به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 3 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 30 , از مجموع 39
  1. #21
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 28 بهمن 94 [ 01:16]
    تاریخ عضویت
    1392-7-27
    نوشته ها
    163
    امتیاز
    2,623
    سطح
    31
    Points: 2,623, Level: 31
    Level completed: 16%, Points required for next Level: 127
    Overall activity: 8.0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    41

    تشکرشده 271 در 111 پست

    Rep Power
    31
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط yektaa2013 نمایش پست ها
    من خودمم موندم خودمم ميگم اگه قبلى برگشت چى از طرفى هروقت خالکوبيا رو رو دستش مبينم ازارم ميده ازم پرسيد درمٽرد خالکوبيا نظرت چيه گفتم نظرى ندارم چه نظرى ميتونم بدم ... ى چيزى خياى جالب بود همه کاراى عقدو کرديم لحظه اخر يهو بش زنگ زدن بايد بريم سفر شاید خدا ميخواسته که من بيشتر فکر کنم ... من درحال حاضر دانشجو کارشناس حسابدارى هستم اون زيادشم ديپلم باشه من هنوز بيست سالمم نشده ى پنج شش ماهى مونده. 28سالشه
    ببین من با توجه به شناختی که از پسرها دارم بهت میگم اگه با ایشون ازدواج کنی اشتباه محض کردی، خود دانید.
    مگه چند سالته اینقدر عجله داری؟!!

  2. کاربر روبرو از پست مفید Aminn تشکرکرده است .

    اسکارلت (یکشنبه 28 مهر 92)

  3. #22
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 02 اسفند 92 [ 10:13]
    تاریخ عضویت
    1392-7-25
    نوشته ها
    48
    امتیاز
    400
    سطح
    7
    Points: 400, Level: 7
    Level completed: 50%, Points required for next Level: 50
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class250 Experience Points31 days registered
    تشکرها
    0

    تشکرشده 11 در 7 پست

    Rep Power
    0
    Array
    عجله ندارم نامزدمم همچین دوست ندارم ولى اگه نامزديو بهم بزنم باز قبليه مياد سراغم کمين نشسته که کى نامزديم بهم بخوره و بياد سراغم از طرفى اينم شرایط نامزدمه فقط بخاطر فرار از دست قبلی اينکارو کردم. همه هم قبولش دارن همه خوبيشو ميگن فعلا بهش ى فرصت دادم ميخواد عقد باشم بچه داشته باشم اشتباهى ديدم رهاش ميکنم

  4. #23
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 28 بهمن 94 [ 01:16]
    تاریخ عضویت
    1392-7-27
    نوشته ها
    163
    امتیاز
    2,623
    سطح
    31
    Points: 2,623, Level: 31
    Level completed: 16%, Points required for next Level: 127
    Overall activity: 8.0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    41

    تشکرشده 271 در 111 پست

    Rep Power
    31
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط yektaa2013 نمایش پست ها
    عجله ندارم نامزدمم همچین دوست ندارم ولى اگه نامزديو بهم بزنم باز قبليه مياد سراغم کمين نشسته که کى نامزديم بهم بخوره و بياد سراغم از طرفى اينم شرایط نامزدمه فقط بخاطر فرار از دست قبلی اينکارو کردم. همه هم قبولش دارن همه خوبيشو ميگن فعلا بهش ى فرصت دادم ميخواد عقد باشم بچه داشته باشم اشتباهى ديدم رهاش ميکنم
    مگه وقتی عقد کنی رها کردنش به همین راحتیه؟؟! اصلا قانون های طلاق توی ایرانو می دونی؟ توی عقد بچه داشته باشی؟!!!

    در مورد نامزد قبلیت باید همین الان یه جوری مهارش کنی اگه فکر می کنی مثلا با یکی دیگه ازدواج کنی اون بی خیالت میشه و دیگه اذیتت نمی کنه در اشتباهی. باید با قانون و اعلام اینکه مزاحمت شده جلوش رو بگیری.

