به نظر من همسر شما کار درستی می کند. به کاری که می کند اعتقاد دارد.
یعنی اینکه می داند چرا این کار را انجام می دهد ، چه سودی با انجام این کار به دست می آورد و چه بهایی باید بپردازد. به زبان ساده باید برای کارهایی که می کنید استدلال محکم داشته باشید. من فکر می کنم باید یک کاری بکنید :
بنشینید و وقایعی را که در این چند وقت اخیر ( مثلا یک هفته ) باعث عذاب وجدان شما شده است با شرح مختصر اما مفید بنویسید. مثلا همین که گفتید از حرفی که زده اید پشیمان شده اید. برای خودتان بنویسید که چه شد آن حرف را زدید و دقیقا چه گفتید.
با توجه به گفته خود شما که به خاطر اعتقادات قبلی خود ناراحت می شوید ، در مرحله دوم مقابل هر اتفاقی که در لیست نوشته اید ، اعتقاد قدیمی خود را که باعث ناراحتی شما شده است و اعتقاد جدیدی را که به خاطرش آن کار را انجام داده اید بنویسید. در پایان شما یک لیست واضح و شفاف از اعتقادات قدیمی و جدید خود خواهید داشت. یادتان باشد هنگام این کار باید کاملا بی طرف و بی احساس باشید و شرط اثربخش بودن این کار بی طرفی نسبت به وقایع و اعتقادات جدید و قدیم است.
در مرحله سوم باید سعی کنید پایه استدلالی و عقلانی برای هر دو دسته اعتقاد را پیدا کنید. اصولا این گونه است که هر اعتقادی یک پایه استدلالی دارد . پس برای هر دو دسته اعتقاد این کار را بکنید. در پایان باید ببینید کدام استدلال پایه قوی تر و معتبرتری دارد.
در مرحله چهارم باید سعی کنید شواهد و مثال های واقعی برای استدلال ها پیدا کنید. حتما افرادی زیادی دور و بر شما هستند که اعتقادهایی مشابه اعتقادات قدیم و جدید شما دارند که کاملا در تمام زندگی آنها مشهود است. این را هم یادداشت کنید.
در مرحله آخر ببنید که دلتان و قلبتان به کدام یک از استدلال ها و شواهد عینی و کدام روش عکس العمل مثبت تر و آرامش بخش تری دارد و به کدام یک متمایل است.
نکته مهمی که باید در نظر بگیرید این است : یک اعتقاد می تواند درست و عقلانی و مستدل باشد اما در عمل به نحو بدی اجرا شده باشد. در این موارد راه حل کنار گذاشتن آن اعتقاد نیست بلکه شیوه درست اجرای آن است. مثلا ممکن است دانشجویی اعتقاد داشته باشد که علم فی نفسه ارزش و اعتبار زیادی دارد و باید برای آن تلاش کرد. خوب این اعتقاد مشکلی ندارد. اما می بینیم این دانشجو نه دنبال تفریح و ورزش می رود و نه دنبال ازدواج و شغل و تمام ساعات بیداری اش را صرف درس خواندن می کند. بعد از مدتی آسیب می بیند و از کارش بیزار می شود و تصمیم می گیرد خودش را اصلاح کند. اما لازم نیست اعتقادش به علم را کنار بگذارد بلکه باید :
1- اعتقادات مکمل و به بیان دیگر حد و حدود درست و عقلانی برای خودش بگذارد. باید با توجه به جنبه های دیگر زندگی و جهان هستی ، اعتقادات دیگری را برای خودش پیدا کند که کمک کننده و راهنما و شاید بتوان گفت حفاظی مطمئن در مقابل کجروی احتمالی باشد.
2- باید با توجه به اعتقاد پایه و اعتقادات مکمل یک روش عملی مناسب و عقلانی که از نظر عملی هم نتیجه خوبی داده است انتخاب کند .
