یعنی شما هم اعتقاد دارید کار من اشتباه بوده؟
من متاسفانه یا خوشبختانه (از نظر خودم خوشبختانه ولی از نظر بقیه متاسفانه است)در مورد ازدواج خیلی سبک و سنگین میکنم همش احتمالات رو تو ذهنم جواب میدم و بعضی اوقات خودم هم احساس میکنم که بیش از حد روی این موضوع حساسم ولی دست خودم نیست.از وقتی خواهرم ازدواج کرد و من تو جریان زندگی و اختلافاتش و جداییش بودم احساس میکردم که باید خیلی دقت کنم و همش یه حسی بهم میگه اگه تهش به جدایی برسه چی؟ناخوداگاه وقتی اسم خواستگار میشنوم میترسم.خیلی هم رو این مورد وسواس به خرج میدم.ولی در مورد اون استاد قبول دارم که اشتباه کردم و وقتی الان بهش فکر میکنم واقعا پشیمونم و پشیمونی هم سودی نداره.ولی درمورد دوست برادرم اصلا پشیمون نیستم.
در مورد علاقه به کسی هم اره من یه یک نفر علاقه داشتم ولی میدونم دوستم نداره و الان 2ماهه که سعی میکنم فراموشش کنم.
منظورم از ادمی مثل من اینه که کسی باشه که مثل من تاحالا باکسی دوست نشده باشه و من اولین فرد تو زندگیش باشم ولی خواهرم میگه شدنی نیست اگر چنین فردی باشه گیر یه دختر زرنگ می افته.خواهرم هم تمام حرفهای شمارو میزنه paradise92 عزیز.اون هم میگه اگه اینجوری پیش برم اینده ام رو نابود میکنم. نمیدونم چیکار کنم.ایا این رفتار من راه حلی داره؟چطوری این مشکل رو حل کنم تا موقعیتهای بعدیم رو از دست ندم؟؟؟؟
-








علاقه مندی ها (Bookmarks)