  5. 2 کاربر از پست مفید Aminn تشکرکرده اند .

    deljoo_deltang (جمعه 24 آبان 92), اسکارلت (یکشنبه 28 مهر 92)

  6. #24
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 02 اسفند 92 [ 10:13]
    تاریخ عضویت
    1392-7-25
    نوشته ها
    48
    امتیاز
    400
    سطح
    7
    Points: 400, Level: 7
    Level completed: 50%, Points required for next Level: 50
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class250 Experience Points31 days registered
    تشکرها
    0

    تشکرشده 11 در 7 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نه نميگم که تو عقد بچه داشته باشم ميگم ميخواد باشم. يا ازدواج کرده باشم و بچه داشته باشم ازش. به خانوده م گفتم ميخوام نامزدى رو بهم بزنم چون قبلا افسردگی شديد داشته قبلا جز من کسيو ميخواسته گفتن تو که ميگى قبلا الانشو ببین خودت دارى بهونه الکلی ميارى ما ابرو داريم ... بهش گفتم اشتباهى ازت ديدم ديگه منى درکار نيست و اينم بفهم ى وقت فکر نکنى هر اشتباهيتو ميبخشم از اون روز به بعد اشتباهی نديدم ازش. حس ميکنم خود ب خود نامزدى بهم ميخوره

  7. #25
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 01 خرداد 93 [ 18:51]
    تاریخ عضویت
    1392-5-31
    نوشته ها
    116
    امتیاز
    902
    سطح
    16
    Points: 902, Level: 16
    Level completed: 2%, Points required for next Level: 98
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered500 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    75

    تشکرشده 139 در 73 پست

    Rep Power
    0
    Array
    خانوم ببخشید ولی انگار این نامزدی و مشکلات زندگیتون رو دست کم میگیرید. همش از روی خیال و احتمال که نمیشه همچین مسائلی رو حل کرد. نامزد قبلیتون مگر شما رو بعد از جدایی اذیت میکردند؟

  8. #26
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 02 اسفند 92 [ 10:13]
    تاریخ عضویت
    1392-7-25
    نوشته ها
    48
    امتیاز
    400
    سطح
    7
    Points: 400, Level: 7
    Level completed: 50%, Points required for next Level: 50
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class250 Experience Points31 days registered
    تشکرها
    0

    تشکرشده 11 در 7 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نامزدم نبود ولى خونوادم خبر داشتن اره اذيتم ميکرد و ميکنه موقعی که باهاش بودم خيلى وحشتناک بداخلاق بود مدام فحشم ميداد جوابمو نميداد انقد اينکاراشو تکرار کرد که ازش دلزده شدم تو چشم سياه شد بعد که نامزد کردم زنگ زد خيلى گريه کرد خيلى حالش بو بود صداش ميومد که داره تمام وسایل خونشونو شکسته يکى از دوستاش زنگ زد بعد از کلى فحش و ناسزا که خيانتکارى من از وقتى کار تورو در حق دوستم ديدم نامزدمو ول کردم چون ترسيدم مٽل تو باشه و گفت ار روزى که تو ولش کردى لباس سياه پوشیده و ميگه عشقم مرده. حالا همش ميگه بايد بياى ببينمت فحشم ميده

  9. #27
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 09 بهمن 95 [ 23:48]
    تاریخ عضویت
    1392-7-15
    محل سکونت
    کره زمین
    نوشته ها
    1,532
    امتیاز
    20,970
    سطح
    91
    Points: 20,970, Level: 91
    Level completed: 24%, Points required for next Level: 380
    Overall activity: 10.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialOverdrive10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    4,584

