به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 3 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 30 , از مجموع 31
  1. #21
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 24 اردیبهشت 93 [ 22:00]
    تاریخ عضویت
    1392-5-27
    نوشته ها
    46
    امتیاز
    662
    سطح
    13
    Points: 662, Level: 13
    Level completed: 24%, Points required for next Level: 38
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    893

    تشکرشده 67 در 28 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام
    حتما حتما و حتما در خصوصیات اخلاقیتون تجدید نظر کنید
    با این مسئله ای که پیش اومده کاری ندارم کلی میگم
    شما عصبی هستید، به هیچ عنوان انتقاد پذیر نیستید و جالبه، طرز فکرتون اینه که من خیلی بدی ها دارم آره ولی خب چیکار کنم من همینم دیگه دیگران خوب باشن!!!!!!!!!!
    اصلا انعطاف پذیری ندارید اصلا
    شما قصدتون ار تاپیک زدن دقیقا چیه؟
    من خودم به هیچ وجه حوصله ی بچه بازی رو ندارم رفتار خانم شما بنظر منم بچگانست ولی ...........
    بچه بازی بازم خیلی قابل تحملتر از خصوصیات اخلاقی شماست
    همینکه شما مدام داری میگی این کارو کردم دست خودم نبود، اون کارو کردم دست خودم نبود یعنی اصلا و ابدا نمیخوای تغییر کنی فقط میخوای بگی من خودم میدونم این بدی ها رو دارم لطفا شما بهم نگید که بهم برمیخوره(اینم موید عدم انتقاد پذیری شما و اینکه دوست نداری عیبتو از زبون بقیه بشنوی ترجیه میدی خودت زودتر بگی)
    اگه این کارها دست خودت نبوده پس دست کی بوده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    بنظر من به یه مشاور مراجعه کن و فقط مشکلات خودتو حل کن بعد ببین چقدر زندگی برات شیرینتر میشه

  2. کاربر روبرو از پست مفید shabnam z تشکرکرده است .

    فرهنگ 27 (سه شنبه 30 مهر 92)

  3. #22
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 09 بهمن 95 [ 23:48]
    تاریخ عضویت
    1392-7-15
    محل سکونت
    کره زمین
    نوشته ها
    1,532
    امتیاز
    20,970
    سطح
    91
    Points: 20,970, Level: 91
    Level completed: 24%, Points required for next Level: 380
    Overall activity: 10.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialOverdrive10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    4,584

    تشکرشده 5,213 در 1,375 پست

    حالت من
    Khoshhal
    Rep Power
    252
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط reihane_b نمایش پست ها

    شما که تازه ازدواج کردید برادر من این مشکلات خیلی طبیعیه. چون هنوز با اخلاقیات هم کامل آشنا نیستید

    از اول تاپیک گفتید خسته ام خسته ام!!! شما تازه داماد که نباید اینقدر از کلمات منفی استفاده کنید!

    خانمتون اگه کارش خیلی درست نباشه، ولی اونقدرم کارش بد نیست که شما اینقدر بزرگش کردید!
    با اجازه خانوم reihane گرامی
    من این سه جملهتون ورداشتم واسه تاکید بیشتر که آقای " بی وفا " یبار دیگه بخونشون و روشون فکر کنن.

    سلامی دوباره خدمت آقای" بی وفا "

    اولا خسته نباشین !!!!که اینقد توضیح دادین ، دوما همش تکراری بود چرا اینهمه زحمت کشیدین لازم نبود من که گفتم که رفتم تاپیکاتونو خونودم !!!
    و این حرفام برداشتام از کلیه تاپیک هاتون بود. یعنی تنها موردی بود که بذهن یه دختر همسن خانومتون رسیده بود (منم 22 سالمه اگه از جانب شما بچه بنظر نیام البته !!!!)

    من قبل اینکه جوابی بدم کلیه تاپیک های اون کاربر و میخونم!تا بهتر بتونم چواب بدم.

    نقل قول نوشته اصلی توسط بی وفا نمایش پست ها
    با این مثالم سوء تفاهم برات پیش نیاد خانوم من راحته با فامیلاش ولی راحتیش خیلی از من کمتره نه دستی رد و بدل میشه نه چیزی غیر این ولی اون افرادی که باهاشون خوبه ادم های درستی نیستن(دختر خاله هاش و اینا منظورمه)

    من از خانومم راضی هستم بازم خدارو شکر مثل خودم گیرم اومد میدونی دیگه شرایط ازدواجم در چه حدی بود از این بابت راضی هستم ولی اون چیزی که منو ازار میده سطحی نگریشه و فکر می کنه من براش یه دوستم تا شوهر گاهی اوقات پیش خودم می گم شاید بخاطر سنشه اخه خانوم من 22 سالشه و 4 سال از من کوچکتره بازم گیج شدم




    دیشب حالم خوش نبود
    رفتم خونه بهم خسته نباشید گفت و سلام کرد و اینا منم گفتم مرسی و ممنون یکم حرف زدیم شام خوردیم اینا رفتم یکم تلویزیون ببینم اومد کنارم نشست تا بیشتر در مورد کار و اینا حرف بزنیم ولی نمی دونم چرا همش یه حسی بهم میگه باهاش سرد باش هنوزم متوجه اشتباهش نشده
    از ته دلم بینهایت دوسش دارم خودشم میدونه تو چشاش زل زدم گفتم
    اون مواقعی مشد که اون دختره که می گم چجوری گیرش انداختم اس ام اس میداد با خط های مختلف تو چشاش زل میزدم میگفتم بخدا تو زندگیم کسی رو جز تو دوست نداشتم و نخواهم داشت واقعا هم به این صورته اونم بهم گفت میدونم انشالله حلش می کنیم ولی همش قول می گرفت که کاری به کارش نداشته باشم موقعی که فهمیدم کار کیه
    اینارو گفتم که بدونی من هم احساس رضایت از کارام ندارم

    بازم ممنون داداش خیلی لطف کردی مرد بزرگ ولی مشکل اصلی من کاراشه که چه دلیلی داره که حتی با حرفم متوجه نمی شم و بعد اون جوشی بودنمه که برگشته چون می دونم سرچشمه تموم این مشکلاتم از همین مغرور بودنم و جوشی بودنمه



    - - - Updated - - -





    د

    ببخشید که دیر پاسخ دادم دیشب حال نسبی خوبی نداشتم به همین منظور نتونستم خیلی چیز هارو بنویسم تا متوجه بشید موضوع از چه قراره




    اگه طولانی شد شرمنده می خوام کاملا بنویسم بدونید موضوع چیه و برم چون جلسه دارم



    من پسری هستم 26 ساله
    خصوصیات اخلاقی من به این صورته که خیلی با اطرافیانم خوبم
    خیلی با همشون گرمم
    خیلی خوش اخلاقم با هاشون
    خیلی همه رو دوس دارمفرقی هم نداره از خانواده خودم باشه یا خانواده کس دیگه
    خیلی سر زندگیم و طرز فکرم و عقایدم که نه چندان قوی نیست پایبندم
    مشکلات دیگران مشکلات منه و براشون کم نخواهم گذاشت حس انسان دوستی من قوی هستش

    و......


    بعد میزنه مشکل جدید رخ میده بعد نامزدی اونم اینه که یه مزاحم داشتم اون مزاحم هر شب با یه خطی بهم اس ام اس میداد اونم اس ام اس عاشقانه
    چون منو دوست داشت و عاشقم به قول معروف بود ولی من طرف رو نمی شناختم
    بخاطر این می خواست زندگی منو و خراب کنه و منو پیش همسرم نا بود کنه ولی همسرم بهم اعتماد کامل داشت
    منم با یاری همسرم که بهش موضوع رو بعدا گفتم و به یاری دوستانم فهمیدم اون شخص کیه پیداش کردم در مقابل همسرم سیلی زدم به کسی که به قول معروف نا محرم بود فقط زدم که خانومم چقدر دوسش دارم و اعتمادش بهم چندین برابر بشه از طرفی هم واقعا اون سیلی رو نا خود اگاه زدم چون باور کنید هر لحظه زندگیم از هم داشت می پاشید بازم میگم دست خودم نبود چون می دیدم به چشم غیر مستقیم که خانومم چقدر از این موضوع ناراحته و دل خوره منم به روش نیاوردم ولی ناراحت بودم از این موضوع که منجر شد به این موضوع

    پس ربطی نداره خانوم من ناراحت شه و بخاطر این موضوع به نوعی بیاد و تلافی کنه چون من کاری نکردم از قصد که

    پس این گزینه حذف میشه از موضوع

    این دوبار بود که به شخصییت من بی احترامی شد تو بین فامیل های همسرم و اینا



    دیشب خانومم بهم میگه بیا بریم تا اخر پیشت میشینیم
    بهش میگم مشکل من تو نیستی فکر نکن به نشستن تو کنارم نیاز دارم

    نمی دونتم ت چه حدی با من موافقید ولی از دیروز همتون نسبت به من جبهه گرفتید ولی اینگونه به این موضوع نگاه کنید بخدا من دیگه خسته شدم از صبح ساعت 8 میام شرکت تا 1 >1 میرم خونه تا 4
    4به بعد میام کارای عقب مونده رو انجام بدم
    تا 8
    8میرم خونه میشم ببخش جنازه نه خوشی دیدم نه هیچ اینقدر دلم برای دوستام تنگ شده اینقدر دوست دارم باهاشون برم مسافرت مجردی ولی بنا به دلایلی پاهام بسته هست



    از طرف دیگه جوشی بودنمه داره منو زجر میده بی خود و بی جهت میریزم به هم نمی دونم چیکار کنم تاپیک مربوط به اعصبانیتم رو 10 بار زیرو رو کردم نمی شه که نمیشه ای کاش کسی بود در تموم مراحل منو همکاری میکرد



    به هر حال نوشتم که بدونید من تقصیر کار
    نیستم

    چشم حتما اینکارو انجام میدم ولی در اخر نوشتی سوپرایز؟؟؟؟

    مهمونی که توش ببخش استادیوم ازادی باشه سوپرایزه ادرین جان؟؟؟؟؟سوپرایزه بهت بی احترامی کنن؟؟؟؟؟؟
    [IMG]file:///C:\Users\Atefe\AppData\Local\Temp\msohtmlclip1\01\ clip_image001.gif[/IMG]
    پسری که دوست من دوستش داشت هم دقیقا مثه مشکل شما واسش پیش اومده بود یدختری که از فامیلای خیلییییی دورشون بوده عاشقه این آقا میشه، تازه شما تصور کنین که این عاشقی قبل دوست من اتفاق می افته . و قبل دوست منم این قضیه رفع شده بوده .

    این اقا پسرم به دوست ما نشون داده بوده اعتمادشو درست مثه شما. اما دوست ما بازم دلچرکین بود ته دلش میدونست چقد این اقا پسر دوستش داره اما بازم نمیتونست خودشو راضی کنه. ناراحت بود. میدونست که پسره مقصر نیست اما میگفت اگه این خانوم چیزی ندیده بوده واسه چی علاقه مند شده الکی ذهنشو مشغول اون قضیه کرده بود ناراحتیشو بهیچ عنوان به پسره نمیگفت یعنی اون اقا پسر نمیدونست که دوست من ناراحته ، چون هم قضبه اش ماله قبل بوده
    هم این که مثه شما خودشو مقصر نمیدونست.اما دوست من میگفت که از بس الکی خودش و درگیر مشکلات بقیه میکنه معلومه که همچین مشکلاتی پیش میاد.
    اخه یبار دیگه هم دختر عموی این اقا میزنه از خونه فرار میکنه چون مامان و باباش از هم طلاق گرفته بودن بعد این اقا پسر میره دنبال کارای دختر عمویه فقطم از رو خیر خواهی ها اما خانواده این اقا پسر فکر میکنن که عاشق دختر عموش شده. واسه همین دوستم میگه یجورایی خودشم مقصره!!


