به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 3 از 3 نخستنخست 123
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 26 , از مجموع 26
  1. #21
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه 30 شهریور 98 [ 12:22]
    تاریخ عضویت
    1390-10-26
    نوشته ها
    711
    امتیاز
    11,022
    سطح
    69
    Points: 11,022, Level: 69
    Level completed: 44%, Points required for next Level: 228
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,196

    تشکرشده 1,600 در 571 پست

    Rep Power
    106
    Array

    RE: قانع کردن همسرم برای تغییر مکان

    موردی که برام بسیار جالب و لذت بخش هست ، پایبندی شما به اعتقاداتون هست ، با اینکه حتی در محیطی هستید که که می توانید آزاد باشید ولی هنوز مقید و پایبند هستید ، واقعا جای تحسین داره
    اما برای من سوال هست که شما قبل از ازدواج با این تفاوت فرهنگی خودتون و همسرتون آگاه نبودید ؟

  2. 2 کاربر از پست مفید داود.ت تشکرکرده اند .

    داود.ت (سه شنبه 23 اسفند 90)

  3. #22
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 07 آذر 91 [ 15:41]
    تاریخ عضویت
    1390-8-02
    نوشته ها
    166
    امتیاز
    1,745
    سطح
    24
    Points: 1,745, Level: 24
    Level completed: 45%, Points required for next Level: 55
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    393

    تشکرشده 401 در 117 پست

    Rep Power
    31
    Array

    RE: قانع کردن همسرم برای تغییر مکان

    عزیزم شاید اگر خودت رو جای همسرت بزاری یکم اروم بشی اگر تو میخواستی بمونی و همسرت میخواست برگرده چکار می کردی یا اگر شما خانوادتون رو می اوردین اونجا .
    بخدا هر جا بری اسمون همین رنگه به این فکر کن که اگر به خاطر دلتنگی خانوادت همسر و فرزندتو از دست بدی چی به هرحال همسرت نمی خواد برگرده به نظرم ذهنتو از این قضیه خالی کن واز کنار اون بودن لذت ببر از زندگیت لذت ببر .
    نمیدونم چرا همیشه همه ما ادما برا خوشبخت بودن دنبال یه چیز دیگه هستیم الان تو جایی هستی که شاید خیلیها متاسفانه ارزوشو داشته باشند پس بپذیر و زندگی کن می دونم سخته بخدا اینجا هم زندگی کردن سخته اما دوری هم سخته امیداوارم موفق باشی و برات دعا میکنم .

  4. کاربر روبرو از پست مفید جان سخت تشکرکرده است .

    جان سخت (دوشنبه 26 دی 90)

  5. #23
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 12 بهمن 90 [ 00:26]
    تاریخ عضویت
    1389-9-03
    نوشته ها
    78
    امتیاز
    2,204
    سطح
    28
    Points: 2,204, Level: 28
    Level completed: 36%, Points required for next Level: 96
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    71

    تشکرشده 71 در 39 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: قانع کردن همسرم برای تغییر مکان

    سلام دوست عزیز راستش من نگرانی های شما را کاملا درک می کنم من هم مثل شما خیلی وابسته به خانواده ام الته قبلا نبودم ولی الان نمی دانم چم شده ولی شرایط زندگی اینجا هم خیلی سخت شده خانواده ها همش باید نگران فرزندانشان باشند اینجا هم راحت نیست - خیلی دوست داشتم بیشتر راجع به معایب و خوبی های کشور محل اقامتتان بدانم چون من هم دارم می یام همان کشور-

  6. کاربر روبرو از پست مفید as56 تشکرکرده است .

    as56 (دوشنبه 26 دی 90)

  7. #24
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 01 اردیبهشت 97 [ 02:14]
    تاریخ عضویت
    1390-1-11
    نوشته ها
    1,700
    امتیاز
    16,289
    سطح
    81
    Points: 16,289, Level: 81
    Level completed: 88%, Points required for next Level: 61
    Overall activity: 16.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    4,578

    تشکرشده 5,967 در 1,568 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    203
    Array

    RE: قانع کردن همسرم برای تغییر مکان

    اول از دوستانم تشکر می کنم که بعد از مدتی طولانی تاپیک منو بالا اوردن. این مساله رو من سپردم به خدا و البته هنوز تلاشهایی دارم می کنم اما پاسخ شما دوستان رو می دم به خاطر توجهی که داشتید

    نقل قول نوشته اصلی توسط داود.ت
    موردی که برام بسیار جالب و لذت بخش هست ، پایبندی شما به اعتقاداتون هست ، با اینکه حتی در محیطی هستید که که می توانید آزاد باشید ولی هنوز مقید و پایبند هستید ، واقعا جای تحسین داره
    اما برای من سوال هست که شما قبل از ازدواج با این تفاوت فرهنگی خودتون و همسرتون آگاه نبودید ؟
    حقیقت اینه که من و همسرم قبل از ازدواج صحبتهای زیادی کردیم و تحقیق هم داشتیم اما باز متوجه این تفاوت نشدم و البته بعد از امدن به خارج این تفاوتها به خاطر شرایط خاص اینجا بیشتر نمود پیدا کرد.