    تشکرشده 5,213 در 1,375 پست

    حالت من
    Khoshhal
    Rep Power
    252
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط yektaa2013 نمایش پست ها
    من خودمم موندم خودمم ميگم اگه قبلى برگشت چى از طرفى هروقت خالکوبيا رو رو دستش مبينم ازارم ميده ازم پرسيد درمٽرد خالکوبيا نظرت چيه گفتم نظرى ندارم چه نظرى ميتونم بدم ... ى چيزى خياى جالب بود همه کاراى عقدو کرديم لحظه اخر يهو بش زنگ زدن بايد بريم سفر شاید خدا ميخواسته که من بيشتر فکر کنم ... من درحال حاضر دانشجو کارشناس حسابدارى هستم اون زيادشم ديپلم باشه من هنوز بيست سالمم نشده ى پنج شش ماهى مونده. 28سالشه
    ایشون وقتی از شما خواستگاری کردن باید تکلیف اون حس و خالکوبی مشخص میکردن.
    اینجوری ک نمیشه هروقت خودشون به اون خالکوبی نگا میکنن یاد خاطراتشون کنن و شمارو آذیت کنن.جالا دوست ندادی مستقیم بگی نگو.
    اما بطور غیر مستقیم بهشون بفهمون ک کارشون درست نیست.همونجا ازشون میپرسیدین خب این چه سوالیه شما جای من اسم نانزد قبلیمو رو دستم خالکوبی کنم شما چه حسی پیدا میکنین؟
    یا میگفتی منم همون حسی پیدا میکنم که که اگه شما اسم نامزد قبلیه منو رو دستم ببنین پیدامیکنین.
    من فک میکنم شما مهارت لازم برای گفتن خواسته هاتون به نامزد و اطرافانتون ندارین .و این د اینده برای شما مشکل ساز میشه.
    یکم زندگی و شوخی گرفتین.
    خیلی مراقب باشین.
    ایشون 28سالشونه؟ من فکر کردم اینقد احساساتین حتما همسن خودتونن. وابستگی ایشون خیلی بده زود وابسته میشن .با اون نامزد قبلیشون چند سال بودن با این شدت وابستگیشون معلومه که خیلی باید بوده اشن چند سال جدا شدن؟ باید مدت زیادی بگذره تا بتونن فراموش کنن.

    دیپلمه ان؟ شما لیسانس؟
    فکر نمیکنین این براتون مشکل ساز بشه؟
    اینقد عجله نکنین .
    شرایطتون با هم مقایسه کنین ببینین اصن هم کف هم هستین.

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط yektaa2013 نمایش پست ها
    من خودمم موندم خودمم ميگم اگه قبلى برگشت چى از طرفى هروقت خالکوبيا رو رو دستش مبينم ازارم ميده ازم پرسيد درمٽرد خالکوبيا نظرت چيه گفتم نظرى ندارم چه نظرى ميتونم بدم ... ى چيزى خياى جالب بود همه کاراى عقدو کرديم لحظه اخر يهو بش زنگ زدن بايد بريم سفر شاید خدا ميخواسته که من بيشتر فکر کنم ... من درحال حاضر دانشجو کارشناس حسابدارى هستم اون زيادشم ديپلم باشه من هنوز بيست سالمم نشده ى پنج شش ماهى مونده. 28سالشه
    ایشون وقتی از شما خواستگاری کردن باید تکلیف اون حس و خالکوبی مشخص میکردن.
    اینجوری ک نمیشه هروقت خودشون به اون خالکوبی نگا میکنن یاد خاطراتشون کنن و شمارو آذیت کنن.جالا دوست ندادی مستقیم بگی نگو.
    اما بطور غیر مستقیم بهشون بفهمون ک کارشون درست نیست.همونجا ازشون میپرسیدین خب این چه سوالیه شما جای من اسم نانزد قبلیمو رو دستم خالکوبی کنم شما چه حسی پیدا میکنین؟
    یا میگفتی منم همون حسی پیدا میکنم که که اگه شما اسم نامزد قبلیه منو رو دستم ببنین پیدامیکنین.
    من فک میکنم شما مهارت لازم برای گفتن خواسته هاتون به نامزد و اطرافانتون ندارین .و این د اینده برای شما مشکل ساز میشه.
    یکم زندگی و شوخی گرفتین.
    خیلی مراقب باشین.
    ایشون 28سالشونه؟ من فکر کردم اینقد احساساتین حتما همسن خودتونن. وابستگی ایشون خیلی بده زود وابسته میشن .با اون نامزد قبلیشون چند سال بودن با این شدت وابستگیشون معلومه که خیلی باید بوده اشن چند سال جدا شدن؟ باید مدت زیادی بگذره تا بتونن فراموش کنن.

    دیپلمه ان؟ شما لیسانس؟
    فکر نمیکنین این براتون مشکل ساز بشه؟
    اینقد عجله نکنین .
    شرایطتون با هم مقایسه کنین ببینین اصن هم کف هم هستین.