    شما هم که خودتون گفتین خانومتون چقد اذیت شده تازه شمااونجا شوهرش بودین ، ببینین خانومتون میدونه شما مقصر نیستین اما ممکنه باخودش بگه حتی بشما هم نگه
    " من که نمیدونم چی شده و چی بوده ، پس اگه چیزی نبوده چرا این دختر خانوم عاشق شوهرم شده؟؟؟ اگه شوهرم هیچکار نکرده؟ "
    اینو من از اون جهت میگم که از یه دختر تو شرایط همسرتون شنیدم که میگم. شمامیدونین مقصر نیستین اونم میدونه اما افکارایی هست که اذیتش کنه . باالاخره سخته اعتماد کردن.
    من اینو میگم که نگین مقصر نبودین بالاخره غیر مستقیم که مقصر بودین .
    شما وقتی باخانوم ها گرم میگیرین و خوش اخلاقین حالا با هدف انسان دوستانه
    بهشون توجه میکنین مشکلاتشون و حل میکنین
    خب این اتفاقات بعیدم نیست دیگه.

    پس غیر مستقیم مقصر بودین!!! بد میگم بگین بد میگی!!! اما اگه راست میگم یجورایی حق و بهم دادین به خانومتون بیشتر توجه کنین . و دست از غرور تون بردارین . خانومتون نیاز بمحبت داره نه غرور و سردی شوهر.
    شما یه خطا ازش دیدین اینقددد بزرگش کردین که چرا حالا نیم ساعت متوجه من نشده.

    من چشامو بستم به روی اینکه خانممم بعد که متوجه شد 50 تا میس کال داشتم
    یه عالمه منت کشی کرد خودش خونوادش
    بغلم کرده کلی گریه کرده
    اینا رو نمیبینم اما اون نیم ساعت هنوزه هنوزه خیلی تو چشممه. اینقد که حاضر نیستم به خانومم یه فرصت دوباره بدم.
    اونقد غرورم زیاده که وقتی میگه یسره میام پیشت میشینم بهش بگم من نیازی به نشستن تو در کنارم ندارم!!!!!!!!

    نگاه کنین اون خواسته جبران کنه شما نمیخواینن!!!! این حرف خیلی بده که به همسرتون زدین و همش نشونه ی غرور زیاده!!! وگرنه شما که میگین دوستش دارین!!

    من یه سوال دارم از شما:
    اگر اون اس ام اس های عاشقانه اون خانوم و یک آقا به گوشی خانومتون میداد آیا واقعا شما هم اینقد اعتماد میکردین بخانمنون خصوصا با این غرورتون؟؟؟
    به این راحتی که خانمتون گذشت کرد شما هم گذشت میکردین؟؟
    من میدونم خانومها در صفاتی چون
    گذشت؛ فدارکاری و صبوری از آقایون خیلی بالاتر هستن. اما بد نیست اقایون هم سعی کنن یکمی این صفات و درخودشون تقویت کنن.


    درسته شما هم برای این زندگی زحمت میکشین اینا دلیل نمیشه اصن زحمتای شما رو کسی یا همسرتون نادیده بگیره . شما حق دارین بعد این همه کار و مشکلات بیاین خونه و فضای پراز ارامشو تجربه کنین.
    حالا من نمیدونم یعنی خانومتون وقتی میاین خونه فضای خونه رو واستون آماده نمیکنه؟ آرامش ندارین ؟ تشکر نیمکنه؟ قدر نشناسه؟ من که نمیدونم خودتون باید جواب بدین.
    چون تا جایی که گفتین مشکلتون پسر خالشونه. مورد دیگه ای و نگفتین !!!غیر غرور و جوشی بودن خودتون!


    شما خودتون هم میگین روابط خانمتون از روابطیکه شما با دختر عموهاتون داشتین کمتر بوده. وفقط این حرف زدنش با این پسر خالشه که انتظار دارین گویا حرف نزنه یا خیلی رسمی باشه. شما چون دیگه با دختر عموهاتون روبوسی نمیکنین و بخاطر خانمتون تغییر کردین انتظار دارین اونم یه تغییری میکرده مثلا رسمی تر میشده چون روبوسی که نمیکرده حتی قبل شما یکم یسری حدود و رعایت میکرده.
    این سوالم از خودتون بپرسین که دختر عموهاتونم اینکه دیگه شما باهاشون اونقد راحت نیستین درک کردن؟
    یا از وقتی خانومتون تو محیط خونوادگی شما شدن روابطشون با خانمتون چطوریه؟
    خانمتون نارضایتی نداره ازشون؟ تاحالا پرسیدین ؟
    شما تو محیط خانوادگیتون ایشون و تنها نمیذاشتین تاحاالا؟ همیشه متوجه حضورشون بودین؟
    البته مثیکه ایشون فقط دوبار اشتباه کرده ، اونم از دست ایشون ناراحت نیستین از دست پسر خاله اشون دلخورین.
    خب ایشون که نمیتونن پسر خالشون زور کنن بشما احترام بذارن ، این مسخرس ، پسر خالشون یعمر اینجوری زندگی کرده با این اخلاقیات حالا بیاد بخاطر شوهر دختر خالش عوض شه یهو.
    یا خانمتون بخاطر شما با خالش قطع رابطه کنه؟
    یکم توقعاتتون بیارین پایین درست میشه
    بجای گرم گیری با پسر خالشون با پدرشون و دامادشون گرم بگیرین !!! همه که بی توجهی نکردن بهتون !!
    شما هم مطمعن باشین اگه یفرصت دیگه بخانمتون بدین ایشون جبران مینکنن!!

    شما میگین تقصیر کار نیستین اما من هرچی بیشتر من فکر میکنم میبینم چرا مقصر بودین.
    روابطتتون و زیاد درست مدیریت نکردین.
    دخترا ی مردم بیخودیکه عاشق نمیشن بالاخره یه سری رفتارایی دیدن که عاشق شدن.

    همین اقا پسری که دوست مارو دوست داشت ، مثه شما بود دقیقا به اطرافیانش اهمیت میداد و مشکلاتشون و حل میکرد همین کارش باعث شده بود یکی از خانومهایی که از قضا اونم دوست م بود فکر کنه که این اقا عاشقش شده منم که میدونستم که اینطور نیست قبلا از یکی دیگه خواستگاری کرده ولی مونده بودیم چطوری بهش بگیم یعنی یجورایی هم دلخور میشد و خجالت میکشید از همچین برداشتی هم اون دوستم که این اقا واقعا دوستش داشته ناراحت شده بود که چرا این همه توجه نشون بده به این خانوم که این خانوم همچین فکر کنه.

    بعضی دخترا وقتی یه جنس مخالف زیادی بهشون توجه نشون بده زود عاشق میشن و دچار برداشتای اشتباه میشن پس باید اقایون مراقب رفتاراشون باشن . شما اگه مراقب بودین الان همچین مشکلی اول زندگیتون براتون پیش نمیومد.پس غیر مستقیم مقصرین.

    درمورد مهمونی هم باید بگم شاید یا شما اشتباه متوجه شده بودین از اینکه گفته بودن فقط خودمونیم
    یا شاید ایشون اطلاعی نداشتن از اینکه بقیه هم میاین
    یا مهم نمیدونستن که بهتون بگن
    یا میدونستن که اگه متوجه حضور خالشم بشین نرین.
    بهرحال این احتمال و بدین که شاید حس نمیکردن اینقد ناراحت بشین.


    بد نیست یه فرصت بهشون بدین ! اینقد م مغرور نباشین ! همه نسبت بهتون جبهه گرفتن چون مغرورین ، و اینکه خانومتون از خود گذشتگیای خیلی زیادی داشته! بخاطر همین سزاوار سردی از جانب شما نیست! من جاش بودم این عمل شما رو قدرنشناسی شما میدونستم!!!!وسلام!!!

    در مورد اون پیشنهاد که ناراحتیای همو تو کاغذ بنویسین هم بگم اگه احتمال اینکه خانمتون از عمد اینکارو کرده باشه درست باشه و ایشون از رو لجبازی خواسته باشه حسشو بشما انتقال بده باید بگم کسایی که اینکارو میکنن معمولا دوست ندارن ناراحتیشون و مستقیم ابراز کنن. معمولا اگه ناراحتم باشن ازشون بپرسین هم نمیگن ناراحتن!! بیشتر دوست دارن طرفشون اینقد دوستشون داشته باشه که خودش بفهمه که الان کارش اشتباهه!! و باید ناراحت شد!

    من خودم همینطوریم اصن دوست ندارم مستقیم بگم ازم بپرسن هم نمیگم میگم نه ناراحت نشدم اما ازدرون دارم از شدت ناراحتی خودمو نابود میکنم اما زبونا نمیگم چون همیشه باخودم میگم اگه برای طرف مقابل ارزش داشتم خودش میفهمید که کارش بده و من ناراحت میشم خصوصا اگه اون کاری که اون کرده و من میخواستم سرش بیارم و اون بشدت ناراحت میشده پس درک کردن ناراحتی من زیاد نباید سخت باشه.
    میگم شاید خانومتونم اینطوری باشه!








    ویرایش توسط دختر بیخیال : سه شنبه 30 مهر 92 در ساعت 14:42

  4. کاربر روبرو از پست مفید دختر بیخیال تشکرکرده است .

    بی وفا (چهارشنبه 01 آبان 92)

  5. #23
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 30 اردیبهشت 93 [ 21:45]
    تاریخ عضویت
    1392-4-23
    نوشته ها
    60
    امتیاز
    785
    سطح
    14
    Points: 785, Level: 14
    Level completed: 85%, Points required for next Level: 15
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registeredTagger Second Class500 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 46 در 30 پست

    Rep Power
    0
    Array
    ولی من فکر میکنم آدم باید همه راهها رو امتحان کنه .شاید اون دوست نداره کلامی بگه مشکلش چیه!اگه باهاش صمیمی بشید حتما علت کارش رو میگه .خانمها اصلا نمیتونن حرفشونو تو دلشون نگه دار .حالا شاید خانم بیخیال اینجوری نباشن ولی نمیشه بگیم خب این راه رو امتحان نمیکنیم چون ایشون اینجوری نیستن.
    آقای بی وفا ببینید من اگر جای خانمتون بودم ومیدونستم قبلا با دختر عموتون اینقدر راحت بودید همیشه باعث آزارم میشد واز اون دختر عمو خوشم نمیومد! بازم خیلی خاطرتونو میخواد که در این مورد چیزی بهتون نمیگه!
    شمام برای عصبانیتتون باید فکر اساسی بکنید وبخواهید که تغییر کنید .میتونید به خودتون قول بدید که به محض عصبانیت خودتونو کنترل کنید وبا چند بار فرو بردن خشم عادت میکنید .منم از وقتی عقد کردم دارم اینو تمرین میکنم .ببینید ممکنه خانواده مثل پدر ومادر و... واسه ادم کوتاه بیان ولی همسر صبرش یه اندازه ای داره ها!شما حتی اگه واسه دوستاتونم عصبانی بشید باز میگیم طوری نیست چون خیلی رو زندگیتون تاثیری ندارن.ولی مواظب باشید به خاطر یه اشتباهی که الان میشه جلوش رو گرفت بعدا دچار پشیمونی نشید.

