خواهرم رفت باهاش صحبت کرد.
گفت بابام پسرعموم رو برام در نظر داره منم دوستش ندارم..
بعد گفت که نمیخوام شما رو منتظر بگذارم.![]()
خواهرم رفت باهاش صحبت کرد.
گفت بابام پسرعموم رو برام در نظر داره منم دوستش ندارم..
بعد گفت که نمیخوام شما رو منتظر بگذارم.![]()
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)