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط yektaa2013 نمایش پست ها
    من خودمم موندم خودمم ميگم اگه قبلى برگشت چى از طرفى هروقت خالکوبيا رو رو دستش مبينم ازارم ميده ازم پرسيد درمٽرد خالکوبيا نظرت چيه گفتم نظرى ندارم چه نظرى ميتونم بدم ... ى چيزى خياى جالب بود همه کاراى عقدو کرديم لحظه اخر يهو بش زنگ زدن بايد بريم سفر شاید خدا ميخواسته که من بيشتر فکر کنم ... من درحال حاضر دانشجو کارشناس حسابدارى هستم اون زيادشم ديپلم باشه من هنوز بيست سالمم نشده ى پنج شش ماهى مونده. 28سالشه
    ایشون وقتی از شما خواستگاری کردن باید تکلیف اون حس و خالکوبی مشخص میکردن.
    اینجوری ک نمیشه هروقت خودشون به اون خالکوبی نگا میکنن یاد خاطراتشون کنن و شمارو آذیت کنن.جالا دوست ندادی مستقیم بگی نگو.
    اما بطور غیر مستقیم بهشون بفهمون ک کارشون درست نیست.همونجا ازشون میپرسیدین خب این چه سوالیه شما جای من اسم نانزد قبلیمو رو دستم خالکوبی کنم شما چه حسی پیدا میکنین؟
    یا میگفتی منم همون حسی پیدا میکنم که که اگه شما اسم نامزد قبلیه منو رو دستم ببنین پیدامیکنین.
    من فک میکنم شما مهارت لازم برای گفتن خواسته هاتون به نامزد و اطرافانتون ندارین .و این د اینده برای شما مشکل ساز میشه.
    یکم زندگی و شوخی گرفتین.
    خیلی مراقب باشین.
    ایشون 28سالشونه؟ من فکر کردم اینقد احساساتین حتما همسن خودتونن. وابستگی ایشون خیلی بده زود وابسته میشن .با اون نامزد قبلیشون چند سال بودن با این شدت وابستگیشون معلومه که خیلی باید بوده اشن چند سال جدا شدن؟ باید مدت زیادی بگذره تا بتونن فراموش کنن.

    دیپلمه ان؟ شما لیسانس؟
    فکر نمیکنین این براتون مشکل ساز بشه؟
    اینقد عجله نکنین .
    شرایطتون با هم مقایسه کنین ببینین اصن هم کف هم هستین.

  10. #28
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 02 اسفند 92 [ 10:13]
    تاریخ عضویت
    1392-7-25
    نوشته ها
    48
    امتیاز
    400
    سطح
    7
    Points: 400, Level: 7
    Level completed: 50%, Points required for next Level: 50
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class250 Experience Points31 days registered
    تشکرها
    0

    تشکرشده 11 در 7 پست

    Rep Power
    0
    Array
    حرفتو کاملا قبول دارم من مهارت لازم در گفتن خواسته هام به هيچکسو ندارم حالا از سفر که اومد بهش ميگم اگه تونستى گذشتتو فراموش کنى و خالکوبياتو پاک کردى تا عقد کنيم اگه نه تا تجدیدنظر کنم مستقیم بهش ميگم نه هم کف هم نيستيم شغلش اشپزيه پولدارم نيست ميدونم خيلى خودمو دست کم گرفتم درصورتی که با توجه به موقعیت خونوادم که تو شهر خودمون کع خيلى معروف و سرشناس هستیم موقعیت بهتر گيرن مياد ولى نميذارن بهمش بزنم

  11. #29
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 14 بهمن 92 [ 00:18]
    تاریخ عضویت
    1392-7-11
    نوشته ها
    21
    امتیاز
    331
    سطح
    6
    Points: 331, Level: 6
    Level completed: 62%, Points required for next Level: 19
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered250 Experience Points
    تشکرها
    97

    تشکرشده 15 در 9 پست

    Rep Power
    0
    Array
    عزیزم

    اصلا عجله نکن اگه خدای نکرده عقدوعروسی کنی بعدببینی این مشکلاتی که میگی سربازکنن وجدی تراز اونی که فکرمیکردی باشن خیلی اذیت میشی هیچ کس هم به اندازه ی خودت ازطلاق وجدایی ضربه نمی خوره

    نوشته هاتوکه می خونم انگارخیلی تندتندمی نویسی ومیری یکم آروم تربنویس بعضی حروف روجامیندازی یکم خوندنش سخته نشون میده زیادتمرکزنداری
    نشون میده الان خیلی ذهنت مشغوله حق هم داری ازیه طرف بی اعتمادی که به نامزدفعلی ت داری ازیه طرف قضیه ی فشارهای خواهرت ازیه طرف نامزدقبلی ت و....