  6. کاربر روبرو از پست مفید آدرین تشکرکرده است .

    بی وفا (چهارشنبه 01 آبان 92)

  7. #24
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 25 شهریور 93 [ 10:36]
    تاریخ عضویت
    1392-3-12
    نوشته ها
    316
    امتیاز
    168
    سطح
    3
    Points: 168, Level: 3
    Level completed: 36%, Points required for next Level: 32
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Overdrive100 Experience PointsTagger First Class1 year registered
    تشکرها
    157

    تشکرشده 226 در 130 پست

    Rep Power
    45
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط دختر بیخیال نمایش پست ها
    با اجازه خانوم reihane گرامی
    من این سه جملهتون ورداشتم واسه تاکید بیشتر که آقای " بی وفا " یبار دیگه بخونشون و روشون فکر کنن.

    سلامی دوباره خدمت آقای" بی وفا "

    اولا خسته نباشین !!!!که اینقد توضیح دادین ، دوما همش تکراری بود چرا اینهمه زحمت کشیدین لازم نبود من که گفتم که رفتم تاپیکاتونو خونودم !!!
    و این حرفام برداشتام از کلیه تاپیک هاتون بود. یعنی تنها موردی بود که بذهن یه دختر همسن خانومتون رسیده بود (منم 22 سالمه اگه از جانب شما بچه بنظر نیام البته !!!!)

    من قبل اینکه جوابی بدم کلیه تاپیک های اون کاربر و میخونم!تا بهتر بتونم چواب بدم.



    پسری که دوست من دوستش داشت هم دقیقا مثه مشکل شما واسش پیش اومده بود یدختری که از فامیلای خیلییییی دورشون بوده عاشقه این آقا میشه، تازه شما تصور کنین که این عاشقی قبل دوست من اتفاق می افته . و قبل دوست منم این قضیه رفع شده بوده .

    این اقا پسرم به دوست ما نشون داده بوده اعتمادشو درست مثه شما. اما دوست ما بازم دلچرکین بود ته دلش میدونست چقد این اقا پسر دوستش داره اما بازم نمیتونست خودشو راضی کنه. ناراحت بود. میدونست که پسره مقصر نیست اما میگفت اگه این خانوم چیزی ندیده بوده واسه چی علاقه مند شده الکی ذهنشو مشغول اون قضیه کرده بود ناراحتیشو بهیچ عنوان به پسره نمیگفت یعنی اون اقا پسر نمیدونست که دوست من ناراحته ، چون هم قضبه اش ماله قبل بوده
    هم این که مثه شما خودشو مقصر نمیدونست.اما دوست من میگفت که از بس الکی خودش و درگیر مشکلات بقیه میکنه معلومه که همچین مشکلاتی پیش میاد.
    اخه یبار دیگه هم دختر عموی این اقا میزنه از خونه فرار میکنه چون مامان و باباش از هم طلاق گرفته بودن بعد این اقا پسر میره دنبال کارای دختر عمویه فقطم از رو خیر خواهی ها اما خانواده این اقا پسر فکر میکنن که عاشق دختر عموش شده. واسه همین دوستم میگه یجورایی خودشم مقصره!!


    شما هم که خودتون گفتین خانومتون چقد اذیت شده تازه شمااونجا شوهرش بودین ، ببینین خانومتون میدونه شما مقصر نیستین اما ممکنه باخودش بگه حتی بشما هم نگه
    " من که نمیدونم چی شده و چی بوده ، پس اگه چیزی نبوده چرا این دختر خانوم عاشق شوهرم شده؟؟؟ اگه شوهرم هیچکار نکرده؟ "
    اینو من از اون جهت میگم که از یه دختر تو شرایط همسرتون شنیدم که میگم. شمامیدونین مقصر نیستین اونم میدونه اما افکارایی هست که اذیتش کنه . باالاخره سخته اعتماد کردن.
    من اینو میگم که نگین مقصر نبودین بالاخره غیر مستقیم که مقصر بودین .
    شما وقتی باخانوم ها گرم میگیرین و خوش اخلاقین حالا با هدف انسان دوستانه
    بهشون توجه میکنین مشکلاتشون و حل میکنین
    خب این اتفاقات بعیدم نیست دیگه.

    پس غیر مستقیم مقصر بودین!!! بد میگم بگین بد میگی!!! اما اگه راست میگم یجورایی حق و بهم دادین به خانومتون بیشتر توجه کنین . و دست از غرور تون بردارین . خانومتون نیاز بمحبت داره نه غرور و سردی شوهر.
    شما یه خطا ازش دیدین اینقددد بزرگش کردین که چرا حالا نیم ساعت متوجه من نشده.

    من چشامو بستم به روی اینکه خانممم بعد که متوجه شد 50 تا میس کال داشتم
    یه عالمه منت کشی کرد خودش خونوادش
    بغلم کرده کلی گریه کرده
    اینا رو نمیبینم اما اون نیم ساعت هنوزه هنوزه خیلی تو چشممه. اینقد که حاضر نیستم به خانومم یه فرصت دوباره بدم.
    اونقد غرورم زیاده که وقتی میگه یسره میام پیشت میشینم بهش بگم من نیازی به نشستن تو در کنارم ندارم!!!!!!!!

    نگاه کنین اون خواسته جبران کنه شما نمیخواینن!!!! این حرف خیلی بده که به همسرتون زدین و همش نشونه ی غرور زیاده!!! وگرنه شما که میگین دوستش دارین!!

    من یه سوال دارم از شما:
    اگر اون اس ام اس های عاشقانه اون خانوم و یک آقا به گوشی خانومتون میداد آیا واقعا شما هم اینقد اعتماد میکردین بخانمنون خصوصا با این غرورتون؟؟؟
    به این راحتی که خانمتون گذشت کرد شما هم گذشت میکردین؟؟
    من میدونم خانومها در صفاتی چون
    گذشت؛ فدارکاری و صبوری از آقایون خیلی بالاتر هستن. اما بد نیست اقایون هم سعی کنن یکمی این صفات و درخودشون تقویت کنن.


    درسته شما هم برای این زندگی زحمت میکشین اینا دلیل نمیشه اصن زحمتای شما رو کسی یا همسرتون نادیده بگیره . شما حق دارین بعد این همه کار و مشکلات بیاین خونه و فضای پراز ارامشو تجربه کنین.
    حالا من نمیدونم یعنی خانومتون وقتی میاین خونه فضای خونه رو واستون آماده نمیکنه؟ آرامش ندارین ؟ تشکر نیمکنه؟ قدر نشناسه؟ من که نمیدونم خودتون باید جواب بدین.
    چون تا جایی که گفتین مشکلتون پسر خالشونه. مورد دیگه ای و نگفتین !!!غیر غرور و جوشی بودن خودتون!


    شما خودتون هم میگین روابط خانمتون از روابطیکه شما با دختر عموهاتون داشتین کمتر بوده. وفقط این حرف زدنش با این پسر خالشه که انتظار دارین گویا حرف نزنه یا خیلی رسمی باشه. شما چون دیگه با دختر عموهاتون روبوسی نمیکنین و بخاطر خانمتون تغییر کردین انتظار دارین اونم یه تغییری میکرده مثلا رسمی تر میشده چون روبوسی که نمیکرده حتی قبل شما یکم یسری حدود و رعایت میکرده.
    این سوالم از خودتون بپرسین که دختر عموهاتونم اینکه دیگه شما باهاشون اونقد راحت نیستین درک کردن؟
    یا از وقتی خانومتون تو محیط خونوادگی شما شدن روابطشون با خانمتون چطوریه؟
    خانمتون نارضایتی نداره ازشون؟ تاحالا پرسیدین ؟
    شما تو محیط خانوادگیتون ایشون و تنها نمیذاشتین تاحاالا؟ همیشه متوجه حضورشون بودین؟
    البته مثیکه ایشون فقط دوبار اشتباه کرده ، اونم از دست ایشون ناراحت نیستین از دست پسر خاله اشون دلخورین.
    خب ایشون که نمیتونن پسر خالشون زور کنن بشما احترام بذارن ، این مسخرس ، پسر خالشون یعمر اینجوری زندگی کرده با این اخلاقیات حالا بیاد بخاطر شوهر دختر خالش عوض شه یهو.
    یا خانمتون بخاطر شما با خالش قطع رابطه کنه؟
    یکم توقعاتتون بیارین پایین درست میشه
    بجای گرم گیری با پسر خالشون با پدرشون و دامادشون گرم بگیرین !!! همه که بی توجهی نکردن بهتون !!
    شما هم مطمعن باشین اگه یفرصت دیگه بخانمتون بدین ایشون جبران مینکنن!!

    شما میگین تقصیر کار نیستین اما من هرچی بیشتر من فکر میکنم میبینم چرا مقصر بودین.
    روابطتتون و زیاد درست مدیریت نکردین.
    دخترا ی مردم بیخودیکه عاشق نمیشن بالاخره یه سری رفتارایی دیدن که عاشق شدن.

    همین اقا پسری که دوست مارو دوست داشت ، مثه شما بود دقیقا به اطرافیانش اهمیت میداد و مشکلاتشون و حل میکرد همین کارش باعث شده بود یکی از خانومهایی که از قضا اونم دوست م بود فکر کنه که این اقا عاشقش شده منم که میدونستم که اینطور نیست قبلا از یکی دیگه خواستگاری کرده ولی مونده بودیم چطوری بهش بگیم یعنی یجورایی هم دلخور میشد و خجالت میکشید از همچین برداشتی هم اون دوستم که این اقا واقعا دوستش داشته ناراحت شده بود که چرا این همه توجه نشون بده به این خانوم که این خانوم همچین فکر کنه.

    بعضی دخترا وقتی یه جنس مخالف زیادی بهشون توجه نشون بده زود عاشق میشن و دچار برداشتای اشتباه میشن پس باید اقایون مراقب رفتاراشون باشن . شما اگه مراقب بودین الان همچین مشکلی اول زندگیتون براتون پیش نمیومد.پس غیر مستقیم مقصرین.

    درمورد مهمونی هم باید بگم شاید یا شما اشتباه متوجه شده بودین از اینکه گفته بودن فقط خودمونیم
    یا شاید ایشون اطلاعی نداشتن از اینکه بقیه هم میاین
    یا مهم نمیدونستن که بهتون بگن
    یا میدونستن که اگه متوجه حضور خالشم بشین نرین.
    بهرحال این احتمال و بدین که شاید حس نمیکردن اینقد ناراحت بشین.


    بد نیست یه فرصت بهشون بدین ! اینقد م مغرور نباشین ! همه نسبت بهتون جبهه گرفتن چون مغرورین ، و اینکه خانومتون از خود گذشتگیای خیلی زیادی داشته! بخاطر همین سزاوار سردی از جانب شما نیست! من جاش بودم این عمل شما رو قدرنشناسی شما میدونستم!!!!وسلام!!!

