ببخشید عزیزان همدردی
دیروز اصلا اعصاب نداشتم.
واقعا من هیچوقت چنین کاری رو نمیکنم.
ولی واقعیتش اینه که گاهی از خدا دلم میگیره. نمیدونم اون خیلی میخواد من رو امتحان کنه یا من خیلی لوس و بی صبر هستم.
یه مشکل دیگه هم دارم.نمیدونم انگار یه جور کمالگرایی شدید و شاید یک جور تفکر همه یا هیچ نسبت به عشق دارم. همش فکر میکنم باید خیلی پاک و خدایی باشه. با اینکه نیازهای طبیعی رو هم حس میکنم ولی همش نگرانی دارم که این نیاز حرمت عشق رو میاره پایین. وقتی هم میبینم خب واقعا این نیازها هستن همش حس میکنم یه آدم کثیفم که اصلا با یک هرزه فرقی ندارم.
واقعا عشق چیه؟ خب اگه خدایی نباشه و هدف هر دو طرف نزدیکتر شدن به خدا نباشه، تبدیل به چی میشه غیر از پاسخگویی به غرایز؟ مزخرف و کثیف نمیشه؟
اصلا حتی خود زندگی مشترک. واقعا اگه برای همون هدف نزدیک شدن به خدا نباشه، چی داره که ارزشمند باشه؟ همش دردسر و هزار جور بدبختی.
بعدش وقتی هم هی همه به من میگن کمالگرا هستی و فکرت اشتباهه اعصابم میریزه به هم و میگم پس یه باره بگید برو هرزه باش. خودم هم یهویی قاتی میکنم و میگم اصلا منم میرم بد میشم که دیگه فکرم اشتباه نباشه.
کلا قاتی میکنم.تا گناه یا اشتباهی میکنم فکر میکنم دیگه تموم شد و نابود شدم و دیگه آدم کثیفی شدم و هیچ کی تو دنیا بدتر از من نیست و دیگه از درگاه خدا رانده شدم و....
بعدشم باز قاتی میکنم. خودمم نمیفهمم چم میشه










اونم توی عنوان تاپیک؟؟



علاقه مندی ها (Bookmarks)