    سن کمی هم داری خواهرانه نگران آینده ت هستم در مورد مهریه بالاوپائینش مهم نیست زیادخودتو وذهنتومشغول اون قضیه نکن ...حتما مشاوره برو حتما راجع به مشکلات روحی نامزدت بدون شوخی وصراحتا تحقیق کن پرس وجو کن ازخانواده اش دوستاش و....کلن درمورد تحقیق وشناخت اون اصلاکوتاه نیا تازه ازخانواده ات کمک بگیر

    فقط به خاطراینکه پولدارنیست نگوخودمودست کم گرفتم بهترگیرم میاد نه بشین عاقلانه فکرکن آگاهی توبالاببر توباید برای یک عمر یک مرد باایمان وبااخلاق روانتخاب کنی که قابل اعتمادباشه وبهش تکیه کنی ، یک انسان خوب......نه اینکه به پول وآشپزبودنش و...گیربدی

    ببین مناسب هم هستید یانه ؟
    باهاش راحتی یا خودتوسانسورمی کنی؟
    ازلحاظ اعتقادی ومذهبی هم کفو هم هستید یانه خیلی فرق داری؟
    تحصیلاتتون باهم هم خونی نداره ولی آیا بااین وجود سطح فکری تون یکسانه ؟


    اینکه ازش یخوای گذشتشو فراموش کنه که تویه لحظه نمی تونی بفهمی باید یه مقدارزمان بگذره همین روبهونه کن بگو می خوام بیشتر باهم آشنابشیم ببینیم می تونیم همدیگه رودوست داشته باشیم یانه...

    خالکوبی کردن نشونه ی آدم هاییه که زودهیجانی میشن زود تحت تاثیرقرارمیگیرن ببین این خصوصیتش مشکلی ایجادنمی کنه؟
    بخواه حتماپاکش کنه یعنی چی وقتی ازت پرسیده اونطوری جواب دادی...؟باید درکمال آرامش خواسته ها ونظرات برحق خودت روباشریک زندگیت درمیون بذاری ....شوخی نیست که...


    سن کمی داری عجله نکن...اصلا زود عقد نکن ...اصلا به هیچ عنوان


    درپناه حق

  12. #30
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 02 اسفند 92 [ 10:13]
    تاریخ عضویت
    1392-7-25
    نوشته ها
    48
    امتیاز
    400
    سطح
    7
    Points: 400, Level: 7
    Level completed: 50%, Points required for next Level: 50
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class250 Experience Points31 days registered
    تشکرها
    0

    تشکرشده 11 در 7 پست

    Rep Power
    0
    Array
    تمرکز که هيچى ندارم ولى با گوشى هم که ميام بدتره سخته کلماتو اصلاح کنم. يادمه دو شب بعد از نامزدى گفت پنج سال زير نظر مشاور بودم الان هم با مشاورش در ارتباطه گفت ازش کمک ميگيرم نه اصلا باهاش راحت نيستم حتى جلوش چيزى نميخورم کم باهاش حرف ميزنم تازگى ها بهتر شدم بعد از دوماه. حتى بش نميگم برام شارژ بخرخودش ميخره ... نميتونم بهم بزنم چون قبلى مياد سراغم نميخوام ديگه ببينمش اذيت م

    - - - Updated - - -

    ميکنه فحشم ميده تهدیدم ميکنه خانوادمم نذاشتن گفتن خوشى زده زير دلت ... بهش ميگم حرفامو ى مقطع از افسردگيش برميگرده به مرگ باباش.که چهارسال پيش بوده. ميدونين از نوجوانی پيش زمینه افسردگی داشته. پسر زحمت کشيده اى هست از سن کم کار ميکرده مسئولیت پذيره اما بازهم چيزاى بالایی باقى ميمونه


 
صفحه 3 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 05:54 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.