    در مورد اون پیشنهاد که ناراحتیای همو تو کاغذ بنویسین هم بگم اگه احتمال اینکه خانمتون از عمد اینکارو کرده باشه درست باشه و ایشون از رو لجبازی خواسته باشه حسشو بشما انتقال بده باید بگم کسایی که اینکارو میکنن معمولا دوست ندارن ناراحتیشون و مستقیم ابراز کنن. معمولا اگه ناراحتم باشن ازشون بپرسین هم نمیگن ناراحتن!! بیشتر دوست دارن طرفشون اینقد دوستشون داشته باشه که خودش بفهمه که الان کارش اشتباهه!! و باید ناراحت شد!

    من خودم همینطوریم اصن دوست ندارم مستقیم بگم ازم بپرسن هم نمیگم میگم نه ناراحت نشدم اما ازدرون دارم از شدت ناراحتی خودمو نابود میکنم اما زبونا نمیگم چون همیشه باخودم میگم اگه برای طرف مقابل ارزش داشتم خودش میفهمید که کارش بده و من ناراحت میشم خصوصا اگه اون کاری که اون کرده و من میخواستم سرش بیارم و اون بشدت ناراحت میشده پس درک کردن ناراحتی من زیاد نباید سخت باشه.
    میگم شاید خانومتونم اینطوری باشه!










    با سلام

    متشکرم از پاسختون

    من زیاد وارد نیستم تو کار نقل قول و اینا ولی گزیده ای سخن های شمارو میزارم تا جوابشو کاملا بدم در هر قسمت




    من اینو میگم که نگین مقصر نبودین بالاخره
    غیر مستقیم که مقصر بودین .
    شما وقتی باخانوم ها گرم میگیرین و خوش اخلاقین حالا با هدف انسان دوستانه
    بهشون توجه میکنین مشکلاتشون و حل میکنین
    خب این اتفاقات بعیدم نیست دیگه.


    خانوم محترم من کلا ادمی هستم طبق حرفام نمی تونم با کسی بد برخورد کنم احترام اولیه رو خودم برای طرفم که حالا می خواد جنس مخالف باشه یا هم جنس خودم میزارم حال اون طرف یا از من بزرگتره یا کوچکتر چون که اینجوری تربیتم کردن
    من اگه قصد یا نیتی داشتم غیر از قصد و نیت خودم مطمئن باش دنبال خانومم نمی رفتم و اگه دیدی بر تاپیک های قبلیم داشتی می دیدی که همکارای پدرم می خواستن من دامادشون بشم یا اصلا همین کارمندام مطمئنا یکی رو از تو اینا انتخاب می کردم ولی من شخصییتم اینگونه هستش و برای خود نمایی نه برای طرفم کاری انجام میدم یا توجه خاصی می کنم عادی عادی برخورد می کنم بخاطر همین اجازه نمی دم خانوم من دخالتی تو ارتباطم با دیگران داشته باشه بحث بحث غرور نیست مرد و زن دنیا فرق می کنن قبول کن خیلی متفاوته این مبحث تساوی حقوق زن و مرد و بابت همین موضوع کسی نمی تونه برای من تکلیف مشخص کنه که چگونه ارتباطم رو با دیگران کنترل کنم
    خواهشا دیگه نگید شما مقصر بودید باز هم میگم من از روی غرور برخورد نمی کنم با این موضوع چون از خودم مطمئنم



    اگر اون اس ام اس های عاشقانه اون خانوم و یک آقا به گوشی خانومتون میداد آیا واقعا شما هم اینقد اعتماد میکردین بخانمنون خصوصا با این غرورتون؟؟؟
    به این راحتی که خانمتون گذشت کرد شما هم گذشت میکردین؟؟



    باور کن اگه می دونستم که اون طرف رو نمی شناسه و بهم همون اطمینان خودم رو میداد مطمئنا می بخشیدمش ولی اولش ته توشو در میاوردم بعد تا اخر باهاش می موندم
    ولی شروط ازدواج من این بود که خانوم رابطه ای قبلش نداشته باشه چون برام مهم بود و به همین دلیل شک کمی می کردم و بعد امارشو در میاوردم اگه میدیم درسته حرفاش مطمئنا اعتماد می کردم

    ولی من جلوی خودش با کارمندی که برای اولین بار اشکشو در اورد برخورد کردم با اون کسی که هم بهم اس ام اس میزد برخورد کردم دلیل نداره دوباره بام سر این موضوع بحثی کنه و شک کنه تازه من بارها بعد رفع این مشکل خودش بهم گفت که من بهت از همون اول اعتماد کامل داشتم چندین بار هم گفته



    درسته شما هم برای این زندگی زحمت میکشین اینا دلیل نمیشه اصن زحمتای شما رو کسی یا همسرتون نادیده بگیره . شما حق دارین بعد این همه کار و مشکلات بیاین خونه و فضای پراز ارامشو تجربه کنین.
    حالا من نمیدونم یعنی خانومتون وقتی میاین خونه فضای خونه رو واستون آماده نمیکنه؟ آرامش ندارین ؟ تشکر نیمکنه؟ قدر نشناسه؟ من که نمیدونم خودتون باید جواب بدین.


    منظورم بچه بازی هاش بود خیلی دوسش دارم ولی وقتی بازی در میاره و مثل بچه ها بهونه گیری می کنه سر یه موضوعی کمی حالم ناجور میشه ولی بینهایت دوسش دارم خودشو میدونه



    این سوالم از خودتون بپرسین که دختر عموهاتونم اینکه دیگه شما باهاشون اونقد راحت نیستین درک کردن؟
    یا از وقتی خانومتون تو محیط خونوادگی شما شدن روابطشون با خانمتون چطوریه؟
    خانمتون نارضایتی نداره ازشون؟ تاحالا پرسیدین ؟
    شما تو محیط خانوادگیتون ایشون و تنها نمیذاشتین تاحاالا؟ همیشه متوجه حضورشون بودین؟

    اره درک کردن رابطه هاشونم با خانومم خیلی خوبه و هیچ گونه ببخشید حسادتی که الان خیلی مرسومه نیست بینشون با اینکه واقعا دختر عمو های من تو مراسم عروسیم خواهر شوهر بودن تا دختر عمو و این مسئله هیچ گونه مشکلی ندارن و خانومم هم با این ها خیلی راحته
    در خصوص سوالتونم که گفتید همیشه متوجه اش بودید بله متوجه اش بودم خیلی هم بودم تازه هر جا که میرفتیم اینقدر خانومم با دختر عمو هام راحته همش تو یه جمع خونوادگی با من شوخی میکردن خیلی هم خوب بود و هست پس فکر نکنم تو این مورد کمبودی داشته باشه تا بخواد تلافی کنه



    البته مثیکه ایشون فقط دوبار اشتباه کرده ، اونم از دست ایشون ناراحت نیستین از دست پسر خاله اشون دلخورین.
    خب ایشون که نمیتونن پسر خالشون زور کنن بشما احترام بذارن ، این مسخرس ، پسر خالشون یعمر اینجوری زندگی کرده با این اخلاقیات حالا بیاد بخاطر شوهر دختر خالش عوض شه یهو.
    یا خانمتون بخاطر شما با خالش قطع رابطه کنه؟


    من خواهان قطع رابطه نیستم وقتی من با دلایل روشن به ایشون میگم این پسر خالت زیاد نرمال نیست بهم زور می کنه میگه نه خیلی هم نرماله
    بازم من با این پسر خاله اش مشکل ندارم ایشون ببخشید هیچ گونه نظری نمی تونه داشته باشه چون با من طرف میشه گفتم دوست دارم روزی پرش به پرم گیر کنه

    من از این عصبیم که من چطور تو خانواده خودم همیشه متوجه حضورش میشم و خواهم شد که ایشون حتی تو مهمونی که خونه خودشون بود متوجه من نشد نه یه بار نه دوبار بلکه هزار بار چشم تو چشم من شد ولی بازم هیچی که هیچی من مگه چند وقته با خانواده خانومم اشنا شدم؟
    وقتی که ببخشید خاله ایشون اونقدر درک نداره پسر خاله هاش نه بلکه بیشتر فامیلاشون درکشو ندارن که سلام من رو علیک بدنخودت جای من بودی چیکار می کردی؟
    این گونه8 رفتار زشته خواهر من
    من واقعا کینه گرفتم از خانواده درجه دوم ایشون



    یکم توقعاتتون بیارین پایین درست میشه


    احترام توقعه؟اره احترام متقابل توقعه؟؟


    بجای گرم گیری با پسر خالشون با پدرشون و دامادشون گرم بگیرین !!! همه که بی توجهی نکردن بهتون !!

    شما انگار متوجه حرفای من نشدی
    من بی احترامی نکردم به کسی ولی بی احترامی دیدم که برام گرون تموم شد و کینه به دل گرفتم شما خانوم هستی و در اون جایگاهی و نمی تونی منو درک کنی کلا برات بگم اینه که من با مغز خودم برم جلو فکر کنم بهتر به نتیجه میرسم خدا نکرده نه به شما بی احترامی کردم نه به هیچ دوستی ولی فکر کنم اینگونه بهتر باشه
    من 26 سال با همین طرز فکر بزرگ شدم و با همین رفتار و نمی تونم تغییر کنم و غرورم رو بزارم کنارمن با خانومم خیلی خوبم خیلی هم خوب هستم ولی دیشبم بهش گفتم که من اینجوریم نه به کسی بی احترامی می کنم نه توهین خوودتم میدونی
    ولی خانواده شما به من بی اخترامی کردن منظورم نه پدرت بوده نه برادرت و نه دامادت خیلی پدرتم دوست دارم و حتی بهم بدی هم کنه برام عزیزه و همینطور برادرت ولی از فامیلات انتظار نداشتم خودم فردا با بابا صحبت می کنم و دلیل تموم کارمو براش میگم یا منو راهنمایی می کنه ویا نه میگه تو درست فکر می کنی بخاطر همین نه اعصاب خودتو خورد کن نه اعصاب منو فردا هم به همین دلیل نمی خوام برم اونجا تور می رسونم اونجا از برادر و باباتم عذر خواهی می کنم شما هم بحث مهمونی رو پیش نکش


    دیگه هم دوستان نمی خوام زحمت بکشید برام بنویسید کلی هم همه رو به زحمت انداختم با مشکلم
    بینهایت سپاس گزارم از دوستان تا به امروز


    عید رو هم پیشاپیش به دوستان تبریک میگم انشالله تموم روز های زندگیشون رو شاد باشن و با شادی سپری کنن

    یا علی



    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط آدرین نمایش پست ها
    ولی من فکر میکنم آدم باید همه راهها رو امتحان کنه .شاید اون دوست نداره کلامی بگه مشکلش چیه!اگه باهاش صمیمی بشید حتما علت کارش رو میگه .خانمها اصلا نمیتونن حرفشونو تو دلشون نگه دار .حالا شاید خانم بیخیال اینجوری نباشن ولی نمیشه بگیم خب این راه رو امتحان نمیکنیم چون ایشون اینجوری نیستن.
    آقای بی وفا ببینید من اگر جای خانمتون بودم ومیدونستم قبلا با دختر عموتون اینقدر راحت بودید همیشه باعث آزارم میشد واز اون دختر عمو خوشم نمیومد! بازم خیلی خاطرتونو میخواد که در این مورد چیزی بهتون نمیگه!
    شمام برای عصبانیتتون باید فکر اساسی بکنید وبخواهید که تغییر کنید .میتونید به خودتون قول بدید که به محض عصبانیت خودتونو کنترل کنید وبا چند بار فرو بردن خشم عادت میکنید .منم از وقتی عقد کردم دارم اینو تمرین میکنم .ببینید ممکنه خانواده مثل پدر ومادر و... واسه ادم کوتاه بیان ولی همسر صبرش یه اندازه ای داره ها!شما حتی اگه واسه دوستاتونم عصبانی بشید باز میگیم طوری نیست چون خیلی رو زندگیتون تاثیری ندارن.ولی مواظب باشید به خاطر یه اشتباهی که الان میشه جلوش رو گرفت بعدا دچار پشیمونی نشید.