    نقل قول نوشته اصلی توسط جان سخت
    عزیزم شاید اگر خودت رو جای همسرت بزاری یکم اروم بشی اگر تو میخواستی بمونی و همسرت میخواست برگرده چکار می کردی یا اگر شما خانوادتون رو می اوردین اونجا .
    بخدا هر جا بری اسمون همین رنگه به این فکر کن که اگر به خاطر دلتنگی خانوادت همسر و فرزندتو از دست بدی چی به هرحال همسرت نمی خواد برگرده به نظرم ذهنتو از این قضیه خالی کن واز کنار اون بودن لذت ببر از زندگیت لذت ببر .
    نمیدونم چرا همیشه همه ما ادما برا خوشبخت بودن دنبال یه چیز دیگه هستیم الان تو جایی هستی که شاید خیلیها متاسفانه ارزوشو داشته باشند پس بپذیر و زندگی کن می دونم سخته بخدا اینجا هم زندگی کردن سخته اما دوری هم سخته امیداوارم موفق باشی و برات دعا میکنم .
    بله من خودم جای همسرم گذاشتم و الان با او همراهی می کنم چون وظیفه ای جز این ندارم. اما من در ایران زندگی کردم کار کردم و درس خواندم و در اینجا هم درس خواندم کار کردم و زندگی کردم و شرایط هر دو کشور رو می دونم. من فکر می کنم برای اینکه بیشتر خوشبخت باشم همیشه باید تلاش کنم و این برای من معنای پویایی رو داره. فکر نمی کنم این خصوصیت بدی باشه.
    نقل قول نوشته اصلی توسط as56
    سلام دوست عزیز راستش من نگرانی های شما را کاملا درک می کنم من هم مثل شما خیلی وابسته به خانواده ام الته قبلا نبودم ولی الان نمی دانم چم شده ولی شرایط زندگی اینجا هم خیلی سخت شده خانواده ها همش باید نگران فرزندانشان باشند اینجا هم راحت نیست - خیلی دوست داشتم بیشتر راجع به معایب و خوبی های کشور محل اقامتتان بدانم چون من هم دارم می یام همان کشور-
    مشکل من تنها وابستگی به خانواده نیست. اما مجال بیان تمام نگرانیهایم رو اینجا ندارم. فقط همین رو می تونم بگم که تفاوت فرهنگی من و همسرم سختیهای زیادتری برای من در این کشور ایجاد می کنه نسبت به زمانی که ایران بودم. و بزرگترین مشکل من بر در حال حاضر بر سر تربیت فرزندم است.
    هر آنچه را برای خود می پسندی برای دیگران هم بپسند
    و هر آنچه را برای خود نمی پسندی برای دیگران هم نپسند

  8. #25
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    جمعه 19 مهر 92 [ 23:16]
    تاریخ عضویت
    1392-7-16
    نوشته ها
    11
    امتیاز
    28
    سطح
    1
    Points: 28, Level: 1
    Level completed: 56%, Points required for next Level: 22
    Overall activity: 0%
    تشکرها
    3

    تشکرشده 4 در 3 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام دلجو عزيز
    نميدونم هنوز به ايران اومدن فكر ميكنى يا نه؟!
    اما تاپيكت منو برد به دوران كودكى خودم و خواستم يه كوچولو باهات صحبت كنم.
    پدر و مادر منم براى ادامه تحصيل اومده بودن خارج از كشور، ولى برعكس شما پدرم بيشتر از مادرم معتقد بود. يه مدت دعوا سر برگشتن داشتن يه مدت سر روسرى و لباس مامانم و من يه مدت سر گوشت حلال (اونجايي كه ما بوديم زياد مسلمون نداشت برا همين گوشت هاى حلال اكثرا مونده بود و مادرم اصرار داشت گوشت تازه بگيره)،اين تناقضات فرهنگى ما با جامعه باعث شد كه من از بعضى مسائلى كه براى پدرم مهم بود بيزار بشم. تمام اين مسائل باعث شد كه ارتباطمون خيلى خيلى محدود بشه،از اون طرفم غم غربت و تنهايى ، باعث شد كه تحمل مادرم تموم بشه و راضى بشه به برگشتن. من اين وسط از همه بيشتر ضربه خوردم (چون شخصيت اونا كاملا با يه فرهنگ خاص شكل گرفته بود) و تا الان تاثيرش رو زندگى من هست (فقط خدارو شكر كه مدرسه فارسى هم ميرفتم)
    خلاصه الان نه اينوريم نه اونورى و نه چيزى كه خانوادم ميخواستن.
    هر چند كه مامانم هميشه ميگه پاتو از ايران بزارى بيرون ، آواره اى. ولى هر دو پشيمونن كه چرا برگشتن.
    يادمه اولين غر غر پدرم اين بود كه تو ايران كلا چيزى به نام customer service وجود نداره
    من دوران سختى رو داشتم هم تو خارج ( به خاطر پدرم ) هم وقتى برگشتيم، اميدوارم (از ته دلم) هيچ وقت دخترت اونارو تجربه نكنه.
    برا منم دعا كن

