برادر میدونم چی میگی ودرکتم میکنم -فشار روحی وذهنی-خیلی سخته خیلی-ولی برا اینکه پیروز بشی باید بجنگی اگه ارادت وایمانت قوی باشه میتونی -اراده وایمانت رو ببر بالا -چن سال داری؟ ترم چن؟شغل؟اگر شرایط ازدواج رو داری ازدواج کن-تو خلوت به مادر و پدرت بگو که نمیخای گنا کنی و میخای ازدواج کنی
- - - Updated - - -
خواهرم ازاینکه این همه غم دلت رو گرفته متاسفم-خواهرم من هیچ دوست و خواستگاری نداشتم ولی از سن بیست وچار سالگی به اینفکر افتادم که چیکار کنم که ازدواج کنم اونم از راه درستش -به این فکر افتادم که هر وقت به دستم پول بیاد صدقه میدم به نیت اینکه خدا بهم یه خواستگاری بفرسته (با ایمان-با اخلاق-پاک-با خانواده-سربه زیر -شغل مناسب)اینو هم بهت بگم به گفته دوستان و خونوادم من از لحاظ چهره زشتمو خیلی هم از لحاظ چهره تحقیر شدم خواهرم میشد که هفته ایی پنج هزارتومن صدقه مینداختم و ناامید نبودم و نمیشدم و بعد دوسال 26سالگی خدا بهم یه شوهر داد اونم از هم محلی خودم که اصلا باور نمیکردم که این فرد به خواستگاریم بیاد اصلا-میشناختمش و میدونستم که آدم تمییزی و با خانواده خودشم کارمند -حالا دوسال که باهاش زندگی میکنم -توکلت به خدا باشه








علاقه مندی ها (Bookmarks)