نقل قول نوشته اصلی توسط مصباح الهدی نمایش پست ها
سلام
ببینید یک پسر اگر بدون استقلال نسبی ازدواج کند و کاملا دستش توی جیب پدرش باشد؛خودش اصلا حس خوبی ندارد.چون یک مرد دوست دارد خودش مستقلا زندگی خودش را اداره کند. برای یک زن هم خیلی مهمه که بتواند به همسرش تکیه کند.

همچنین وقتی معیارهاتون ثابت شد ممکنه از ازدواجتون پشیمون بشید.مثلا بگید کاش با یه دختر تحصیل کرده تر ازدواج می کردم.یا ...

برای اینکه منظور من را از تثبیت معیار متوجه بشین یه مثال می زنم:
مثلا یک پسری تو بچگی دوست داشت خلبان بشه.
تو ابتدایی دوست داشت فضا نورد بشه.
تو راهنمایی دوست داشت دکتر بشه.
اما وقتی موقع انتخاب رشته دبیرستان شد؛دید ریاضی بیشتر دوست داره و رشته ریاضی انتخاب کرد.و دوست داشت مهندس بشه.

بعدا کم کم دید رشته مکانیک را بیشتر دوست دارد و دوست داشت تو دانشگاه این رشته را بخونه.
بعد تو کنکور فوق دید که به گرایش سیالات علاقه بیشتری دارد و برای این رشته کنکور داد.

خب به نظرتون تو کدوم مرحله میشد روی تصمیم گیری شغلی آینده این پسر اعتماد کرد.

منظورم این است که وقتی آدم مطالعه نداشته باشه و بعضی چیزها را تجربه نکرده باشه؛ممکنه خودش واقعا ندونه چی می خواد و احساس اون موقع کاملا کاذب باشه.یعنی شما الان فکر کنید که من یک دختر این طوری می خوام ولی بعدا با تجربه بیشتر می فهمید که در اصل یه دختر با ویژگی های دیگه می خواستین .
به همین دلیل می گم تا 24 سالگی فرصت دارید.
هم مطالعه کنید و هم دنبال کار باشید.
برای ازدواج عجله نباید کرد.صحبت یک عمر زندگی است.
ممنون از شما.مشکل مالیم تقریبا داره حل میشه.میدونم شما چی می گید.پختگی و تغییر سلایق رو قبول دارم...ولی احساسم اینه که به اون معیاری که برای انتخاب همسر لازمه رسیدم،مثلا دیگه فقط زیبایی برام مهم نیست و اخلاق،دیندار بودن،سطح خانوادگی،سطح فکری و همچنین معیارهای طرف مقابل خیلی نسبت به قبل برام مهم تر شده...مطالعه تا حدودی کردم...البته هرچه مطالعه کنم کم کردم.شما بگید بیشتر چه زمینه ای رو برای مطالعه پیشنهاد میدید؟