آره سنا...
من کنارت میمونم.
با هم.
با هم تلاش میکنیم که بلند شیم.
باشه ؟
اون آقا رو رها کن.
این اولین کاریه که باید بکنی.
آفرین. کار خوبی کردی که هر چی خاطره ازش داشتی ریختی دور.
من به جای تو بودم وقتی همه خاطره هاشو جمع کردم که بریزم دور یه تف همچین آبدار غلیظهم بهشون مینداختم و بعد میرختمشون تو سطل آشغال و بعدم با پام لهشون میکردم و فشارش میدادم ته سطل زباله. بعد هم اون کیسه زباله رو خودم میرفتم میذاشتم دم در خونه و یه لگد هم بهش میزدم. بعد هم که مامورای شهرداری اومدن ببرنش میرفتم بهشون میگفتم :"آقا خدا خیرتون بده. انشاالله خدا هرچی میخوای بهت بده که این آشغالا رو دارید از من دور میکنید. خدا قوتتون بده. خیر دنیا و اخرت ببینی. آخیش. راحتم کردید..."
![]()





هم بهشون مینداختم و بعد میرختمشون تو سطل آشغال و بعدم با پام لهشون میکردم و فشارش میدادم ته سطل زباله. بعد هم اون کیسه زباله رو خودم میرفتم میذاشتم دم در خونه و یه لگد هم بهش میزدم. بعد هم که مامورای شهرداری اومدن ببرنش میرفتم بهشون میگفتم :"آقا خدا خیرتون بده. انشاالله خدا هرچی میخوای بهت بده که این آشغالا رو دارید از من دور میکنید. خدا قوتتون بده. خیر دنیا و اخرت ببینی. آخیش. راحتم کردید..."

علاقه مندی ها (Bookmarks)