باسلام و احترام جناب KAMRAVA
من مدتی هست که با این سایت آشنا شدم و تاپیک های مختلفی هم خوندم ، با خیلی از داستان های اینجا ناراحت و متاسف شدم از جمله تاپیک ها و داستان های زندگی شما جناب kamrava واقعا از تاپیکاتون ناراحت میشدم و واسه همسرتون و اون طفل معصوم ناراحت میشدم میدونم شما نیازی به دلسوزی و ناراحتی من ندارین حتی این حرفا هیچ تاثیری در تغییر نگرش شما نداره اما بیشتر از همه ی این تاپیک های این سایت تاپیک شما بود که منو بالاخره ترغیب به عضو شدن ونظر دادن کرد. حرفام شاید تاثیری نداشته باشه اما واقعا دلم واسه همسر و بچتون با این طرز تفکرتون سوخت بنده خدا گناه داره اینکه یه مسلمان ظلمی و ببینه و هیچکار نکنه یجورایی خودشم تو اون ظلم شریک بوده.
شما میگین چرا پدر زنتون کمکتون نمیکنه و میگین این همه پول و بالاخره میخواد چکار کنن.و کارشون و از نظر اخلاقی نه قانونی بردین زیر سوال
حالا کاری نداریم بدرستی و غلط بودن کار ایشون از هرلحاظ (اخلاق یا قانون)
من میخوام بگم بیاین و یطور دیگه به این قضیه نگا کنین. پدر زن شما پدر چند تا بچه و سرپرست یخانواده اس بالاخره بعنوان انسان واسه خودش یسری تفکرات و آرزوها و برنامه هایی داشته ، شما نمیتونین یهو وارد زندگیشون بشین بگین بیا بخاطر خواسته و توقعات ما بیخیال رویاها و آرزوهات بشو.شاید اگه اون خونه رو بده بدخترش حس کنه دیگه نمیتونه به برنامه هایی که واسه خونوادش داشته برسه. یموقع هست ما توقعاتمون زیاده یموقع هست نه کمه یا درحد معمول مهم اینه که ما بتونیم تو زندگی بخواستمون برسیم فرض کنین ایشون تو مرحله اخر رسیدن بخواسته هاشه یهو شما میخواین مانعش بشین خب بنظرتون صرفا بخاطر زیاده خواهیهای شما باید بیخیال خواسته ها و اهداف خودش تو زندگیش بشه؟شما خودتون بذارین جای ایشون یسری آرزوها دارین حالا یهو یکی وارد خونوادتون بشه بخواد مانع بشه شما راحت قبول میکنین؟؟؟
مثلا بابای من آرزوش اینه سر عروسی هر بچه اش یکی از واحدای اپارتمان شو که خیلی هم واسشون زحمت کشیده بده به بچه هاش
حالا من نوعی که هیچ زحمتی نکشیدم دخترشم هستم ، میام به بابام میگم باباجان من که دخترم وظیفه مرد خونه گرفتن تازشم خودم مهندسم کار میکنم خونه میگیرم خونتو نمیخوام بجاش من الان جوونم میخوام جوونی کنم بیا و خونه بزرگتر و سوبلکس بساز و با یعالمه وسایل نو و مدرن خسته شدیم یتنوعی بدیم بزندگیمون !!! خب اخه این منطقیه !! بابای من با آینده نگری خودش میگه الان دوره بدی شده دختر من شاید نتونه در اینده واسه خودش خونه تهییه کنه الان براش اماده کنم ! بعد این دختر بخاطر توقعات زیادش بیاد بزنه تو ذوق پدر !!! این درسته!
حالا ممکنه پدر زن شما هم یسری رویاهای دیگه ای داشته باشه )حالا بزرگتر( واسه همین ازکمک کردن دست نگه داشته
یه مثال میخوام براتون بزنم شاید بدردتون بخوره:
بابابزرگ من آدمی بودن که بین بچه هاشون تفاوت زیادی قایل میشدن؛مخصوصا به پسر کوچکترشون همه چی براش تامین میکردن تا تونستن هم از پول و خونه بهش دادن ؛ اینا باعث شد عموی من تنبل بار بیاد هم خودش هم خانمش یعنی یجوراییی توقعااتی که شما ازپدر زنتون دارین عموی من از باباش داشت باباشم تا تونست کمکش کرد در عوض بابای من مثه شما ورشکست شد با اینکه از باباش انتظاری هم نداشت اما باباش هیچ کمکی بهش نکرد. تو هیچ مرحله زندگیش حتی ازدواجش .