    - - - Updated - - -

    سلام دلجو عزيز
    نميدونم هنوز به ايران اومدن فكر ميكنى يا نه؟!
    اما تاپيكت منو برد به دوران كودكى خودم و خواستم يه كوچولو باهات صحبت كنم.
    پدر و مادر منم براى ادامه تحصيل اومده بودن خارج از كشور، ولى برعكس شما پدرم بيشتر از مادرم معتقد بود. يه مدت دعوا سر برگشتن داشتن يه مدت سر روسرى و لباس مامانم و من يه مدت سر گوشت حلال (اونجايي كه ما بوديم زياد مسلمون نداشت برا همين گوشت هاى حلال اكثرا مونده بود و مادرم اصرار داشت گوشت تازه بگيره)،اين تناقضات فرهنگى ما با جامعه باعث شد كه من از بعضى مسائلى كه براى پدرم مهم بود بيزار بشم. تمام اين مسائل باعث شد كه ارتباطمون خيلى خيلى محدود بشه،از اون طرفم غم غربت و تنهايى ، باعث شد كه تحمل مادرم تموم بشه و راضى بشه به برگشتن. من اين وسط از همه بيشتر ضربه خوردم (چون شخصيت اونا كاملا با يه فرهنگ خاص شكل گرفته بود) و تا الان تاثيرش رو زندگى من هست (فقط خدارو شكر كه مدرسه فارسى هم ميرفتم)
    خلاصه الان نه اينوريم نه اونورى و نه چيزى كه خانوادم ميخواستن.
    هر چند كه مامانم هميشه ميگه پاتو از ايران بزارى بيرون ، آواره اى. ولى هر دو پشيمونن كه چرا برگشتن.
    يادمه اولين غر غر پدرم اين بود كه تو ايران كلا چيزى به نام customer service وجود نداره
    من دوران سختى رو داشتم هم تو خارج ( به خاطر پدرم ) هم وقتى برگشتيم، اميدوارم (از ته دلم) هيچ وقت دخترت اونارو تجربه نكنه.
    برا منم دعا كن

  9. کاربر روبرو از پست مفید دو راهي تشکرکرده است .

    deljoo_deltang (جمعه 19 مهر 92)

  10. #26
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 01 اردیبهشت 97 [ 02:14]
    تاریخ عضویت
    1390-1-11
    نوشته ها
    1,700
    امتیاز
    16,289
    سطح
    81
    Points: 16,289, Level: 81
    Level completed: 88%, Points required for next Level: 61
    Overall activity: 16.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    4,578

    تشکرشده 5,967 در 1,568 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    203
    Array
    ممنون که به تاپیکم سر زدی. یکی از دلایل من برای تمایل به برگشتن همین بوجود نیامدن تعارض در تربیت و فرهنگ فرزندم هست.
    هر آنچه را برای خود می پسندی برای دیگران هم بپسند
    و هر آنچه را برای خود نمی پسندی برای دیگران هم نپسند


 
صفحه 3 از 3 نخستنخست 123

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 98
    آخرين نوشته: شنبه 05 مهر 93, 01:51
  2. پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: پنجشنبه 11 اردیبهشت 93, 09:49
  3. میخوام تغییرکنم...
    توسط tamanna139269 در انجمن سایر مشکلات خانواده
    پاسخ ها: 44
    آخرين نوشته: شنبه 29 تیر 92, 22:43
  4. آیا تنها راه نجات زندگی ام تغییر خودم است؟ این تغییر یعنی چی؟
    توسط خاموش در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 19
    آخرين نوشته: چهارشنبه 24 فروردین 90, 12:55

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 10:07 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.