خانم پوه من شخصا باتلقین مخالف بودم والان هم دریه جنبه هایی هستم ومعتقدم باید با استدلال نظرواحساس افراد روتغییرداد.اماآدما به دلیل اینکه موجودات اجتماعی وسخنوری هستند این تلقین وتاثیرپذیری وتاثیرگذاری جزئی ازچاشنی زندگی اوناست.اگه قسمت آمیگدال یابادامه درمغز(به شرطی که من اشتباه نام قسمت رو نگفته باشم)رو تحریک کنندفرد عصبانی میشه وبه افرادی که دورو برش هستند فحش میده بعدا هم پشیمون وعذرخواهی میکنه(کتاب مغزجهان سه پوندی).یعنی تحریک یه قسمت احساسی باعث تغییرنگرش فردبه افراد بیرونی میشه واونارولایق فحش وناسزامیدونه بدون اینکه قبلا چنین تمایلی داشته بوده باشه.برعکسش هم صادقه یعنی شناخت فرد باعث تغییراحساساتش میشه(که این معمولتره).منظورمن ازمقدمه بالاچیه؟شما باورهای اصیلی داشتی دچار ناکامی عاطفی شدی افسرده شدی به باورهات شک کردی تنهانشستی توخونه گاهی گرسنه میشی و بسیاری اوقات هیچی واست مهم نیست.الان سرشارازاحساس منفی هستی واین احساسات برمعرفت شمادرمورد خدا،هستی وعلی وخودت مؤثربوده.شاید منتظریه معجزه ای شایدمیخای خودتوبیشتربشناسی و..یه چیز که من مشترکا درتمام تایپیکهات دیدم اینه هروقت ازخداوبعدش پسرخاله ت شروع کردی دوستان براون متمرکزشدند وراهنماییت کردن وقتی راهنمایی هاداشت به نتیجه میرسید گفتی که نه مشکل من خدا وپسرخاله نیست مشکل فلان مسأله است دوباره براون مسأله متمرکزشدند وشما بایه جمله ساده آخرسر باز گفتی خدا وپسرخاله.ازقدیم گفتن ازخدابرکت ازتوحرکت.گاهی راه حل،فکرنکردن به مسأله هست مثل شرایطی که الان شماهستی.چقدرعملا خودت شرایط روتغییر دادی واحساست تغییرنکرده؟چقدرخواستی بادوستان جدید شرایط جدید روتجربه کنی؟چقد دنبال یه کارجدید هنر جدیدبودی واحساساتت وبه تبعش نگرشت تغییرنکرده؟خب معلومه صدسال دیگه هم این شرایط تکراری روادامه بدی نتیجه واحساس پوچی تکراری رودریافت میکنی.من منکراین نیستم که چقد جنس مخالف به عنوان مونس وهمدم وهمسربه آرامش ونشاط وخوب شدن روحیه موثره.چقد گوشه چشمی ازخداوند برتحول عمیق وقلبی وپایدارموثره ولی خودت قبل ازاین اتفاقات چه میزان تکون میدی خودتو شاید اونجا که وایسادی درمعرض نور نیست
ای بامن وپنهان چودل ،از دل سلامت میکنم.
علاقه مندی ها (Bookmarks)