    متشکرم از لطفتون

    در خصوص اعصبانیتم فقط براتون ذکر می کنم جوشی بودن من ارثی هستش یعنی قابل کنترل نیست بعد مدت زمان این عصبانیتم حدود 15 دقیقه هستش
    می دونم می خندی ولی جدا اینگونه هستش
    وقتی عصبانی مشم به شدت عصبی مشم ولی خیلی ها هستن که مشکل منو دارن و عصبانی مشن و توهین میکنن به هر کس و ناکسی و یا حتی ضرب و شتم می کنن با طرفشون حالا می خواد زنش باشه یا نه ولی من نه فقط از تو عصبی میشم و ممکنه یه وقتی اعصبانیتم به بیرون راه پیدا کنه
    ولی خیلی بخاطر کارم که مدیر یه شرکتم خورد میشه این روز ها هم خیلی کار رو سرم ریخته نمی تونم قادر به کنترلش نیستم
    یه خانومی بود بهم تو تاپیکی منو راهنتمایی کرده بود و یه مدت خوب شدم ولی با به وجود اومدن این مشکلات که در جریانید دوباره همه تلاش هام هدر رفت و هیچی به هیچی


    بازم ممنون
    ویرایش توسط بی وفا : چهارشنبه 01 آبان 92 در ساعت 13:31

  8. #25
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 09 بهمن 95 [ 23:48]
    تاریخ عضویت
    1392-7-15
    محل سکونت
    کره زمین
    نوشته ها
    1,532
    امتیاز
    20,970
    سطح
    91
    Points: 20,970, Level: 91
    Level completed: 24%, Points required for next Level: 380
    Overall activity: 10.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialOverdrive10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    4,584

    تشکرشده 5,213 در 1,375 پست

    حالت من
    Khoshhal
    Rep Power
    252
    Array
    با سلام احترام
    من طبق نوشته های خودتون نظرمو نوشتم و اصن قصد بدی نداشتم نه شمارو میشناسم نه خانومتون . کارشناس هم نبودم و نیستم.
    من فقط نطرمو از جانب یدختر 22ساله گفتم.تجربم تو زندگی هم خیلی کمه.تو زندگی شماهم نبودم فقط طبق مواردی کهفتین خودمو یه لحظه گذاشتم جای خانومتون بعد با خودم گفتم شاید دلیل کارم ممکنه این باشه.
    بهرحال عذر میخوام اگه ناخواسته بی احترامی کردم.
    قصد بدی نداشتم
    اینجاست که میگن اومدیم ثواب کنیم کباب شدیم.
    ما نگفتیم شما بی احتدرامی کردین بله متوجه شدم بی احترامی دیدین.فقط گفتم ارزش اینقد ناراحتی نداشت و خیلی بزرگش کردین.وگرنه نه پرتوقعی نیست حقتونه بخواین احترام ببینین.من گفتم یکمی گذشت داشته باشین که زندگیتون شیرینیش به تلخی نرسه. اخه گفتین خانمتون خیلی تا حالا گذشت داشتن منم گفتم حالا نوبت شماست یکمی فداکاری کنین.
    اما حقتونم هست. منکرش نمیشم.
    امیدوارم خوشبخت بشین و مشکلاتتون زودتر حل بشه.
    عیدهم بشما و خانواده محترمتون تبریک میگم.
    بازم لازم میدونم بابت نظرم عذرخواهی کنم.

  9. کاربر روبرو از پست مفید دختر بیخیال تشکرکرده است .

    بی وفا (چهارشنبه 01 آبان 92)

  10. #26
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 12 مرداد 93 [ 23:35]
    تاریخ عضویت
    1392-5-15
    نوشته ها
    62
    امتیاز
    1,014
    سطح
    17
    Points: 1,014, Level: 17
    Level completed: 14%, Points required for next Level: 86
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    3

    تشکرشده 37 در 22 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام بی وفای عزیز کارای که گفتم وانجام بده بخدا واسه کنترل عصبانیت خوب هست امتحانش کن ضرر نداره .انقدر دنیا روسخت نگیر اونشب تموم شدورفت خانومتونم از حرفاتون معلومه زن با درک وشعوری هستش مطمن باش دیگه تکرار نمیکنه ببین مشکل حل شد بهمین راحتی بیییییییییی خیال برو گل بخر زندگی رو واسه هم شیرین ترش کنید

    - - - Updated - - -

    بی وفا برو تاپیک منوبخون ببین چقددختر بدبخت وبیچاره ای هستم اونوقت خداروشکر میکنی بخاطر همه چیز الان که اینارو مینویسم بخدا دلم خون خون گریه میکنم کسی نمیبینه نمیشنوه

  11. کاربر روبرو از پست مفید ASAL.68 تشکرکرده است .

    بی وفا (چهارشنبه 01 آبان 92)

  12. #27
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه 25 آبان 98 [ 00:18]
    تاریخ عضویت
    1391-9-15
    نوشته ها
    336
    امتیاز
    7,732
    سطح
    58
    Points: 7,732, Level: 58
    Level completed: 91%, Points required for next Level: 18
    Overall activity: 52.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    626

    تشکرشده 656 در 231 پست

    Rep Power
    48
    Array
    آقای بی وفا سلام

    این رو میدونم که من و شما اصلا در هیچ زمینه ای با هم هم فکر و هم عقیده نیستیم شاید الان بگید خانم کسی از شما دعوت نکرده که به تاپیک من بیائید و وقت بگذارید و نظر بدید لطفا وقتتون رو جای دیگه صرف کنید مطمئن هستم که جبهه میگیرید در برابر صحبتها و نظر های من


    ولی با این حال گفتم من هم نظرم رو بگم هرچند که باز شما گفتید
    دیگه هم دوستان نمی خوام زحمت بکشید برام بنویسید کلی هم همه رو به زحمت انداختم با مشکلم
    بینهایت سپاس گزارم از دوستان تا به امروز
    اما من نظرم رو هرچند که ممکنه بر خلاف میل شما و به دل شما نشینه حرفهام بگم فقط قبلش عذر خواهی میکنم اگه صحبتهام ناراحتتون میکنه


    آقای بی وفا

    با خواندن تاپیک های شما و نظراتی که کمابیش برای کاربران دیگه میگذارید من شما رو یه انسان جبهه گیر میشناسم یعنی اینکه هر حرف یا عملی که به دل شما ننشینه بلافاصله شما در مقابل اون شخص جبهه میگیرید و طرف را به رگبار میکشید سعی هم میکنید که خیلی محترمانه به طرف بفهمونید داره اشتباه میکنه نسبت به شما و وقت نزاره برای شما چون نظرش و حرفش و دیدش کاملا مخالف با اون چیزی هست که شما فکر میکنید و نمیخواهید قبول کنید 1% ممکنه اشتباه از طرف شما باشه یا یه جائی دارید اشتباه میروید به بیراهه میرید و این ناشی از همون غروری هست که شما خودتون نسبت بهش آگاه هستید و چندین بار هم بهش اشاره کردید

    غرور واسه یه مرد خیلی خوبه و مهمه ولی این غرور تا چه حدی باید در یک انسان در یک مرد وجود داشته باشه این غرور به چه قیمتی ارزش داره تو زندگی گاهی این غرور انسان رو به بیراهه میبره اینکه شما انسان موفقی هستید در آن شکی نیست شما به عنوان یه جوان 26 ساله قطعا هدفدار زندگی کردید که در این سن برای خودتان یه شرکتی دارید چند نفر کارمند دارید به هر حال وسیله ای شدید از طرف خدا که به چند خانواده روزی برسانید

    اینکه مهربان هستید اینکه اگه برای کسی مشکلی پیش بیاد حتما در رفع مشکل تا اونجا که در توان داشته باشید عمل میکنید قطعا در اون شکی نیست و به شما تبریک میگم به خاطر این روحیات و اخلاق های انسان دوستانه شما

    ولی میخوام بگم هر وقت کسی از شما انتقاد کرد سعی کنید در اون لحظه هیچ عکس العملی نشون ندید از خودتون هیچگونه عکس العملی حتی اگه واقعا احساس میکنید که طرفتون داره به قولی ببخشید حرف مفت میزنه سعی کنید حد اقل یک ساعت تحمل کنید هیچی نگید سعی کنید زمان بیشتری بزارید برای بی جواب گذاشتن انتقادی که دیگران از شما کردن یک روز زمان بزارید قشنگ فکر کنید با خودتون و بگید کدام رفتار کدام حرف کدام عمل من باعث شده که این شخص این انتقاد رو از من بکنه شاید 1% از انتقادی که به شما کردند درست باشه ببینید آقا ما همه آدم هستیم و هیچ انسانی کامل نیست همه ما یه سری کاستی هائی داریم هر کدوم از ماها

    شما هر جور حقی رو برای خودتون قائل میشید و هیچ چیزی برای شما و برای اقوامتان مشکلی ایجاد نمیکنه دلیلش اینه که شما هم به خودتان و هم به اقوامتان شناخت کامل دارید چون از کوچکی با پسر عمو و دختر عمو و ... بزرگ شدید کاملا همون حس خوهرانه برادرانه ای که میگید در خانواده شما وجود داره

    اما شما به اقوام همسرتون اعتماد ندارید شما از اونها خوشتون نمیاد دوست ندارید که همسرتان با پسرخاله ها پسر عمو ها دخترخاله ها و ... ارتباط بر قرار کنن با هم شوخی کنن با هم حرف بزنن چون شما شناخت کافی نسبت به آنها ندارید

    آیا اگه همسر شما یا هر شخص دیگه ای به شما بگه فلان فامیلتان (پسر عمو دختر عمو ) آدم درستی نیست شما ناراحت نمیشوید؟

    پس خواهشن انقدر با صراحت به همسرتان نگوئید که پسر خاله اش آدم درستی نیست اون پسر شاید در جامعه آدم خوبی نباشه ولی ممکنه در جمع خانوادگی کاملا انسان درستی باشه

    حالا اینکه اگه تو یه جمع کسی شما رو تحویل نگرفت یا مورد توجه قرار نگرفتید این دلیل بر نا درست بودن طرف نیست من حق رو به شما میدم این برخورد کاملا بی ادبانه است و میزبان همیشه باید احترام میهمانش رو داشته باشه ولی هستند کسانی که بلد نیستند ارتباط بر قرار کنند با میهمانشان با یه فرد تازه وارد در خانواده و این فقط مختص خانواده همسر شما نمیشه
    در همه خانواده ها از شمال تا جنوب غرب و شرق هر شهری که بری پیدا میشه...

