خیلی خسته و دلشکسته ام. نه راه پس دارم نه پیش. اونم تو این شرایط. میگن اگه زن باردار میگه ماست سیاهه باید حرفشو قبول کرد اما حالا من باید به خودم بقبولونم شوهرم همینه که هست با همه دروغاش با همه خیانتاش با همه خود ارضایی هاش و دیگه مننم کاری از دستم بر نمیاد جز اینکه ببینم و حرفی نزنم و روز به روز به طلاق عاطفی نزدیکتر شم. کاش منم کسی رو داشتم تو این شرایط سخت مرهم دردام بود باهاش حرف میزدم از اذیت ها میگفتم از دل شکسته ام می گفتم. خدا حال و روز منو میبینی نه؟







علاقه مندی ها (Bookmarks)