- - - Updated - - -
به نظر من همسر شما کار درستی می کند. به کاری که می کند اعتقاد دارد.
یعنی اینکه می داند چرا این کار را انجام می دهد ، چه سودی با انجام این کار به دست می آورد و چه بهایی باید بپردازد. به زبان ساده باید برای کارهایی که می کنید استدلال محکم داشته باشید. من فکر می کنم باید یک کاری بکنید :
بنشینید و وقایعی را که در این چند وقت اخیر ( مثلا یک هفته ) باعث عذاب وجدان شما شده است با شرح مختصر اما مفید بنویسید. مثلا همین که گفتید از حرفی که زده اید پشیمان شده اید. برای خودتان بنویسید که چه شد آن حرف را زدید و دقیقا چه گفتید.
با توجه به گفته خود شما که به خاطر اعتقادات قبلی خود ناراحت می شوید ، در مرحله دوم مقابل هر اتفاقی که در لیست نوشته اید ، اعتقاد قدیمی خود را که باعث ناراحتی شما شده است و اعتقاد جدیدی را که به خاطرش آن کار را انجام داده اید بنویسید. در پایان شما یک لیست واضح و شفاف از اعتقادات قدیمی و جدید خود خواهید داشت. یادتان باشد هنگام این کار باید کاملا بی طرف و بی احساس باشید و شرط اثربخش بودن این کار بی طرفی نسبت به وقایع و اعتقادات جدید و قدیم است.
در مرحله سوم باید سعی کنید پایه استدلالی و عقلانی برای هر دو دسته اعتقاد را پیدا کنید. اصولا این گونه است که هر اعتقادی یک پایه استدلالی دارد . پس برای هر دو دسته اعتقاد این کار را بکنید. در پایان باید ببینید کدام استدلال پایه قوی تر و معتبرتری دارد.
در مرحله چهارم باید سعی کنید شواهد و مثال های واقعی برای استدلال ها پیدا کنید. حتما افرادی زیادی دور و بر شما هستند که اعتقادهایی مشابه اعتقادات قدیم و جدید شما دارند که کاملا در تمام زندگی آنها مشهود است. این را هم یادداشت کنید.
در مرحله آخر ببنید که دلتان و قلبتان به کدام یک از استدلال ها و شواهد عینی و کدام روش عکس العمل مثبت تر و آرامش بخش تری دارد و به کدام یک متمایل است.
نکته مهمی که باید در نظر بگیرید این است : یک اعتقاد می تواند درست و عقلانی و مستدل باشد اما در عمل به نحو بدی اجرا شده باشد. در این موارد راه حل کنار گذاشتن آن اعتقاد نیست بلکه شیوه درست اجرای آن است. مثلا ممکن است دانشجویی اعتقاد داشته باشد که علم فی نفسه ارزش و اعتبار زیادی دارد و باید برای آن تلاش کرد. خوب این اعتقاد مشکلی ندارد. اما می بینیم این دانشجو نه دنبال تفریح و ورزش می رود و نه دنبال ازدواج و شغل و تمام ساعات بیداری اش را صرف درس خواندن می کند. بعد از مدتی آسیب می بیند و از کارش بیزار می شود و تصمیم می گیرد خودش را اصلاح کند. اما لازم نیست اعتقادش به علم را کنار بگذارد بلکه باید :
1- اعتقادات مکمل و به بیان دیگر حد و حدود درست و عقلانی برای خودش بگذارد. باید با توجه به جنبه های دیگر زندگی و جهان هستی ، اعتقادات دیگری را برای خودش پیدا کند که کمک کننده و راهنما و شاید بتوان گفت حفاظی مطمئن در مقابل کجروی احتمالی باشد.
2- باید با توجه به اعتقاد پایه و اعتقادات مکمل یک روش عملی مناسب و عقلانی که از نظر عملی هم نتیجه خوبی داده است انتخاب کند .








علاقه مندی ها (Bookmarks)