    و به نظر من اصلا دلیلی نداره شما پسر عموتون رو مامور کنید که بروند آمار اقوام همسر شما رو در بیاورند آبروی همسر شما خانواده اش آبروی شماست شما و همسرتون یک زندگی مشترک تشکیل دادید شاید فردا روزی خدائی نکرده بین شما و پسر عمویتان شکر آب شد از کجا مطمئن هستید که پسر عمویتان تمام اطلاعات اقوام همسرتان را به دیگران ندهد و یا اینکه حالا پسر خاله همسر شما اصلا آدم درستی نباشد مگه شما در سال چند بار میخواهید ایشان را ببینید الان چون تازه ازدواج کردید و این خاله بازی ها هست ممکنه زیاد ببینیدشان ولی 3 ماهه دیگه یواش یواش این دیدارها کمتر و گاها به طور کلی قطع میشه مگه تو یه مراسم خاصی مثل عیدی عروسی و ... همدیگر رو ببینید

    انقدر به هسمرتون سخت نگیرید بهش بگوئید دوست ندارید با کسی اس ام اس بازی کند خطش رو عوض کنید و بگوئید نیاز نیست که شماره اش رو به همه بده بهش بگید که مثل یه خانم متاهل در میهمانی ها عمل کند با هم بروید با هم برگردید پیش هم باشید مگه در مواقع خاص بگو من دوست دارم زنم پیشم باشه نه اینکه جبهه بگیرید هم به اون استرس وارد کنید و هم خودتون اذیت بشید

    یه مقدار با سیاست بر خورد کنید نیازی نیست که همسر شما مطلع بشه که شما از پسرخاله اش متنفرید یا نه بهش بگید من دوست دارم با زنم در یک زمان وارد یه مهمانی بشم و با هم برگردیم و در طی مهمانی با هم باشیم

    همه را دوست میدارم و همه دوستم میدارند

    او که به ظاهر دشمن است، از در دوستی در می آید، بسان حلقه ای طلائی در زنجیر خیر و صلاح من


    فلورانس اسکاول شین

  13. 3 کاربر از پست مفید malakeh تشکرکرده اند .

    بی وفا (چهارشنبه 01 آبان 92), بالهای صداقت (دوشنبه 27 آبان 92), دختر بیخیال (چهارشنبه 01 آبان 92)

  14. #28
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 25 شهریور 93 [ 10:36]
    تاریخ عضویت
    1392-3-12
    نوشته ها
    316
    امتیاز
    168
    سطح
    3
    Points: 168, Level: 3
    Level completed: 36%, Points required for next Level: 32
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Overdrive100 Experience PointsTagger First Class1 year registered
    تشکرها
    157

    تشکرشده 226 در 130 پست

    Rep Power
    45
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط دختر بیخیال نمایش پست ها
    با سلام احترام
    من طبق نوشته های خودتون نظرمو نوشتم و اصن قصد بدی نداشتم نه شمارو میشناسم نه خانومتون . کارشناس هم نبودم و نیستم.
    من فقط نطرمو از جانب یدختر 22ساله گفتم.تجربم تو زندگی هم خیلی کمه.تو زندگی شماهم نبودم فقط طبق مواردی کهفتین خودمو یه لحظه گذاشتم جای خانومتون بعد با خودم گفتم شاید دلیل کارم ممکنه این باشه.
    بهرحال عذر میخوام اگه ناخواسته بی احترامی کردم.
    قصد بدی نداشتم
    اینجاست که میگن اومدیم ثواب کنیم کباب شدیم.
    ما نگفتیم شما بی احتدرامی کردین بله متوجه شدم بی احترامی دیدین.فقط گفتم ارزش اینقد ناراحتی نداشت و خیلی بزرگش کردین.وگرنه نه پرتوقعی نیست حقتونه بخواین احترام ببینین.من گفتم یکمی گذشت داشته باشین که زندگیتون شیرینیش به تلخی نرسه. اخه گفتین خانمتون خیلی تا حالا گذشت داشتن منم گفتم حالا نوبت شماست یکمی فداکاری کنین.
    اما حقتونم هست. منکرش نمیشم.
    امیدوارم خوشبخت بشین و مشکلاتتون زودتر حل بشه.
    عیدهم بشما و خانواده محترمتون تبریک میگم.
    بازم لازم میدونم بابت نظرم عذرخواهی کنم.


    درود بر شما
    ببخشید با تندی نوشتم براتون گزیده از پاسخ قبلتون رو چرا چون که همش احساس کردم همه جبهه می گیرید سمتم من نه قضییه رو کش دادم فقط خواستم همدردی کنید و به مقدار قابل توجهی راهنمایی
    من خودم قبول دارم رفتارم اشتباهه غرورم اشتباهه عصبانیتم اشتباهه ولی جدا دست خودم نیست با این حرف ممکنه مخالف باشید ولی باور کن نمی تونم کنترل کنم
    اره بازم مشگم از خود راضی هستم و نمی خوام کسی جلوم از بدیم بگه
    ممکنه یه موقعی طرف خیلی هم نا مناسب باشه ولی جلوم با احترام برخورد کنه و ممکن بشه علاقه خاصی بهش پیدا کنم برای این گفتم که بدونید سیستم من چجوریه
    خیلی با همه خوبم ولی خدا نکنه نظرم عوض شه در خصوص اون فرد خودش باید دمش رو بزاره رو کولش و فرار کنه این حرفم برای کسایی که قصد خراب کردن زندگی ام رو داشتن و خواهند داشت تا پایان عمرم

    هدفم به خدا از کمک به دیگران جلب توجه نیست دلم نمی پذیره که یه شخصی با مشکلی دست و پنجه نرم کنه حالا اون فرد می خواد هر کی باشه مثلا همین پسر خاله ای که خانومم داره شاید روزی براش یه مشکلی پیش بیاد و گره اش به دست من وا شه باور کن دریغ نمی کنم برای این اینارو میگم تا بدونی که قصدم اذیت کسی نیست

    ما هم دل داریم بی دل نیستیم که ولی دست خودم نیست مشکلات زیاده خودت هم میدونی امروزه چقدر گزران زندگی سخت شده و هست
    امیدوارم تندی من رو به دل نگرفته باشید من هرگز بی احترامی به شخصی نخواهم کرد ممکنه یکم باهاش تند برخورد کنم ولی بعدش ازش کاملا معذرت خواهی می کنم
    بازم خیلی از شما بینهایت متشکرم بی نهایت برام نوشتی خیلی ممنونم امیدوارم بدونم این دینی که به گردن منه در حق دوستان جبران کنم می دونم سخته ولی ای کاش میشد

    عید رو هم به شما و تموم دوستان تبریک عرض می کنم انشالله همشه در تموم مراحل زندگیتون پیروز و سربلند باشید و با هدف تموم مراحل زندگیتون رو پیش ببرید

    خوش باشید

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط ASAL.68 نمایش پست ها
    سلام بی وفای عزیز کارای که گفتم وانجام بده بخدا واسه کنترل عصبانیت خوب هست امتحانش کن ضرر نداره .انقدر دنیا روسخت نگیر اونشب تموم شدورفت خانومتونم از حرفاتون معلومه زن با درک وشعوری هستش مطمن باش دیگه تکرار نمیکنه ببین مشکل حل شد بهمین راحتی بیییییییییی خیال برو گل بخر زندگی رو واسه هم شیرین ترش کنید

    - - - Updated - - -

    بی وفا برو تاپیک منوبخون ببین چقددختر بدبخت وبیچاره ای هستم اونوقت خداروشکر میکنی بخاطر همه چیز الان که اینارو مینویسم بخدا دلم خون خون گریه میکنم کسی نمیبینه نمیشنوه

    مرسی متشکرم ازت
    در خصوص گل هم فکر قشنگی بود حتما تا نیم ساعت دیگه یه سوپرایزی براش انجام بدم چیکار کنیم عیده و ما هم زن ذلیل
    به هر حال متشکرم
    ویرایش توسط بی وفا : چهارشنبه 01 آبان 92 در ساعت 18:07

  15. کاربر روبرو از پست مفید بی وفا تشکرکرده است .

    دختر بیخیال (چهارشنبه 01 آبان 92)

  16. #29
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 27 آبان 04 [ 04:30]
    تاریخ عضویت
    1392-5-13
    نوشته ها
    688
    امتیاز
    17,063
    سطح
    83
    Points: 17,063, Level: 83
    Level completed: 43%, Points required for next Level: 287
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger Second ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,002

    تشکرشده 1,784 در 580 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    121
    Array
    بی وفای عزیز.
    می خام نظر رو بگم به عنوان یه خانم.

    ببین دوست من خاطرم هست که یکی از دوستان چند وقت پیش تاپیک زد که کیا از انتخابشون راضی ان و من شما رو دیدم! و الان هم شما رو می بینم با این تاپیک!

    اون روزی که پست زدی من تعجب کردم چون خ کم پیش می اد که در زمان عقد دوستان از انتخابشون ناراضی باشن! چون شناختها کامل نیست! و هنوز عشق بیشترین رنگ رو داره!( البته می دانم همیشه استثنایاتی هست !)
    امروز هم با دیدن تاپیک شما تعجب کردم دوست من! این همه خستگی و احساس شک به خاطر همچین چیزی! شما باید تادیدتون رو عوض کنین! نه با یه اتفاق هر چند ازدواج ادم خوشبخت میشه نه با یه اتفاق ادم بدبخت میشه !
    هیچ کسی کامل نیست! درسته! این رو همه یم دونیم اما در عمل به مشکل بر می خوریم! همون طور که شما واسه خانمت کامل نیستس اونم نیست! یادته چند وقته پیش سر سور و سات عروسی کتاباش رو شوت کردی! عصبانی نشو! فقط یه یادآوری بود!
    شما دونفر هستین با دو دیدگاه! هر چقدر که شما حق اندیشیدن دارین همسرتون هم دارن! من کارهای پسرخاله ایشون رو تایید نمی کنم! اما ایشون سالهاست که پسرخاله خانمتون هستن! باهم بزرگ شدن! شاید این اقا در بیرون رفتارایی داشته باشن اما با دخترخاله خودش که قطعا اینگونه رفتار نخاهد کرد! مطمین باش اگه قرار بود ایشون رفتار ناشایستی داشته باشن خود خانم شما خودش رو پس می کشید!
    من نمی گم که کار خانمتون درست بوده! اما انقدر اصرار نکنین که بخاین خانمتون از دید شما به زندگی نگاه کنن!

