظرش خیانت شوهرش مساله ای نبود که به خاطرش بخواد زندگیشو خراب کنه. خیلی خیلی پشیمونه
ببخش اگه متنم طولانی شد. امیدوارم از امروز تصمیم بگیری یک فرزانه جدید بشی و زندگیت و به بهترین نحو ممکن تغییر بدی








علاقه مندی ها (Bookmarks)