نقل قول نوشته اصلی توسط [FONT=&quot
فرشته مهربان;306614[/FONT]]پوی عزیز

چه فایده که کسی بهت راهنمایی یا راهکار بده ؟؟؟؟؟

واقعاً راهنمایی و راهکار میخواهی یا فقط دوست داری حرف بزنی و بقیه یه چیزی بگویند ؟؟؟

چون اگر دنبال راهنمایی و راهکار می گردی برای همه مواردی که ذکر کرده ای ، هیچکس بهتر از جناب اس سی ای راهنمایی نکرد و راهکار نداد ، چرا رها کردی ؟

مگر برای توی عالم ، دانا و آگاه و پر اطلاعات کسی حرفی برای گفتن داره ( آگاهی زیاد برای بعضی می شود آفت اینه که می گویند العلم هو الحجاب الاکبر )

مشکل اصلی اینه که زیادی به خودت گیر داده ای ، ذهنتم مرتب در گوشت میخونه که خیلی آگاهی و خیلی بلدی یعنی هرچی هرکی بخواد به عنوان راهنمایی بده ذهنت میگه اینکه چیزی نیست من خودم می دونم .... اما نمی دونی .... و نمیخواهی بدونی که هیچیت نیست بلکه می خواهی چیزیت باشه ....

ول کن یقه خودت رو . برو و تمام تاپیکای بهار زندگی را ورق بزن و ببین که روزی او البته به گونه ای دیگر جای اکنون تو بود و لطفاً پستهای بنده را هم در تاپیکهاش بخون و توجه کن ، بعدش هم اگر خواستی و در حق خودت لطفی داشتی راهکارهای جناب اس سی آی را ادامه بده . اگر نه یقه خودت را رها کن و دیگه نه به خودت فکر کن و نه در رابطه باهاش تاپیک باز کن .
سلام.
فکر کنم رها کردن تمرینات آقای اس سی ای هم از بی ارادگی ام بود....

واقعا چیزیم نیست؟؟؟؟

حالم بد نیست. یعنی حس غم و این چیزا ندارم. اما خب مامان و بقیه راست میگن.
میگن:"نو نرمال نیستی.کدوم دختر بیست و هفت ساله ای مثل تو زندگی میکنه؟"

نه درس، نه شغل.نه هدفی.نه اراده ای.
شاید هم تنبلم. (رگ شیرازیم خیلی قوی شده)


- - - Updated - - -

واقعا هیچیم نیست؟

یعنی من دو سال پیش وقتی خیلی خیلی خیلی مضطرب بودم که پس من باید با زندگیم چی کار کنم و پس چی توی زندگی ارزشداره و پس من به چه دردی میخورم و ....کار درستی کردم که اصلا بی خیال همه چی شدم و هی به خودم گفتم زندگی همین چیزای معموله؟؟؟؟و حتی هرچی که ازش میترسیدم به سر خودم آوردم که برام عادی بشه؟

حالم بد نیست. یعنی مضطرب و غمگین نیستم دیگه. یا حداقل میشه گفت به ده درصد اون موقع رسیده.
ولی هنوزم ته ذهنم میگم پس من با عمرم چی کار کنم؟

- - - Updated - - -

واقعا هیچیم نیست؟

یعنی من دو سال پیش وقتی خیلی خیلی خیلی مضطرب بودم که پس من باید با زندگیم چی کار کنم و پس چی توی زندگی ارزشداره و پس من به چه دردی میخورم و ....کار درستی کردم که اصلا بی خیال همه چی شدم و هی به خودم گفتم زندگی همین چیزای معموله؟؟؟؟و حتی هرچی که ازش میترسیدم به سر خودم آوردم که برام عادی بشه؟

حالم بد نیست. یعنی مضطرب و غمگین نیستم دیگه. یا حداقل میشه گفت به ده درصد اون موقع رسیده.
ولی هنوزم ته ذهنم میگم پس من با عمرم چی کار کنم؟