    می دونین اگر این حساسیتها بخاد ادامه پیدا کنه شاید شما در ظاهر موفق بشین خانمتون رو همراه خودتون کنین اما مطمین باشین این ظاهرکاریها فقط در حضور شما خاهد بود و قدرت زیادی نخاهد داشت و در نبود شما همسرتون خودش خاهد بود!
    دوست من سو برداشت نشه من تایید نمی کنم کارهای همسرتون رو !
    اگر شما بتونین احساساتتون رو کنترل کنین و با بهترین روش به همسرتون ابراز ناراحتی کنین و اون رو از خودتو طرد نکنین مطمین باشین همسرتون به خاطر شما خیلی کارها انجام خاهد داد! اونم بدون دلخوری! من قسمتی از کتاب پیامبر و دیوانه نوشته جبران خلیل جبران رو که در مورد ازدواج هست واستون می ارم! امیدوارم که فکر نکین دارم داستان واستون میگم این نوشته حاوی مضامین بزرگیست!
    شما همراه زاده شدید و تا ابد همراه خواهید بود
    هنگامیکه بالهای سفید مرگ روزهاتان را پریشان میکند همراه خواهید بود
    آری شما در خاطر خاموش خداوند نیز همراه خواهید بود
    اما در همراهی خود حد فاصل را نگهدارید
    و بگذارید بادهای آسمان در میان شما به رقص درآیند
    به یکدیگر مهر بورزید...اما از مهر بند مسازید
    بگذارید مهر دریای مواجی باشد در میان دو ساحل روح شما
    جام یکدیگر را پر کنید اما از یک جام منوشید
    از نان خود به یکدیگر بدهید اما از یک گرده نان مخورید
    با هم بخوانید و برقصید و شادی کنید... اما یکدیگر را تنها بگذارید
    همانگونه که تارهای ساز تنها هستند... با آنکه از یک نغمه به ارتعاش در میایند
    دل خود را به یکدیگر بدهید...اما نه برای نگاهداری
    زیرا که تنها دست زندگی میتواند دلهایتان را نگهدارد
    در کنار یکدیگر بایستید...اما نه تنگاتنگ
    زیرا که ستونهای معبد دور از هم ایستاده اند
    و درخت بلوط و درخت سرو در سایه هم نمی بالند

    =========================


    نیایش به قصد این نیست که خدا را به برآوردن آرزوهایمان وادارد، بلکه برای آن است که اشتیاق به خدا را در ما برافروزد و ما را به سوی خدا فرا ببرد. دیونوسیوس مجعول می گوید:
    "کسی که در قایقی نشسته و طنابی را که از صخره ای به طرفش پرت شده می گیرد و می کشد، صخره را به طرف خود نمی کشد، بلکه خودش و قایق را به صخره نزدیک تر می کند".
    فریدریش هایلر، نیایش، ص 331


  17. #30
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 25 شهریور 93 [ 10:36]
    تاریخ عضویت
    1392-3-12
    نوشته ها
    316
    امتیاز
    168
    سطح
    3
    Points: 168, Level: 3
    Level completed: 36%, Points required for next Level: 32
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Overdrive100 Experience PointsTagger First Class1 year registered
    تشکرها
    157

    تشکرشده 226 در 130 پست

    Rep Power
    45
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط malakeh نمایش پست ها
    آقای بی وفا سلام

    این رو میدونم که من و شما اصلا در هیچ زمینه ای با هم هم فکر و هم عقیده نیستیم شاید الان بگید خانم کسی از شما دعوت نکرده که به تاپیک من بیائید و وقت بگذارید و نظر بدید لطفا وقتتون رو جای دیگه صرف کنید مطمئن هستم که جبهه میگیرید در برابر صحبتها و نظر های من


    ولی با این حال گفتم من هم نظرم رو بگم هرچند که باز شما گفتید
    دیگه هم دوستان نمی خوام زحمت بکشید برام بنویسید کلی هم همه رو به زحمت انداختم با مشکلم
    بینهایت سپاس گزارم از دوستان تا به امروز
    اما من نظرم رو هرچند که ممکنه بر خلاف میل شما و به دل شما نشینه حرفهام بگم فقط قبلش عذر خواهی میکنم اگه صحبتهام ناراحتتون میکنه


    آقای بی وفا

    با خواندن تاپیک های شما و نظراتی که کمابیش برای کاربران دیگه میگذارید من شما رو یه انسان جبهه گیر میشناسم یعنی اینکه هر حرف یا عملی که به دل شما ننشینه بلافاصله شما در مقابل اون شخص جبهه میگیرید و طرف را به رگبار میکشید سعی هم میکنید که خیلی محترمانه به طرف بفهمونید داره اشتباه میکنه نسبت به شما و وقت نزاره برای شما چون نظرش و حرفش و دیدش کاملا مخالف با اون چیزی هست که شما فکر میکنید و نمیخواهید قبول کنید 1% ممکنه اشتباه از طرف شما باشه یا یه جائی دارید اشتباه میروید به بیراهه میرید و این ناشی از همون غروری هست که شما خودتون نسبت بهش آگاه هستید و چندین بار هم بهش اشاره کردید

    غرور واسه یه مرد خیلی خوبه و مهمه ولی این غرور تا چه حدی باید در یک انسان در یک مرد وجود داشته باشه این غرور به چه قیمتی ارزش داره تو زندگی گاهی این غرور انسان رو به بیراهه میبره اینکه شما انسان موفقی هستید در آن شکی نیست شما به عنوان یه جوان 26 ساله قطعا هدفدار زندگی کردید که در این سن برای خودتان یه شرکتی دارید چند نفر کارمند دارید به هر حال وسیله ای شدید از طرف خدا که به چند خانواده روزی برسانید

    اینکه مهربان هستید اینکه اگه برای کسی مشکلی پیش بیاد حتما در رفع مشکل تا اونجا که در توان داشته باشید عمل میکنید قطعا در اون شکی نیست و به شما تبریک میگم به خاطر این روحیات و اخلاق های انسان دوستانه شما

    ولی میخوام بگم هر وقت کسی از شما انتقاد کرد سعی کنید در اون لحظه هیچ عکس العملی نشون ندید از خودتون هیچگونه عکس العملی حتی اگه واقعا احساس میکنید که طرفتون داره به قولی ببخشید حرف مفت میزنه سعی کنید حد اقل یک ساعت تحمل کنید هیچی نگید سعی کنید زمان بیشتری بزارید برای بی جواب گذاشتن انتقادی که دیگران از شما کردن یک روز زمان بزارید قشنگ فکر کنید با خودتون و بگید کدام رفتار کدام حرف کدام عمل من باعث شده که این شخص این انتقاد رو از من بکنه شاید 1% از انتقادی که به شما کردند درست باشه ببینید آقا ما همه آدم هستیم و هیچ انسانی کامل نیست همه ما یه سری کاستی هائی داریم هر کدوم از ماها

    شما هر جور حقی رو برای خودتون قائل میشید و هیچ چیزی برای شما و برای اقوامتان مشکلی ایجاد نمیکنه دلیلش اینه که شما هم به خودتان و هم به اقوامتان شناخت کامل دارید چون از کوچکی با پسر عمو و دختر عمو و ... بزرگ شدید کاملا همون حس خوهرانه برادرانه ای که میگید در خانواده شما وجود داره

    اما شما به اقوام همسرتون اعتماد ندارید شما از اونها خوشتون نمیاد دوست ندارید که همسرتان با پسرخاله ها پسر عمو ها دخترخاله ها و ... ارتباط بر قرار کنن با هم شوخی کنن با هم حرف بزنن چون شما شناخت کافی نسبت به آنها ندارید

    آیا اگه همسر شما یا هر شخص دیگه ای به شما بگه فلان فامیلتان (پسر عمو دختر عمو ) آدم درستی نیست شما ناراحت نمیشوید؟

    پس خواهشن انقدر با صراحت به همسرتان نگوئید که پسر خاله اش آدم درستی نیست اون پسر شاید در جامعه آدم خوبی نباشه ولی ممکنه در جمع خانوادگی کاملا انسان درستی باشه

    حالا اینکه اگه تو یه جمع کسی شما رو تحویل نگرفت یا مورد توجه قرار نگرفتید این دلیل بر نا درست بودن طرف نیست من حق رو به شما میدم این برخورد کاملا بی ادبانه است و میزبان همیشه باید احترام میهمانش رو داشته باشه ولی هستند کسانی که بلد نیستند ارتباط بر قرار کنند با میهمانشان با یه فرد تازه وارد در خانواده و این فقط مختص خانواده همسر شما نمیشه
    در همه خانواده ها از شمال تا جنوب غرب و شرق هر شهری که بری پیدا میشه...

    و به نظر من اصلا دلیلی نداره شما پسر عموتون رو مامور کنید که بروند آمار اقوام همسر شما رو در بیاورند آبروی همسر شما خانواده اش آبروی شماست شما و همسرتون یک زندگی مشترک تشکیل دادید شاید فردا روزی خدائی نکرده بین شما و پسر عمویتان شکر آب شد از کجا مطمئن هستید که پسر عمویتان تمام اطلاعات اقوام همسرتان را به دیگران ندهد و یا اینکه حالا پسر خاله همسر شما اصلا آدم درستی نباشد مگه شما در سال چند بار میخواهید ایشان را ببینید الان چون تازه ازدواج کردید و این خاله بازی ها هست ممکنه زیاد ببینیدشان ولی 3 ماهه دیگه یواش یواش این دیدارها کمتر و گاها به طور کلی قطع میشه مگه تو یه مراسم خاصی مثل عیدی عروسی و ... همدیگر رو ببینید

    انقدر به هسمرتون سخت نگیرید بهش بگوئید دوست ندارید با کسی اس ام اس بازی کند خطش رو عوض کنید و بگوئید نیاز نیست که شماره اش رو به همه بده بهش بگید که مثل یه خانم متاهل در میهمانی ها عمل کند با هم بروید با هم برگردید پیش هم باشید مگه در مواقع خاص بگو من دوست دارم زنم پیشم باشه نه اینکه جبهه بگیرید هم به اون استرس وارد کنید و هم خودتون اذیت بشید

    یه مقدار با سیاست بر خورد کنید نیازی نیست که همسر شما مطلع بشه که شما از پسرخاله اش متنفرید یا نه بهش بگید من دوست دارم با زنم در یک زمان وارد یه مهمانی بشم و با هم برگردیم و در طی مهمانی با هم باشیم



    سلام ملکه خانوم متشکرم بینهایت از شما که پاره ای از وقتت رو برای بنده صرف کردی متشکرم


    چی بگم همه مسائل رو قشنگ بیان کردی طوری بیان کردی که جای حرف نموند برام
    ولی دوست دارم گزیده ای از پاسختون رو برایتون بنویسم و در موردش اینگونه صحبت کنیم


    انقدر به هسمرتون سخت نگیرید بهش بگوئید دوست ندارید با کسی اس ام اس بازی کند خطش رو عوض کنید و بگوئید نیاز نیست که شماره اش رو به همه بده بهش بگید که مثل یه خانم متاهل در میهمانی ها عمل کند با هم بروید با هم برگردید پیش هم باشید مگه در مواقع خاص بگو من دوست دارم زنم پیشم باشه نه اینکه جبهه بگیرید هم به اون استرس وارد کنید و هم خودتون اذیت بشید



