نه من نگفتم مثل مادرت رفتار کنی. باید مثل خودت باشی اما نگویی
من هنوز در واقع یک بچه ام و خوب رفتار های بچه گانه هم دارم .
شما الان یک دانشجو هستید در یک رشته خوب و یک دانشگاه خوب. الان بیست و یک سال دارید . پس شما یک خانم بالغ هستید نه یک بچه. در مورد کودک درون باید بگویم معنی اش این نیست که مثل بچه ها رفتار کنیم. بلکه معنی اش این است که مثل بچه ها از زندگی و کارهایمان لذت ببریم. همان اندازه که یک بچه از عروسکش غرق لذت می شود ما هم از داشته هایمان همان حس لذت را داشته باشیم. بحث کودک درون البته مفصل است. اما این برداشتی که شما از این مبحث دارید نیست.
مادرتان می خواهد شما یکخانم بیست و یک ساله باشید نه یک بچه که می خواهد بچگی کند.
عزیزم الان هیچ کس شما را بچه نمی داند و جامعه از شما انتظار دارد در این سن توانایی مسئولیت پذیری را داشته باشید. شما باید بتوانید در این سن نسبت به نوجوانی خودتان مسئولیت پذیرتر باشید. فکرتان پخته تر باشد و به طرف یک هویت ثابت حرکت کنید. هویتی که یک انسان بالغ ( که شما هم بالغ هستید ) برای خودش تعریف می کند.
مادرتان می خواهد شما به او اتکا نداشته باشید و وابسته او نباشید. برای همین می گوید علاوه بر درس خواندن باید کارهای خانه و آشپزی هم انجام دهید و وابسته به او نباشید. برای همین می گوید در محیط های بیرون از خانه که دیگر او کنارتان نیست تا از شما حمایت و محافظت کند باید سنجیده تر رفتار کنید تا پیامد سوئی متوجه شما نباشد. برای همین سعی می کند شما را به سمت پذیرش بالغ بودن و گذر از سن بی مسئولیتی و بچگی کردن سوق دهد.
- - - Updated - - -
نه من نگفتم مثل مادرت رفتار کنی. باید مثل خودت باشی اما نگویی
من هنوز در واقع یک بچه ام و خوب رفتار های بچه گانه هم دارم .
شما الان یک دانشجو هستید در یک رشته خوب و یک دانشگاه خوب. الان بیست و یک سال دارید . پس شما یک خانم بالغ هستید نه یک بچه. در مورد کودک درون باید بگویم معنی اش این نیست که مثل بچه ها رفتار کنیم. بلکه معنی اش این است که مثل بچه ها از زندگی و کارهایمان لذت ببریم. همان اندازه که یک بچه از عروسکش غرق لذت می شود ما هم از داشته هایمان همان حس لذت را داشته باشیم. بحث کودک درون البته مفصل است. اما این برداشتی که شما از این مبحث دارید نیست.
مادرتان می خواهد شما یکخانم بیست و یک ساله باشید نه یک بچه که می خواهد بچگی کند.
عزیزم الان هیچ کس شما را بچه نمی داند و جامعه از شما انتظار دارد در این سن توانایی مسئولیت پذیری را داشته باشید. شما باید بتوانید در این سن نسبت به نوجوانی خودتان مسئولیت پذیرتر باشید. فکرتان پخته تر باشد و به طرف یک هویت ثابت حرکت کنید. هویتی که یک انسان بالغ ( که شما هم بالغ هستید ) برای خودش تعریف می کند.
مادرتان می خواهد شما به او اتکا نداشته باشید و وابسته او نباشید. برای همین می گوید علاوه بر درس خواندن باید کارهای خانه و آشپزی هم انجام دهید و وابسته به او نباشید. برای همین می گوید در محیط های بیرون از خانه که دیگر او کنارتان نیست تا از شما حمایت و محافظت کند باید سنجیده تر رفتار کنید تا پیامد سوئی متوجه شما نباشد. برای همین سعی می کند شما را به سمت پذیرش بالغ بودن و گذر از سن بی مسئولیتی و بچگی کردن سوق دهد.
علاقه مندی ها (Bookmarks)