شاید اولش ادم بگه چه بابای بی رحمی و از این حرفایی که شما برای پدرزنتون میزنین اما ببینین نتیجه کار پدربزرگ ما چی شد
1.الان بابای من وضعش از عمومم بهتر شده (از نظر مالی)
2. بابای من هیچ انتظاری از پدرش و خانواده ها نداشت، اما نذاشت اصن خانواده از لحاظ عاطفی دچار لغزش بشه برای ارامش خودش و البته خونوادش دنبال زن صیغه ای ودوست دختر اینا هم نبود طفلک تو اوج نداری فقط واسه اینکه یمقدار فشار روحی روانی از روی خونوادش و همینطور خودش برداشته بشه اول چندروزی هممون و برد مسافرت (نه سفر خارج ) چون بقول خودش وقتی میره سفر همه مشکلاتشو میریزه دور انگار هیچ مشکلی نداره بعد میشینه درست بمشکلات فکر میکنه و یک تصمیم درست میگیره
و من وضع الان مدیون اون پدریم که کمک بابام نکرد و گذاشت پدرم خودش روی پای خودش واسته نه مثه عموم همش درحال کمک کردن بهش باشه تا اونم واسش عادت بشه که اگه هرموقع بمشکل خورد پس یکی هست که مشکلاتشو حل کنه
الان عزت و احترامی که بابای من داره حتی از عموی بزرگم هم بیشتره، حتی زمانی که بابابزرگم سکته کردن چهارسال رو تخت بودن این بابا و مامان من بودن که جمعشون کردن و اما عمو کوچیکم که اینقد بهش رسیدن ولشون کرد و رفت.
حتی واسه فوت پدرش تنها بابای من بود که تمام مخارج و داد چرا؟ چون پولای بابابزرگم بپای خرج و مخارج عموم رفته بود.
اما بشنوین از سرنوشت عموی بنده:
کمکای وقت و بیوقت پدربزرگم باعث شد از کارش بیاد بیرون ، و انتظارش از خواهرا و برادرا بالا رفت از وقتی هم که اومده بیرون حقوقشو عمه ام ماهانه داره براش تو حسابش میریزه ، خونه هم که بابام بهش داده . خورد و خوارکشم که میاد خونه مامانبزرگم (پدربزرگم فوت شدن) خب بنظر شما این زندگیه؟ همش بار منت برادرا خواهرا پدر و مادر رو دوشش که!!! خب پس مرد بودنش به چیه؟
بنظر من شاید پدر زنتون بیشتر با این کارشون میخواین شمارو تو شرایط سخت محک بزنن بالاخره خودشونم میدونن پولاشون درنهایت به وارثینشون میرسه.
درثانی شما الان مییگین سهم دخترشو بده ؛ خب اگه الان بده فردا روز که ایشون خدایی نکرده از دنیا رفتن (انشالله 120 سال زنده باشن)اون موقع اگه قیمت خونه خیلی بالاتر از این رفته بود سهم زن تون خیلی بیشتر میشد خودتون پشیمون نمیشین که چرا اون موقع پول و گرفتم و ولخرچی کردم
شاید ایشونم میدونن شما میخواین ولخرجی کنین و نمیخواین پولا حیف و میل بشه.میخواد تا وقتی عاقل تر نشدین بهتون پول الکی نده.
یه مثال عینی دیگه براتون میزنم تا بهتر بتونین درک کنین:
پدربزرگ منم چندین سال پیش اومدن به بابام گفتن بیا سهم خواهراتو بده بعد از من دیگه اونا سهمی نداشته باشن همه این اموال باشه برای شما پسرا بابام مخالفت کرد چرا؟ چون گفت اگه فردا روز قیمتا بالاتر رفت همین خواهر ا بعدا از من دلچرکین نمیشن که چرا اون موقع اینکارو کردین؟؟ خداییشم راست گفت قیمت خونه 10 و 20 سال پیش با الان قابل مقایسه اس اخه؟
من تعجب میکنم منی که یدخترم اینو ننگ میدونم که بیام از بابام یا پدر شوهرم پول بگیرم چه برسه به خونه و...شما بجاییکه بگین میخوام ثابت کنم بخودم و خونوادم که قدرت مستقل شدن و دارم بجاش با کوچکترین مشکلی میخواین زود براحل برسین ؟ بجای درمان بفکر مسکن هستین؟ این مسکنا اگه خوب بود که تاحالا روتون جواب میداد تا حالا صد هزار بار زننتون طلاق داده بودین میرفتین سراغ اون مسکنا!! چرا پس اینکارارو نکردین؟
- - - Updated - - -
شما که تو پست های قبلیتون میگفتین این دوستی های پنهانیتون با دوست دخترتون باعث نشده ذره ای از محبتتون از خانمتون کم بشه و بوظایفتون خوب میرسین چی شد؟ اگه راست میگین این دلسردی خانم شما از کجاس پس؟ شاید شما متوجه نشدین اما خانمتون از رفتارهای شما متوجه دوستی هاتون شده میخواد یجوری جبران کنه. تو همین تالار خیلی از خانما میگفتن فهمیدن اما برو نمیارن که طرفمون پرو نشه دوباره تکرار کنه البته گویا واسه شما برو نیاوردن برعکسه بیشتر هرچی خانمتون سکوت کنه شما از این لذت های زودگذر خوشحال تر میشین. بیشتر میرین طرف اینجور کارا.