    خانوم ملکه عزیز خواهر من
    باور کن فکر می کنی نگفتم ؟ با صراحت بیان بهش گفتم نمی خوام با این افراد زیاد در تماس باشی خوشم نمیاد بهم میگه چیکار دارم می کنم مگه اینجوری میگی
    اول بگم من از خانومم مطمئنم اینو گفتم تا بدونی که 1% تو باب دوست داشتن و اینا نیست اونم غیر من
    ولی باور کن ته دلم راضی نیستم از کاراش ممکنه امشب باهاش کمی گرم تر باشم ولی یه جوریم اصلا ادم قبلی نیستم یه حس بدی بهم دست میده همش دلشوره دارم هم از یه چیز می ترسم نمی تونم اینجا بگم ولی از یه چیزی می ترسم تا امروز که جرئت بازگو کردنشم ندارم
    ولی نمی تونم یه حس عجیبی دارم این روزا همش شک همش حس بدی میاد سراغم نمی دونم چیکار کنم انگار ارامش روزهای نامزدی رو ندارم اصلا اون ارمشو ندارم اون موقع نمی دونم شاید با الان فرق می کنه یا احساسات من بهش کم شده همش فکر می کنم منو نمی خواد ولی با اینکه به من خیلی محبت می کنه اگه منو دوست داره پس چرا با پسر خالش یا جوریه با من یه جور دیگه اینا سوالات ابهام امیزی هستش تو ذهنم که داره ذهنمو می خوره باور کن


    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط malakeh نمایش پست ها
    آقای بی وفا سلام

    این رو میدونم که من و شما اصلا در هیچ زمینه ای با هم هم فکر و هم عقیده نیستیم شاید الان بگید خانم کسی از شما دعوت نکرده که به تاپیک من بیائید و وقت بگذارید و نظر بدید لطفا وقتتون رو جای دیگه صرف کنید مطمئن هستم که جبهه میگیرید در برابر صحبتها و نظر های من


    ولی با این حال گفتم من هم نظرم رو بگم هرچند که باز شما گفتید
    دیگه هم دوستان نمی خوام زحمت بکشید برام بنویسید کلی هم همه رو به زحمت انداختم با مشکلم
    بینهایت سپاس گزارم از دوستان تا به امروز
    اما من نظرم رو هرچند که ممکنه بر خلاف میل شما و به دل شما نشینه حرفهام بگم فقط قبلش عذر خواهی میکنم اگه صحبتهام ناراحتتون میکنه


    آقای بی وفا

    با خواندن تاپیک های شما و نظراتی که کمابیش برای کاربران دیگه میگذارید من شما رو یه انسان جبهه گیر میشناسم یعنی اینکه هر حرف یا عملی که به دل شما ننشینه بلافاصله شما در مقابل اون شخص جبهه میگیرید و طرف را به رگبار میکشید سعی هم میکنید که خیلی محترمانه به طرف بفهمونید داره اشتباه میکنه نسبت به شما و وقت نزاره برای شما چون نظرش و حرفش و دیدش کاملا مخالف با اون چیزی هست که شما فکر میکنید و نمیخواهید قبول کنید 1% ممکنه اشتباه از طرف شما باشه یا یه جائی دارید اشتباه میروید به بیراهه میرید و این ناشی از همون غروری هست که شما خودتون نسبت بهش آگاه هستید و چندین بار هم بهش اشاره کردید

    غرور واسه یه مرد خیلی خوبه و مهمه ولی این غرور تا چه حدی باید در یک انسان در یک مرد وجود داشته باشه این غرور به چه قیمتی ارزش داره تو زندگی گاهی این غرور انسان رو به بیراهه میبره اینکه شما انسان موفقی هستید در آن شکی نیست شما به عنوان یه جوان 26 ساله قطعا هدفدار زندگی کردید که در این سن برای خودتان یه شرکتی دارید چند نفر کارمند دارید به هر حال وسیله ای شدید از طرف خدا که به چند خانواده روزی برسانید

    اینکه مهربان هستید اینکه اگه برای کسی مشکلی پیش بیاد حتما در رفع مشکل تا اونجا که در توان داشته باشید عمل میکنید قطعا در اون شکی نیست و به شما تبریک میگم به خاطر این روحیات و اخلاق های انسان دوستانه شما

    ولی میخوام بگم هر وقت کسی از شما انتقاد کرد سعی کنید در اون لحظه هیچ عکس العملی نشون ندید از خودتون هیچگونه عکس العملی حتی اگه واقعا احساس میکنید که طرفتون داره به قولی ببخشید حرف مفت میزنه سعی کنید حد اقل یک ساعت تحمل کنید هیچی نگید سعی کنید زمان بیشتری بزارید برای بی جواب گذاشتن انتقادی که دیگران از شما کردن یک روز زمان بزارید قشنگ فکر کنید با خودتون و بگید کدام رفتار کدام حرف کدام عمل من باعث شده که این شخص این انتقاد رو از من بکنه شاید 1% از انتقادی که به شما کردند درست باشه ببینید آقا ما همه آدم هستیم و هیچ انسانی کامل نیست همه ما یه سری کاستی هائی داریم هر کدوم از ماها

    شما هر جور حقی رو برای خودتون قائل میشید و هیچ چیزی برای شما و برای اقوامتان مشکلی ایجاد نمیکنه دلیلش اینه که شما هم به خودتان و هم به اقوامتان شناخت کامل دارید چون از کوچکی با پسر عمو و دختر عمو و ... بزرگ شدید کاملا همون حس خوهرانه برادرانه ای که میگید در خانواده شما وجود داره

    اما شما به اقوام همسرتون اعتماد ندارید شما از اونها خوشتون نمیاد دوست ندارید که همسرتان با پسرخاله ها پسر عمو ها دخترخاله ها و ... ارتباط بر قرار کنن با هم شوخی کنن با هم حرف بزنن چون شما شناخت کافی نسبت به آنها ندارید

    آیا اگه همسر شما یا هر شخص دیگه ای به شما بگه فلان فامیلتان (پسر عمو دختر عمو ) آدم درستی نیست شما ناراحت نمیشوید؟

    پس خواهشن انقدر با صراحت به همسرتان نگوئید که پسر خاله اش آدم درستی نیست اون پسر شاید در جامعه آدم خوبی نباشه ولی ممکنه در جمع خانوادگی کاملا انسان درستی باشه

    حالا اینکه اگه تو یه جمع کسی شما رو تحویل نگرفت یا مورد توجه قرار نگرفتید این دلیل بر نا درست بودن طرف نیست من حق رو به شما میدم این برخورد کاملا بی ادبانه است و میزبان همیشه باید احترام میهمانش رو داشته باشه ولی هستند کسانی که بلد نیستند ارتباط بر قرار کنند با میهمانشان با یه فرد تازه وارد در خانواده و این فقط مختص خانواده همسر شما نمیشه
    در همه خانواده ها از شمال تا جنوب غرب و شرق هر شهری که بری پیدا میشه...

    و به نظر من اصلا دلیلی نداره شما پسر عموتون رو مامور کنید که بروند آمار اقوام همسر شما رو در بیاورند آبروی همسر شما خانواده اش آبروی شماست شما و همسرتون یک زندگی مشترک تشکیل دادید شاید فردا روزی خدائی نکرده بین شما و پسر عمویتان شکر آب شد از کجا مطمئن هستید که پسر عمویتان تمام اطلاعات اقوام همسرتان را به دیگران ندهد و یا اینکه حالا پسر خاله همسر شما اصلا آدم درستی نباشد مگه شما در سال چند بار میخواهید ایشان را ببینید الان چون تازه ازدواج کردید و این خاله بازی ها هست ممکنه زیاد ببینیدشان ولی 3 ماهه دیگه یواش یواش این دیدارها کمتر و گاها به طور کلی قطع میشه مگه تو یه مراسم خاصی مثل عیدی عروسی و ... همدیگر رو ببینید

    انقدر به هسمرتون سخت نگیرید بهش بگوئید دوست ندارید با کسی اس ام اس بازی کند خطش رو عوض کنید و بگوئید نیاز نیست که شماره اش رو به همه بده بهش بگید که مثل یه خانم متاهل در میهمانی ها عمل کند با هم بروید با هم برگردید پیش هم باشید مگه در مواقع خاص بگو من دوست دارم زنم پیشم باشه نه اینکه جبهه بگیرید هم به اون استرس وارد کنید و هم خودتون اذیت بشید

    یه مقدار با سیاست بر خورد کنید نیازی نیست که همسر شما مطلع بشه که شما از پسرخاله اش متنفرید یا نه بهش بگید من دوست دارم با زنم در یک زمان وارد یه مهمانی بشم و با هم برگردیم و در طی مهمانی با هم باشیم



    سلام ملکه خانوم متشکرم بینهایت از شما که پاره ای از وقتت رو برای بنده صرف کردی متشکرم


    چی بگم همه مسائل رو قشنگ بیان کردی طوری بیان کردی که جای حرف نموند برام
    ولی دوست دارم گزیده ای از پاسختون رو برایتون بنویسم و در موردش اینگونه صحبت کنیم


    انقدر به هسمرتون سخت نگیرید بهش بگوئید دوست ندارید با کسی اس ام اس بازی کند خطش رو عوض کنید و بگوئید نیاز نیست که شماره اش رو به همه بده بهش بگید که مثل یه خانم متاهل در میهمانی ها عمل کند با هم بروید با هم برگردید پیش هم باشید مگه در مواقع خاص بگو من دوست دارم زنم پیشم باشه نه اینکه جبهه بگیرید هم به اون استرس وارد کنید و هم خودتون اذیت بشید



    خانوم ملکه عزیز خواهر من
    باور کن فکر می کنی نگفتم ؟ با صراحت بیان بهش گفتم نمی خوام با این افراد زیاد در تماس باشی خوشم نمیاد بهم میگه چیکار دارم می کنم مگه اینجوری میگی
    اول بگم من از خانومم مطمئنم اینو گفتم تا بدونی که 1% تو باب دوست داشتن و اینا نیست اونم غیر من
    ولی باور کن ته دلم راضی نیستم از کاراش ممکنه امشب باهاش کمی گرم تر باشم ولی یه جوریم اصلا ادم قبلی نیستم یه حس بدی بهم دست میده همش دلشوره دارم هم از یه چیز می ترسم نمی تونم اینجا بگم ولی از یه چیزی می ترسم تا امروز که جرئت بازگو کردنشم ندارم
    ولی نمی تونم یه حس عجیبی دارم این روزا همش شک همش حس بدی میاد سراغم نمی دونم چیکار کنم انگار ارامش روزهای نامزدی رو ندارم اصلا اون ارمشو ندارم اون موقع نمی دونم شاید با الان فرق می کنه یا احساسات من بهش کم شده همش فکر می کنم منو نمی خواد ولی با اینکه به من خیلی محبت می کنه اگه منو دوست داره پس چرا با پسر خالش یا جوریه با من یه جور دیگه اینا سوالات ابهام امیزی هستش تو ذهنم که داره ذهنمو می خوره باور کن

  18. کاربر روبرو از پست مفید بی وفا تشکرکرده است .

    malakeh (شنبه 04 آبان 92)


 
صفحه 3 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. تاپیک های نیازمند به حضور کارشناسان تالار
    توسط بالهای صداقت در انجمن پیشنهادات ،انتقادات و مشکلات تالار
    پاسخ ها: 285
    آخرين نوشته: جمعه 03 دی 00, 17:47
  2. پاسخ ها: 35
    آخرين نوشته: سه شنبه 19 شهریور 92, 02:53
  3. پیمان شکنی‌های آن‌لاین
    توسط ویدا@ در انجمن علمی و آموزشی
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: چهارشنبه 13 شهریور 92, 07:59
  4. تاثیرات منفی! تاپیک های خیانت!!!!!!!!
    توسط del در انجمن طــــــــرح مشکلات خانواده: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 33
    آخرين نوشته: چهارشنبه 21 دی 90, 12:47

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 10:08 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.