اما در مورد چند زنه بودن که گفتبن اسلام بهتون اجازشو داده:
1.خواهشا مطالعتون در این زمینه ببرین بالا (لطفا لطفا لطفا)همینجوری نگین خدا گفته پس حقمه!!!
2.اون زمان که این ایه نازل شد زمانی بود که پر از جنگ و خونریزی بود مردای خیلی خانواده ها کشته شده بودن همون زمان خدا به پیامبر گفت که چون خیلی از زن های مسلمان بی سرپرست شدن به مردهای باقی مونده بگو هرکدام که میتونن مسولیت خانواده ای و بعهده بگیرن،حتی حضرت علی گفتن نمیتونن زن دیگری غیر از همسر خودشون قبول کنن.(یعنی بفهمین چرا این اجازه رو خداوند دادن برای مسکن شما نبوده!!!)
3.حتی ایه قران داریم (الان حضور ذهن ندارم بخواین براتون میتونم پیداش کنم بیارم) که گفته بشرطی که بتونین عدالت و رعایت کنین و بالافاصله ایه ای نازل شده که تاکید کرده شما نمیتوانین تاکید میکنم شما نمیتوانین عدالت را رعایت کنین!!!
4. قران هیجوقت بخاطر تنوع طلبی و هوس رانی اقایون ازدواج مجدد ونذاشته حتی همین الاناشم میگن فقط زمانی که شما مطمعن باشین که تعداد اقایون نسبت بخانما ها کمتر باشه عده ای که مشکلی ندارن میتونن بخاطر این مشکل چند زنه باشن. تازه اونم باید از همسر اولتون اجازه بگیرین
اما الان تعداد اقایون از خانم ها بیشتر م هست.فکر کنم برعکس باید انجام شه/(شوخی)(این معتبر استادم سرکلاس واحد تنظبم براساس اخرین امار بهمون گفت)
تازشم خودمونم با یکم تحقیق میتونیم بفهمیم که الان دیگه اون مشکلات نیست چون :
یزمانی تعداد اقایون کمتر بود :
(درهنگام تولد تعدا د نوزاد پسر از دختر بیشتره اما بعلت یسری شرایط مرگ و میر اقایون بیشتر بوده)
مثلا همین جنگ
یا تصادفات
دعواها(اغلب اقایون دعوا میکنن بعد همدیگر و بکشتن میدن کمتر دیدیم خانمی تو خیابون دعوا را بندازه و کشته بشه)
خانما در مقابل بعضی بیماریها عفونی مقاوم تر از اقایون هستن واسه همین مرگ و میر اقایون بیشتره
اما الان جنگی نداریم تازه علم پزشکی پیشرفت کرده مرگ و میرشون کاهش یافته برای همین دیگه نیازی نیست شما بخودتون زحمت زن گرفتن بدین
دیگه پستم طولانی شد در مورد صیغه نمیگم دیگه ببینین افراد متاهل در یسری شرایظ میتونن صیغه کنن همینجوری واستون ازاد ازادم نیست
البته من اینا رو گفتم که بدونین که همینجوری از جانب خداحرف نزنین میخواین بگین هم از جانب حودتون بگین
بگین دوست دارم ازدواج مجدد کنم یا صیغه کنم نه اینکه خدا اجازه داده
در ضمن سوای همه ی اینا شما که اینقد به حق و حقوق مساوی ایمان دارین چرا جایی میگین که فقط بنفعتتونه
خب من الان میگم اقای محترم حرف شما درست خدا اجازه داده صیغه کنین زن بگیرین همش درست درسته
اما همون خدا به زن شما موقع خواستگاری اختیار تام داده که انتخاب کنه
همون خدا گفته اگه دختر بزور سر سفره عقد بشینه اون عقد باطله باطلللل
خب پس شما چرا این اختیارو ازش گرفتی ؟؟ چرا راستشو نیومدیدین بگین: خانم محترم احترام شما بعنوان زن اولم واجب اما من علاقه شدید به چند زنه بودن دارم اگه پایه ای بسم الله و گرنه شما رو بخیر و مارو بسلامت؟؟
یا همین الان چرا به بنده خدا نمیگین چکارا کردین و چی تو ذهنتونه؟ اگه حق و حقوقتون مساویه؟
یادمه اونجایی که خواستین زننتون و با دوست دخترتون اشنا کنین یکی از بچه ها گفتن که خب اگه خانمتون اینکارو کنن شما هم راضی هستین ؟ اونجا به بنده خدا توپیدین که من حق دارم زن صد باره بگیرم خانمم نه.!!! باز حالا میگین زن و مرد یکسان باشن مگه چی میشه!!!!
تناقض گوییاتون منو کشته![]()









علاقه مندی ها (Bookmarks)